مساله بلوغ شرعی دختران و مسأله شرکت در انتخابات دو مسأله کاملاً متفاوت هستند که به برخی از این تفاوت ها اشاره می کنیم: 1. سن بلوغ برای دختران در 9 سالگی در اسلام، صرفاً برای بیان نوعی علامت است که دختر در این سن نوعاً آمادگی ازدواج دارد. بدیهی است برای ازدواج علاوه بر سن بلوغ، شرایط دیگر روحی، فرهنگی، اجتماعی و... لازم است و سن شرعی بلوغ تنها یکی از شرایط جواز ازدواج است، نه همه آن. بنابراین سن بلوغ دلیل بر رشد جسمی و آمادگی جنسی فرد برای ازدواج است و این با رشد فکری و عقلی متفاوت است و در نظر گرفتن این سن به معنای تکامل فرد در این سن نیست بلکه در رشد فکری و عقلی و تکامل فرد، شرایط دیگری نیز لازم است. شرکت در انتخابات یا حضور در ادارات نیز نیازمند رشد فکری و عقلی است از این رو در قوانین کشور ما و سایر کشورها برای آن سن خاصی در نظر گرفته شده است. 2. رسیدن به سن بلوغ شرعی یعنی آغاز یک فعالیت عبادی فردی و نهایتاً تشکیل خانواده. بالغ میتواند در امورات شخصی تصمیم بگیرد و نیاز نیست تحت تکفل کسی باشد. و تصمیم او برای تشکیل زندگی جدید، صرفاً مربوط به یک اجتماع کوچک است که قطعاً مسائل جزئی و محدودتری نسبت به مسائل کشوری دارد. 3. مقوله بلوغ با مقوله شرکت در انتخابات تفاوت ماهوی دارند. کسی که رأی میدهد در واقع قصد دارد که علاوه بر دخالت در امور خود، در امور اجتماع نیز دخالت کرده و تأثیر بگذارد. لازمة این دخالت، فعال بودن عقل تجربی است. دانشآموز دورة ابتدایی و راهنمائی، تجربة چندانی ندارد تا اینکه صلاحیت تصمیمگیری و یا دخالت در امور مهم سیاسی کشور را داشته باشد. نظر دادن از کسی بایسته است که رشد فکری دارد. در اسلام در مسایل اقتصادی علاوه بر بلوغ، رشد فکری و عقلی نیز معتبر دانسته شده است و تنها به بلوغ جسمی اکتفاء نشده چه اینکه تصرف در اموال و شرکت در معاملات نیازمند رشد فکری و عقلی است که تنها با بلوغ جسمی حاصل نمی شود. وقتی در مسایل اقتصادی، اسلام مسألة رشد را مطرح میکند، آیا در تصمیمگیری کلان نیاز به رشد فکری و عقلی و به اصطلاح بلوغ سیاسی نیست؟ 4. در تمام کشورها قوانین و شرایط خاصی برای حضور در انتخابات مشخص شده است که یکی از شرایط، شرط سنی است که در کشورهای مختلف با توجه به نیاز حاکمیت و شرایط کشور، سن خاصی در نظر گرفته می شود در مورد قوانین اداری نیز در کشورها سن خاصی به عنوان علامت رشد در نظر گرفته شده است به عنوان مثال در بسیاری از کشورها از جمله فرانسه، انگلستان، اسکاتلند، آمریکا، مصر، سوریه و عراق 18 سال به عنوان اماره و علامت رشد در نظر گرفته شده است.[1] در کشور ما نیز سن شرکت در انتخابات 15 سال تمام در نظر گرفته شده و در قوانین اداری 18 سالگی نشانه رشد به شمار می رود و این مسأله ای غیر از مسأله بلوغ جسمی است. بنابراین با وجود تفاوت های اساسی میان مسأله بلوغ جسمی و مسأله انتخابات و قوانین اداری، چرایی تفکیک میان سن ازدواج و سن شرکت در انتخابات به خوبی روشن می شود. معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 1. بلوغ دختران، علی عطائی اصفهانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 2. فقه و عقل، ابوالقاسم علیدوست، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 3. سن بلوغ از دیدگاه فقه شیعه و مکاتب چهارگانه، سیدمحمدمهدی احمدی، دارالنشر اسلام قم. 4. حقوق مدنی اشخاص و محجورین، سید حسین صفایی، سید مرتضی قاسم زاده، تهران، سمت، 1378، ص177-179. 5. مختصر حقوق خانواده، سید حسین صفایی، اسد الله امامی، تهران، دادگستر، 1380، ص70 تا 75. -------------------------------------------------------------------------------- [1]. صفایی، سید حسین، قاسم زاده، سید مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و مهجورین، تهران، انتشارات سمت، 1378، ص189.
