در مباحثه ای که با یکی از برادران عضو فرقه ی اهل حق داشتم گفتند میتوانند مرا به زندگی های گذشته ام ببرند آیا انجام این آزمایش بر من حرام نیست؟ لطفا ایراد های وارده به فرقه ی اهل حق را ذکر کنید. توجه داشته باشید که این افراد برای اثبات ادعای خود از اموری مثل هیبنوتیزم و مکاشفات مرتاضان و امثال آن استفاده می کنند که از نظر عقل، فاقد اعتبارند. چون در حال هیپنوتیزم شخص از معلومات ذهن ناخودآگاه خود بهره می گیرد و مکاشفات نیز به شدّت تحت تاثیر عقائد شخص مکاشفه کننده هستند؛ لذا تا مکاشفه از طریق عقل یا نقل معصوم تایید نشود ارزشی ندارد. پس باید جداً از این افراد دوری کنید. پاسخ سوال دوم: اما در مورد فرقه اهل حق به نظر علمای اسلام اگر اعتقاد فرقه ای از فرقه های موسوم به اهل حق مخالف با قطعیات اسلام باشد آن فرقه محکوم به کفر بوده واز جرگه مسلمین خارج است؛ ولی اگر انحراف آنها در حدی نباشد که مسلّمات اسلام را انکار کنند جزء مسلمین خواهند بود.دربین فرقه های اهل حق کسانی هستند که به الوهیت برخی مخلوقات مثل حضرت علی (ع) عقیده دارند، اینها یقینا کافرند ، در بین آنها گویا کسانی هم هستند که به الوهیت مخلوقات قائل نیستند ، اگر اینها منکر دیگر ضروریات دین اسلام هم نباشند مسلمان خواهندبود ؛ لکن به نظر می رسد که بسیاری از اینها منکر ضروریات دین هستند مثلا برخی از آنها شرب خمر را حلال می دانند یا به روزه به آن شکلی که اسلام گفته است اعتقاد ندارند و... مشکلی که در مورد اهل حق وجود دارد این است که آنها دارای فرقه های بسیار متعددند و حکم کردن در مورد همه آنها به یک صورت درست نخواهد بود . مشکل دیگر در مورد این فرقه ها این است که آنها عقائد خود را فاش نمی کنند وبه اصطلاح خودشان حفظ اسرار می کنند لذا اطلاع از عقائد آنها کارآسانی نیست ؛ چون در مواجهه با مسلمین عقائد خلاف خود را انکار می کنند . در مورد تاریخ پیدایش اهل حق ، برخی ازهواداران این فرقه معتقدند که این فرقه در قرن دوم هجری پدید آمده و در قرن هفتم تجدبد حیات یافته است اما از نظر برخی دیگراین فرقه در قرن چهارم به دست شخصی به نام مبارک شاه ملقب به شاه خُوَشین از اهالی بلوران از توابع لرستان تأسیس شده است.(ر.ک : فرق و مذاهب کلامی ، علی ربانی گلپایگانی ،ص 331 ) به برخی ازعقائد این فرقه به نقل از کتاب ( فرهنگ فرق اسلامی، ص 87 ) نوشته ( دکتر محمد جواد مشکور ) اشاره می شود . بیان دیگر اهل حق در لغت به معنی حق گرایان است، و لی در اصطلاح علم فرق و مذاهب نام گروهی از اهل غلو است، که به ایشان با نوعی تسامح علی اللهی نیز گویند، ولی حد اقل همه آنان علی اللهی واقعی نیستند، بلکه عقایدشان آمیختهای از اعتقادات (مانوی) ، و ادیان کهن (ایرانی) ، و مذهب (اسماعیلی) ، و (تناسخ هندی) و دیگر ادیان سری است. طوایف اهل حق به نامهای مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، یارسان، نصیری، علی اللهی معروف میباشند، و از نشانههای خاص آنان (شارب) است، یعنی موی سبیل خود را نمیزنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان (شارب) را معرف مسلک حقیقت میدانند، و معتقدند که شاه ولایت علی (ع) نیز شارب خود را نمیزده است. از این جهت زدن شارب را گناهی بزرگ میدانند. اهل حق را (گوران) نیز میگویند، و ناحیه گوران در آذربایجان، یکی از مراکز مهم این فرقه به شمار میرود. گورانها در اصل از مردم حوالی کرمانشاهان هستند، که از آن ناحیه به آذربایجان کوچیدهاند، و لهجهای مخصوص دارند، که در نواحی غربی و جنوبی کردستان به آن تکلم میشود، و آن گویشی است آمیخته از لهجه کردی اورامانی، و کرمانجی، و لکی. مرکز اصلی طوایف اهل حق، تا قرن هفتم هجری در لرستان بود، سپس این مرکزیتبه مناطق غربی کردستان و کرمانشاهان منتقل گردید. امروز تمام طوایف کرد گوران و قلخانی و اکثر طوایف سنجابی، وشاخههایی از طایفه کلهر و زنگنه، و ایلات عثمانهوند و جلالوند در شهرهای غربی ایران، از جمله قصر شیرین و سرپل ذهاب و کرند و صحنه و هلیلان از اهل حقند. در لرستان