با توجه به اینکه در اسلام سن بلوغ شرعی دختران 9 سالگی است چرا در قانون انتخابات کشور شرط سن پانزده سال تمام در نظر گرفته شده است؟
مساله بلوغ شرعی دختران و مسأله شرکت در انتخابات دو مسأله کاملاً متفاوت هستند که به برخی از این تفاوت ها اشاره می کنیم:
1. سن بلوغ برای دختران در 9 سالگی در اسلام، صرفاً برای بیان نوعی علامت است که دختر در این سن نوعاً آمادگی ازدواج دارد. بدیهی است برای ازدواج علاوه بر سن بلوغ، شرایط دیگر روحی، فرهنگی، اجتماعی و... لازم است و سن شرعی بلوغ تنها یکی از شرایط جواز ازدواج است، نه همه آن. بنابراین سن بلوغ دلیل بر رشد جسمی و آمادگی جنسی فرد برای ازدواج است و این با رشد فکری و عقلی متفاوت است و در نظر گرفتن این سن به معنای تکامل فرد در این سن نیست بلکه در رشد فکری و عقلی و تکامل فرد، شرایط دیگری نیز لازم است. شرکت در انتخابات یا حضور در ادارات نیز نیازمند رشد فکری و عقلی است از این رو در قوانین کشور ما و سایر کشورها برای آن سن خاصی در نظر گرفته شده است.
2. رسیدن به سن بلوغ شرعی یعنی آغاز یک فعالیت عبادی فردی و نهایتاً تشکیل خانواده. بالغ میتواند در امورات شخصی تصمیم بگیرد و نیاز نیست تحت تکفل کسی باشد. و تصمیم او برای تشکیل زندگی جدید، صرفاً مربوط به یک اجتماع کوچک است که قطعاً مسائل جزئی و محدودتری نسبت به مسائل کشوری دارد.
3. مقوله بلوغ با مقوله شرکت در انتخابات تفاوت ماهوی دارند. کسی که رأی میدهد در واقع قصد دارد که علاوه بر دخالت در امور خود، در امور اجتماع نیز دخالت کرده و تأثیر بگذارد. لازمة این دخالت، فعال بودن عقل تجربی است. دانشآموز دورة ابتدایی و راهنمائی، تجربة چندانی ندارد تا اینکه صلاحیت تصمیمگیری و یا دخالت در امور مهم سیاسی کشور را داشته باشد. نظر دادن از کسی بایسته است که رشد فکری دارد. در اسلام در مسایل اقتصادی علاوه بر بلوغ، رشد فکری و عقلی نیز معتبر دانسته شده است و تنها به بلوغ جسمی اکتفاء نشده چه اینکه تصرف در اموال و شرکت در معاملات نیازمند رشد فکری و عقلی است که تنها با بلوغ جسمی حاصل نمی شود. وقتی در مسایل اقتصادی، اسلام مسألة رشد را مطرح میکند، آیا در تصمیمگیری کلان نیاز به رشد فکری و عقلی و به اصطلاح بلوغ سیاسی نیست؟
4. در تمام کشورها قوانین و شرایط خاصی برای حضور در انتخابات مشخص شده است که یکی از شرایط، شرط سنی است که در کشورهای مختلف با توجه به نیاز حاکمیت و شرایط کشور، سن خاصی در نظر گرفته می شود در مورد قوانین اداری نیز در کشورها سن خاصی به عنوان علامت رشد در نظر گرفته شده است به عنوان مثال در بسیاری از کشورها از جمله فرانسه، انگلستان، اسکاتلند، آمریکا، مصر، سوریه و عراق 18 سال به عنوان اماره و علامت رشد در نظر گرفته شده است.[1] در کشور ما نیز سن شرکت در انتخابات 15 سال تمام در نظر گرفته شده و در قوانین اداری 18 سالگی نشانه رشد به شمار می رود و این مسأله ای غیر از مسأله بلوغ جسمی است.
بنابراین با وجود تفاوت های اساسی میان مسأله بلوغ جسمی و مسأله انتخابات و قوانین اداری، چرایی تفکیک میان سن ازدواج و سن شرکت در انتخابات به خوبی روشن می شود.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. بلوغ دختران، علی عطائی اصفهانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
2. فقه و عقل، ابوالقاسم علیدوست، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
3. سن بلوغ از دیدگاه فقه شیعه و مکاتب چهارگانه، سیدمحمدمهدی احمدی، دارالنشر اسلام قم.
4. حقوق مدنی اشخاص و محجورین، سید حسین صفایی، سید مرتضی قاسم زاده، تهران، سمت، 1378، ص177-179.
5. مختصر حقوق خانواده، سید حسین صفایی، اسد الله امامی، تهران، دادگستر، 1380، ص70 تا 75.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. صفایی، سید حسین، قاسم زاده، سید مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و مهجورین، تهران، انتشارات سمت، 1378، ص189.
- [آیت الله علوی گرگانی] شخصی از سنّ پانزده سالگی شروع به خواندن نماز و گرفتن روزه مینماید حال آنکه قبل از پانزده سالگی بالغ بوده است ولی دو شرط دیگر بلوغ را نمیدانسته است و فکر میکرده شرط بلوغ پانزده سال قمری است و دو شرط دیگر را در سنّ نوزده سالگی ملتفت و متوجّه شده است آیاروزههایش را که نگرفته است باید کفّاره بدهد؟
- [آیت الله بهجت] به نظر حضرتعالی سن بلوغ پسران و دختران داخل شدن در پانزده سال و نه سال قمری است یا تمام کردن پانزده سال و نه سال قمری؟
- [آیت الله علوی گرگانی] با توجّه به تعارض روایات 9 سالگی با روایات 10 سالگی و 13 سال خصوصابا موثقه عمار ساباطی (وسائلالشیعه ج 1 ص 32 باب 4 ج 12) و با توجّه به عدم تطابق آنها با واقعیّت خارجی (حیض نشدن دختر در 9 سالگی) نظر مبارک را در صورت مصلحت صریحادر باب بلوغ دختران بیان فرمائید؟
- [آیت الله علوی گرگانی] با توجّه به اینکه در قرآن و سنّت فقط بر نشانههای بلوغ تأکید شده و تفسیری از آن ارائه نشده حیض و قاعدگی و موی زهار از نشانههای خارجی بلوغ شمرده شدهاند و فقهاء و بزرگان بدان فتوا دادهاند، و موی زهار در دختران نشانه بلوغ شمرده نشده و ادّله اختصاص به پسران دارد و با توجّه به اینکه روایات 9 سالگی معارض با روایات 10 و 13 سالگی است نظر مبارک حضرتعالی در سنّ بلوغ دختران چیست؟
- [آیت الله نوری همدانی] سن بلوغ دختران در چند سالگی میباشد؟
- [سایر] چرا دختران باید در 9 سالگی حجاب را رعایت کنند؟ با اینکه دختران در این سن برای فهم نتایج اشتباهات و گناهانشان خیلی جوان هستند.