در مناطق دلفان و پشت کوه، در میان ایلات لکستان و سکوند سکونت دارند. در آذربایجان و تبریز، بخصوص در محله چرنداب و در قریه ایلخچی در نزدیکی تبریز، و در مراغه و حوالی قزوین و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سیاهبند شمیرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامین و در شمال کلاردشت عدهای از صاحبان این مذهب زندگی میکنند. در بیرون از مرزهای ایران بعضی از طوایف کرد عراق عرب در شهرهای سلیمانیه، کرکوک، موصل، خانقین و در نواحی کردنشین ترکیه گروه فراوانی از اهل حق هستند. پیروان اهل حق غالبا چادر نشین و ده نشیناند. در قفقاز و آذربایجان شوروی و سوریه و در مازندران و فارس و خراسان نیز اهل حق یافت میشوند. اساس مذهب اهل حق کوشش برای (وصول) به حق و خداوند میباشد و در این راه باید نخست مرحله (شریعت) یعنی انجام آداب و مراسم ظاهری دین، و مرحله (طریقت) یعنی رسوم عرفانی و مرحله معرفتیعنی شناختخداوند، و مرحله (حقیقت) یعنی وصول به خداوند را به پیمایند. بعقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتی است که سبب و علتخلقت موجودات است. دین آنان آکنده از اسرار است، سری که خداوند به پیغمبران گفته و آن سر (نبوت) است، که از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) که خاتم انبیاست میپیوندد. از آن پس این سر به نام سر (امامت) که حضرت محمد به علی (ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام که مهدی آل محمد (ص) باشد میرسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سر به پیروان و اقطاب ایشان که یکی پس از دیگری میآیند گفته میشود. مذهب ایشان مجموعهای است از آراء و عقاید که تحت تاثیر افکار اسلامی، زردشتی و یهودی و مسیحی و مهرپرستی و مانوی و هندی و افکار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهای دینی اهل حق، اجرای سه بوختیا سه اصل اخلاقی زردشتی، که (پندار نیک) و (گفتار نیک) و (کردار نیک) باشد از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یک بیتبه گویش ترکی، از کلام (سرانجام) کتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است: یاری چارچیون، باوری وجا پاکی و راستی، نیستی وردآ یعنی یاری چهار چیز است و به جای آورید، پاکی و راستی، نیستی و یاری. تناسخ و حلول: (تناسخ) یعنی حلول روح از قالبی به قالب دیگر، که در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را (دونادون) گویند. بعقیده ایشان در تن هر کس ذرهای از ذرات الهی موجوداست، و ظهور روحانی حق در صورت جسمانی پاکان و برگزیدگان، همیشه در گردش میباشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپیند و میگویند هر بار خداوند حق تعالی با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهای خاکی (حلول) مینماید، این (حلول) به منزله لباس پوشیدن و کندن است، که آن را به فارسی جامه و به ترکی (دون) گویند و همانست که در فلسفه برهمایی هندوئی (کارما) آمده است. چنان که در کتاب (سرانجام) آمده است، (خداوند در ازل درون دری میزیست، و سپس برای نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصی به نام خاوندگار یا کردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت علی (ع) ظاهر گشت.) در کتب مذهبی ایشان آمده است که از رنج مرگ نهراسید، و باکی از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمی، شبیه به پنهان شدن مرغابی زیر آب است. یعنی در جایی پنهان میشود، و در جای دیگر سر بر میدارد. منظور از این (تناسخ) و جای به جای شدن، و از بدنی به بدن دیگر رفتن، پاک شدن آدمی از گناهان است. هرگاه خداوند به صورت بشر برجستهای ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته که آنها را چهار ملک گویند، در ابدان دیگران تجسم میپذیرد، همانطور که خداوند در هفت صورت تجلی میکند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلی نمایند، چنان که در کتاب عهد سلطان سهاک فرشتهای به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشتهای به صورت بنیامین در آمد. در کتاب (سرانجام) آمده است که فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش. در کتاب دیگری آمده است که بنیامین از عرق خاوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنی است، و داوود از نفس او و وی رمز خشم و غضب است، و موسی از سبلتان او، و وی رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وی رمز احسان و نیکی است. اهل حق درباره حضرت علی (ع) میگویند، که او تجلی ذات خداست، و وی را (مظهر) تمام و کمال خدا میدانند، و اوست که در هر دوره و عصری ظهور کرده، و در جسم پاکان و مقدسان از اهل حق تجلی میکند. علی (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عدهای از یاران نزدیک خود بیاموخت. در دعای سفره، خطاب به حضرت علی (ع) گویند: (یا علی ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان کرم، خاندان کرم، نور نبی، شکسته، بسته جان مدعی، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و برکت) . آفرینش جهان: اهل حق معتقدند که آفرینش در دو مرحله اصلی انجام شده است، یکی خلقت (جهان معنوی) و دیگری خلقت (جهان مادی) . این افسانهها در دفترها و متون دینی ایشان به لهجه گورانی، به صورتهای گوناگون حکایتشده است. گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق کرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهنای دریای محیط رها کرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، که با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) - اسرافیل (پیر داوود) - میکائیل (پیر موسی) - عزرائیل (مصطفی داوودان) - حور العین (رزباریا رمزبار) - عقیق (شاه ابراهیم) - یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) که او را یادگار حسین نیز گفتهاند و او مظهر حسین بن علی (ع) است. پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستین عهد و میثاق خویش را با آنان بست، و دو جهان (مادی) و (معنوی) را خلق فرمود: مخلوقات این عالم، بر حسب عنصر اولیه دو قسم متمایز و متضاداند، قسمتی از گل زرد آفریده شده و قمستی از گل سیاه، قسم اول را (زردگلان) و قسمت دوم را (سیاه گلان) نامند. (زردگلان) اهل نورند و ایشان را دو پیشوا بوده که یکی پس از دیگری آمده است، و آن دو بنیامین و سید محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور کرده است. اما قسم دوم از آتش و تاریکیاند، برای ایشان دو پیشوا آمد یکی (ابلیس) و دیگری را (خناس) گویند. هفتتنان - به اعتقاد ایشان، خداوند با هفت فرشته مقربی که از درون در خلق فرموده استبه صورت بشر نازل شده، و در دورههای مختلف در بدنهای پاکان تجلی کرده است. در نخستین دوره خداوند به دون (یا) تجلی کرد، و در دوره دوم بدون (علی)، و به ترتیب به جامه (شاه خوشین)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاک) در آمد، و معتقدند که این سه تن اخیر، مانند عیسی مسیح بدون پدر از مادر متولد شدند. هفت تن در مرحله اول از یاران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور که سلطان اسحق (مظهر) علی (ع) و علی (ع) مظهر (ذات حق) است. موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشین، باباناووس و سلطان اسحق هستند: 1- شاه خوشین: گویند در اواخر قرن سوم هجری مردی به نام مبارک شاه، ملقب به شاه خوشین که او را مظهر الله میدانند، در لرستان بدون پدر از مادری بکر به نام (ماما جلاله) زاده شد. وی مریدان بسیار داشت، و به سیر و سیاحت میپرداخت، و ذکر جلی را با نواختن آلات موسیقی اجرا میکرد. روزی در اثنای گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپدید شد. 2- بابا ناووس: گویند در فاصله بین قرن چهارم و پنجم، شخصی به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشین، در میان طایفه جاف از طوایف کرد، از زنی به نام خاتونه گلی تولد یافت. روزی به شکل شاهباز پنهان گشت، و پیش از آن به یاران خود گفته بود که من دیگر باره ظهور خواهم کرد. 3- سلطان