- [آیت الله علوی گرگانی] با توجّه به این که در عرف قانون حقوقی کشور ما و بسیاری از کشورها سنّ رشد متعاملین برای ذکور و اناث 18 سال شمسی تمام است، آیا حاکم شرع در محاکم قضایی میتواند در احکام کیفری این افراد که از نظر شرعی بالغند ولی زیر سنّ قانونئ 18 سال تمام هستند تخفیفاتی قائل شوند؟
- [آیت الله علوی گرگانی] تعیین سنّ برای انجام فرایض دینی با احکام امضائی و معاملاتی با هم فرق دارد و آیا بین سنّ انجام فرایض دینی از قبیل نماز و روزه با احکام امضائی و معاملاتی فرقی قائل هستید یا هر دو را در دختران نه سالگی تمام و در پسران پانزده سالگی تمام میدانید؟
- [آیت الله مکارم شیرازی] درباره سن بلوغ دختر بفرمایید: الف. سن بلوغ دختر از نظر شرعی چند سالگی است؟ ب. آیا برای دختر از حیث بلوغ میتوان بین عبادات، عقود و ایقاعات تفاوتی قائل شد؟ ج. برای اجرای حدود و قصاص چطور؟
- [آیت الله خامنه ای] من قبل از سن 14 سالگی محتلم می شدم و نمی دانستم که احتلام نشانه بلوغ است لذا تا سن پانزده سالگی روزه نگرفته ام آیا تنها قضای روزه کفایت می کند یا کفّاره هم دارد؟
- [امام خمینی] قانونی که اخیراً به اسم قانون خانواده به امر عمال اجانب برای هدم احکام اسلام و بر هم زدن کانون خانواده مسلمانان از مجلسین غیر قانونی و شرعی رژیم سابق گذشته است، بر خلاف احکام اسلام، و امرکننده و رأیدهندگان از نظر شرع و قانون مجرم هستند، و زنهایی که به استناد آن قانون به امر محکمه طلاق داده میشوند، طلاق آنها باطل و زنهای شوهرداری هستند که اگر شوهر کنند زناکارند. و کسی که دانسته آنها را بگیرد زناکار است، و مستحق حد شرعی، و اولادهای آنها اولاد غیر شرعی، وارث نمیبرند، و سایر احکام اولاد زنا بر آنها جاری است، چه محکمه مستقیماً طلاق بدهد یا امر دهد طلاق دهند، و شوهر را الزام کنند به طلاق.
- [آیت الله اردبیلی] بر هر مکلفی واجب است تکالیف شریعت اسلام را آن چنانکه متوجه او میباشد انجام دهد. شرایط تکلیف چند چیز است: الف (بلوغ)؛ نشانه بالغ شدن دختر یا پسر یکی از سه چیز است: اوّل:روییدن موی زبر و درشت زیر شکم و بالای عورت. دوم: بیرون آمدن منی در خواب یا بیداری. سوم:برای پسر تمام شدن پانزده سال قمری هر چند وقتی سیزده سال او تمام شد، خوب است بنابر احتیاط مستحب واجبات را بجا آورد و از کارهای حرام اجتناب کند و زنهای نامحرم نیز خودشان را از او بپوشانند و برای دختر تمام شدن نه سال قمری، و اگر سن دختر معلوم نباشد و آبستن شود یا خونی ببیند که صفات حیض را داشته باشد، حکم میشود که قبلاً بالغ شده است. ب (عقل)؛ پس دیوانه تکلیفی ندارد. ج (توانایی انجام تکلیف و اختیار)؛ پس شخصی که به طور کلّی از انجام وظایف خود عاجز است، تکلیفی ندارد.
- [آیت الله اردبیلی] دختری که از نظر سن، بالغ فرض میشود، ولی از لحاظ جسمی به گونهای است که روزه گرفتن برای او مقدور نیست یا سختی و حرج دارد و یا موجب زیان و ضرر قابل توجّه برای اوست، واجب نیست روزه بگیرد؛ ولی چنانچه بتواند یک روز در میان یا دو روز در میان یا با فاصله بیشتر بعضی از روزها را روزه بگیرد، باید به همین ترتیب عمل نماید و در هر حال هر وقت توانست، باید روزههایی را که نگرفته قضا نماید.