اسحق: گویند سلطان اسحق که به زبان محلی (سلطان سهاک) تلفظ میشود، پسر شیخ عیسی برزنجی از سادات موسی، و از پیشوایان دراویش نقشبندی است، و نسب او به امام موسی کاظم (ع) میرسد، از شیخ عیسی سه پسر باقی ماند، یکی سلطان اسحق، دیگری سید عبد الکریم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حیدری گوران از اهل حق است، که از جمله غلاة شیعه به شمار میروند. آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانی کردن و سرسپردن و جوز شکستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است. محل اجتماع ایشان (جمخانه) است که مخفف کلمه جمع خانه میباشد. این اجتماع نباید کمتر از سه تن باشد، شرط شرکت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و کمربند همتبرکمرداشتن است، که با گفتن یا علی در آن عبادتگاه وارد شوند. نماز ایشان به جماعت است، و نماز فرادی درست نیست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقی و خواندن سرود و دعاهای مذهبی انجام میپذیرد. ...سرسپردن یعنی سر تسلیم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پیش پیر دلیل عهد و میثاق بستن از آئین اهل حق است. هر کودکی اعم از پسر یا دختر باید در نزد پیر دلیل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شکستن یک عدد جوز هندی است، و برای شکستن جوز تشریفات خاصی در (جمخانه) برگزار میشود. نذر و نیاز، از واجبات مذهب اهل حق است، که باید در ظرف هفته یا ماه یا فصل یا سال یک بار به جای آورده شود. دیگر از مراسم، قربانی کردن است، که در اصطلاح خود آن را کردار خوانند. قربانی باید از حیوانات نر مانند گاونر یا گوسفند یا خروس باشد که آنها را برای این امر پرورش داده باشند. اهل حق به گرفتن روزه سخت پای بندند، ولی روزه واجب ایشان از سه روز تجاوز نکند، و در زمستان باشد و پس از آن عید گیرند. دشمنان ایشان برای تحقیر و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغکشان) و خروس کشان خوانند. کتابهای مذهبی و مقدس: یکی از کتابهای مذهبی ایشان (فرقان الاخبار) استبه نثر، که مؤلف آن حاج نعمت الله جیحون آبادی متخلص به مجرم است، وی پسر میرزا بهرام مکری بود، و در سال 1288 ه. در دیه جیحون آباد واقع در بخش دینور از ناحیه کرمانشاهان، زاده شد و پس از سیر و سلوک، در 1338 ه. در جیحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جیحون آبادی کتابی دیگر به بحر متقارب به نام (شاهنامه حقیقت) دارد، که در اسرار مذهب اهل حق، در آن کتاب به زبان شعر، سخن گفته است. دیگر از کتابهای اهل حق کتاب (سرانجام) است. این کتاب را سرانجام یا کلام خزانه گویند، و هنگام نیاز با آهنگ خاصی همراه با طنبور خوانده میشود. این کلامها به گویش کردی گورانی است. چنان که در آغاز این مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنی عشریه و فرقه دروز و نصیریه است. آنان مانند درویشان دارای حلقات ذکر و سرسپردن هستند، مقداری از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفتهاند. اینکه گویند: خداوند در ازل در (دری) پنهان بود، ماخوذ از عقاید مانوی است. عقیده (تناسخ) را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفتهاند، و این که عالم را به دو قسمت (الهی) و (اهریمنی) تقسیم میکنند، تحت تاثیر دین زردشتی واقع شدهاند. اما کشتن خروس را از عادات یهود گرفتهاند. مجله وحید، سال هفتم، مقاله اهل حق، دکتر حشمت طبیبی. دایرة المعارف اسلامیه، ج 3، اهل حق. سرسپردگان تاریخ و شرح عقاید اهل حق. شاهنامه حقیقت. مجموعه رسایل اهل حق.
در مباحثه ای که با یکی از برادران عضو فرقه ی اهل حق داشتم گفتند میتوانند مرا به زندگی های گذشته ام ببرند آیا انجام این آزمایش بر من حرام نیست؟ لطفا ایراد های وارده به فرقه ی اهل حق را ذکر کنید.
در مباحثه ای که با یکی از برادران عضو فرقه ی اهل حق داشتم گفتند میتوانند مرا به زندگی های گذشته ام ببرند آیا انجام این آزمایش بر من حرام نیست؟ لطفا ایراد های وارده به فرقه ی اهل حق را ذکر کنید.
توجه داشته باشید که این افراد برای اثبات ادعای خود از اموری مثل هیبنوتیزم و مکاشفات مرتاضان و امثال آن استفاده می کنند که از نظر عقل، فاقد اعتبارند. چون در حال هیپنوتیزم شخص از معلومات ذهن ناخودآگاه خود بهره می گیرد و مکاشفات نیز به شدّت تحت تاثیر عقائد شخص مکاشفه کننده هستند؛ لذا تا مکاشفه از طریق عقل یا نقل معصوم تایید نشود ارزشی ندارد. پس باید جداً از این افراد دوری کنید.
پاسخ سوال دوم:
اما در مورد فرقه اهل حق به نظر علمای اسلام اگر اعتقاد فرقه ای از فرقه های موسوم به اهل حق مخالف با قطعیات اسلام باشد آن فرقه محکوم به کفر بوده واز جرگه مسلمین خارج است؛ ولی اگر انحراف آنها در حدی نباشد که مسلّمات اسلام را انکار کنند جزء مسلمین خواهند بود.دربین فرقه های اهل حق کسانی هستند که به الوهیت برخی مخلوقات مثل حضرت علی (ع) عقیده دارند، اینها یقینا کافرند ، در بین آنها گویا کسانی هم هستند که به الوهیت مخلوقات قائل نیستند ، اگر اینها منکر دیگر ضروریات دین اسلام هم نباشند مسلمان خواهندبود ؛ لکن به نظر می رسد که بسیاری از اینها منکر ضروریات دین هستند مثلا برخی از آنها شرب خمر را حلال می دانند یا به روزه به آن شکلی که اسلام گفته است اعتقاد ندارند و... مشکلی که در مورد اهل حق وجود دارد این است که آنها دارای فرقه های بسیار متعددند و حکم کردن در مورد همه آنها به یک صورت درست نخواهد بود . مشکل دیگر در مورد این فرقه ها این است که آنها عقائد خود را فاش نمی کنند وبه اصطلاح خودشان حفظ اسرار می کنند لذا اطلاع از عقائد آنها کارآسانی نیست ؛ چون در مواجهه با مسلمین عقائد خلاف خود را انکار می کنند . در مورد تاریخ پیدایش اهل حق ، برخی ازهواداران این فرقه معتقدند که این فرقه در قرن دوم هجری پدید آمده و در قرن هفتم تجدبد حیات یافته است اما از نظر برخی دیگراین فرقه در قرن چهارم به دست شخصی به نام مبارک شاه ملقب به شاه خُوَشین از اهالی بلوران از توابع لرستان تأسیس شده است.(ر.ک : فرق و مذاهب کلامی ، علی ربانی گلپایگانی ،ص 331 )
به برخی ازعقائد این فرقه به نقل از کتاب ( فرهنگ فرق اسلامی، ص 87 ) نوشته ( دکتر محمد جواد مشکور ) اشاره می شود .
بیان دیگر اهل حق در لغت به معنی حق گرایان است، و لی در اصطلاح علم فرق و مذاهب نام گروهی از اهل غلو است، که به ایشان با نوعی تسامح علی اللهی نیز گویند، ولی حد اقل همه آنان علی اللهی واقعی نیستند، بلکه عقایدشان آمیختهای از اعتقادات (مانوی) ، و ادیان کهن (ایرانی) ، و مذهب (اسماعیلی) ، و (تناسخ هندی) و دیگر ادیان سری است.