- [امام خمینی] بر علمای اعلام ایَّدَهُمُ اللَّهُ تَعالی لازم است در مقابل این نحو قوانین بیارزش از نظر اسلام و قانون، اعتراض شدید کنند، نه استرحام از مجرمین اصلی و دولتخواهی برای آنها که مأمور اجرای اوامر مخالفین اسلام میباشند، زیرا این نحو تقاضاها و دولتخواهیها و توجه جرم را به مأمورین جزء، و دست دوم دادن موجب تطهیر مجرم اصلی و جرأت او بر هدم احکام الهیه است، و بر کافه مسلمانان لازم است در مقابل این قوانین که دین و دنیا و خاندان آنها را تهدید میکند، و دخترهای بیچاره آنها را به سربازخانه میکشد، و زحمت انبیای عظام و اولیای گرام صلی اللَّه علیهم اجمعین را تضییع مینماید، مقاومت کنند، و اظهار تنفر نمایند، و به این قوانین مخالف اسلام عمل نکنند، و به هر وسیلهای که ممکن است هم اکنون دفاع از احکام اسلام کنند تا خدای نخواسته به آتیه سیاه و وحشتناکی که عمال استعمار خَذَلَهُم اللَّهُ تَعالی در نظر دارند برای اسلام و مسلمانان مبتلا نشوند. بعضی از مسائل که در این زمان مورد حاجت است
- [آیت الله شبیری زنجانی] اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری مانند ظرف و فرش که در اختیار او است، نجس شود و آن مسلمان غایب گردد، گفته شده است که با شش شرط حکم به پاکی آن میشود: اول: آن که آن مسلمان چیزی را که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند؛ پس اگر مثلاً لباسش با رطوبت به بدن کافر ملاقات کرده و آن را نجس نداند، بعد از غایب شدن او، نمیتوان آن لباس را پاک دانست. دوم: آن که بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است. سوم: آن که انسان ببیند از آن چیز در کاری استفاده میکند که شرط آن پاکی است، مثلاً ببیند با آن لباس، نماز میخواند. چهارم: آن که آن مسلمان بداند کاری را که با آن چیز انجام میدهد شرط آن پاکی است؛ پس اگر مثلاً نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد و با لباسی که نجس شده نماز بخواند، نمیتوان آن لباس را پاک دانست. پنجم: آن که انسان احتمال بدهد آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده است؛ پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده، نمیتوان آن چیز را پاک دانست و نیز اگر نجس و پاک در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاک دانستن آن چیز محل اشکال است. ششم: آن که بنا بر احتیاط واجب آن مسلمان بالغ باشد. فقهاء عظام غایب شدن مسلمان را با شرایط فوق از مطهّرات دانستهاند ولی بنا بر احتیاط واجب غایب شدن مسلمان، از راههای ثابت شدن طهارت نیست، مگر موجب اطمینان شخصی یا نوعی شود.
- [آیت الله صافی گلپایگانی] . اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری که مانند ظرف و فرش در اختیار او است نجس شود و آن مسلمان غایب گردد با شش شرط پاک است: اول آن که آن مسلمان چیزی که بدن یا لباسش را نجس کرده، نجس بداند پس اگر مثلاً لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود و آن را نجس نداند، بعد از غایب شدن او نمی شود آن لباس را پاک دانست. دوم آن که بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است. سوم آن که انسان ببیند آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال می کند مثلاً ببیند با آن لباس نماز می خواند. چهارم آن که آن مسلمان بداند شرط کاری که با آن چیز انجام می دهد پاکی است، پس اگر مثلاً نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد، و با لباسی که نجس شده نماز بخواند، نمی شود آن لباس را پاک دانست. پنجم آن که انسان احتمال دهد آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده است پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده، نباید آن چیز را پاک بداند. و نیز اگر نجس و پاک در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاک دانستن آن چیز محل اشکال است. ششم آن که بنابر احتیاط واجب آن مسلمان بالغ باشد.
- [آیت الله بروجردی] اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری که مانند ظرف و فرش در اختیار اوست، نجس شود و آن مسلمان غائب گردد، با شش شرط پاک است:اوّل:آن که آن مسلمان چیزی که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند، پس اگر مثلاً لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود و آن را نجس نداند، بعد از غائب شدنِ او نمیشود آن لباس را پاک دانست.دوم:آن که بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است.سوم:آن که انسان ببیند آن چیز را در کاری که شرط آن پاکیست استعمال میکند، مثلاً ببیند با آن لباس نماز میخواند.چهارم:آن که آن مسلمان بداند شرط کاری را که با آن چیز انجام میدهد پاکی است، پس اگر مثلاً نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد و با لباسی که نجس شده نماز بخواند، نمیشود آن لباس را پاک دانست.پنجم:آن که انسان احتمال دهد آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده است، پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده نباید آن چیز را پاک بداند و نیز اگر نجس و پاک در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاک دانستن آن چیز محل اشکال است.ششم:آن که بنا بر احتیاط واجب آن مسلمان بالغ باشد.
- [آیت الله میرزا جواد تبریزی] اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری که مانند ظرف و فرش در اختیار او است؛ نجس شود و آن مسلمان غائب گردد؛ با شش شرط پاک است: اول - آنکه آن مسلمان چیزی که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند. پس اگر مثلا لباسش با رطوبت به بدن کافر ملاقات کرده و آن را نجس نداند؛ بعد از غائب شدن او نمی شود آن لباس را پاک دانست. دوم - آنکه بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است. سوم - آنکه انسان ببیند آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال می کند؛ مثلا ببیند با آن لباس نماز می خواند. چهارم - آنکه احتمال برود که آن مسلمان بداند شرط کاری را که با آن چیز انجام می دهد پاکی است؛ پس اگر مثلا نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد و با لباسی که نجس شده نماز بخواند؛ نمی شود آن لباس را پاک دانست. پنجم - آنکه انسان احتمال دهد آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده است؛ پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده؛ نباید آن چیز را پاک بداند. و نیز اگر نجس و پاک در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد؛ پاک دانستن آن چیز محل اشکال است. ششم - آنکه مسلمان بالغ؛ یا طفلی باشد که بتواند طهارت و نجاست را تشخیص دهد.
- [آیت الله خوئی] اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری که مانند ظرف و فرش در اختیار او است، نجس شود، و آن مسلمان غائب گردد، با شش شرط پاک است: (اول)- آنکه آن مسلمان چیزی را که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند. پس اگر مثلًا لباسش با رطوبت به بدن کافر ملاقات کرده و آن را نجس نداند بعد از غائب شدن او نمیشود آن لباس را پاک دانست: (دوم)- آنکه بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است. (سوم)- آنکه انسان ببیند آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال میکند، مثلًا ببیند با آن لباس نماز میخواند. (چهارم)- آنکه احتمال برود که آن مسلمان بداند شرط کاری را که با آن چیز انجام میدهد پاکی است، پس اگر مثلًا نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد، و با لباسی که نجس شده نماز بخواند، نمیشود آن لباس را پاک دانست. (پنجم)- آنکه انسان احتمال دهد آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده است، پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده، نباید آن چیز را پاک بداند. و نیز اگر نجس و پاک در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاک دانستن آن چیز محل اشکال است. (ششم)- آنکه آن مسلمان بالغ، یا ممیز طهارت و نجاست باشد.
- [آیت الله فاضل لنکرانی] اگر شهر دیوار دارد باید ابتدای هشت فرسخ را از دیوار شهر حساب کند و اگر دیوار ندارد باید از خانه های آخر شهر حساب نماید و در شهرهای بزرگ خارق العاده در صورتی که خارج شدن از یک محلّه تا محله بعدی، در نظر عرف سفر به حساب بیاید ابتدای هشت فرسخ از آخر محلّه محاسبه می شود. شرط دوّم: آنکه از اوّل مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، با توجه به این شرط، اگر فرد قصد داشته باشد به جایی برود که کمتر از هشت فرسخ می شود و بعد از رسیدن به آنجا تصمیم بگیرد به جایی دیگر برود چنانچه پس از آن هشت فرسخ می شود و حداقل چهار فرسخ آن رفتن است نمازش شکسته است و اگر پس از آن هشت فرسخ نمی شود هرچند با محاسبه مسیر قبلی هشت فرسخ بشود نمازش تمام است. و اگر از ابتدا قصد داشته باشد که به مقصد اول رفته و پس از آن به مقصد دوم برود چنانچه مجموعاً هشت فرسخ می شود نمازش شکسته است هرچند مقصد اول کمتر از هشت فرسخ باشد.