طوایف اهل حق به نامهای مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، یارسان، نصیری، علی اللهی معروف میباشند، و از نشانههای خاص آنان (شارب) است، یعنی موی سبیل خود را نمیزنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان (شارب) را معرف مسلک حقیقت میدانند، و معتقدند که شاه ولایت علی (ع) نیز شارب خود را نمیزده است. از این جهت زدن شارب را گناهی بزرگ میدانند. اهل حق را (گوران) نیز میگویند، و ناحیه گوران در آذربایجان، یکی از مراکز مهم این فرقه به شمار میرود. گورانها در اصل از مردم حوالی کرمانشاهان هستند، که از آن ناحیه به آذربایجان کوچیدهاند، و لهجهای مخصوص دارند، که در نواحی غربی و جنوبی کردستان به آن تکلم میشود، و آن گویشی است آمیخته از لهجه کردی اورامانی، و کرمانجی، و لکی. مرکز اصلی طوایف اهل حق، تا قرن هفتم هجری در لرستان بود، سپس این مرکزیتبه مناطق غربی کردستان و کرمانشاهان منتقل گردید. امروز تمام طوایف کرد گوران و قلخانی و اکثر طوایف سنجابی، وشاخههایی از طایفه کلهر و زنگنه، و ایلات عثمانهوند و جلالوند در شهرهای غربی ایران، از جمله قصر شیرین و سرپل ذهاب و کرند و صحنه و هلیلان از اهل حقند. در لرستان در مناطق دلفان و پشت کوه، در میان ایلات لکستان و سکوند سکونت دارند. در آذربایجان و تبریز، بخصوص در محله چرنداب و در قریه ایلخچی در نزدیکی تبریز، و در مراغه و حوالی قزوین و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سیاهبند شمیرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامین و در شمال کلاردشت عدهای از صاحبان این مذهب زندگی میکنند. در بیرون از مرزهای ایران بعضی از طوایف کرد عراق عرب در شهرهای سلیمانیه، کرکوک، موصل، خانقین و در نواحی کردنشین ترکیه گروه فراوانی از اهل حق هستند. پیروان اهل حق غالبا چادر نشین و ده نشیناند. در قفقاز و آذربایجان شوروی و سوریه و در مازندران و فارس و خراسان نیز اهل حق یافت میشوند. اساس مذهب اهل حق کوشش برای (وصول) به حق و خداوند میباشد و در این راه باید نخست مرحله (شریعت) یعنی انجام آداب و مراسم ظاهری دین، و مرحله (طریقت) یعنی رسوم عرفانی و مرحله معرفتیعنی شناختخداوند، و مرحله (حقیقت) یعنی وصول به خداوند را به پیمایند. بعقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتی است که سبب و علتخلقت موجودات است. دین آنان آکنده از اسرار است، سری که خداوند به پیغمبران گفته و آن سر (نبوت) است، که از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) که خاتم انبیاست میپیوندد. از آن پس این سر به نام سر (امامت) که حضرت محمد به علی (ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام که مهدی آل محمد (ص) باشد میرسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سر به پیروان و اقطاب ایشان که یکی پس از دیگری میآیند گفته میشود. مذهب ایشان مجموعهای است از آراء و عقاید که تحت تاثیر افکار اسلامی، زردشتی و یهودی و مسیحی و مهرپرستی و مانوی و هندی و افکار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهای دینی اهل حق، اجرای سه بوختیا سه اصل اخلاقی زردشتی، که (پندار نیک) و (گفتار نیک) و (کردار نیک) باشد از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یک بیتبه گویش ترکی، از کلام (سرانجام) کتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است: یاری چارچیون، باوری وجا پاکی و راستی، نیستی وردآ یعنی یاری چهار چیز است و به جای آورید، پاکی و راستی، نیستی و یاری. تناسخ و حلول: (تناسخ) یعنی حلول روح از قالبی به قالب دیگر، که در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را (دونادون) گویند. بعقیده ایشان در تن هر کس ذرهای از ذرات الهی موجوداست، و ظهور روحانی حق در صورت جسمانی پاکان و برگزیدگان، همیشه در گردش میباشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپیند و میگویند هر بار خداوند حق تعالی با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهای خاکی (حلول) مینماید، این (حلول) به منزله لباس پوشیدن و کندن است، که آن را به فارسی جامه و به ترکی (دون) گویند و همانست که در فلسفه برهمایی هندوئی (کارما) آمده است. چنان که در کتاب (سرانجام) آمده است، (خداوند در ازل درون دری میزیست، و سپس برای نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصی به نام خاوندگار یا کردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت علی (ع) ظاهر گشت.) در کتب مذهبی ایشان آمده است که از رنج مرگ نهراسید، و باکی از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمی، شبیه به پنهان شدن مرغابی زیر آب است. یعنی در جایی پنهان میشود، و در جای دیگر سر بر میدارد. منظور از این (تناسخ) و جای به جای شدن، و از بدنی به بدن دیگر رفتن، پاک شدن آدمی از گناهان است. هرگاه خداوند به صورت بشر برجستهای ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته که آنها را چهار ملک گویند، در ابدان دیگران تجسم میپذیرد، همانطور که خداوند در هفت صورت تجلی میکند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلی نمایند، چنان که در کتاب عهد سلطان سهاک فرشتهای به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشتهای به صورت بنیامین در آمد. در کتاب (سرانجام) آمده است که فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش. در کتاب دیگری آمده است که بنیامین از عرق خاوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنی است، و داوود از نفس او و وی رمز خشم و غضب است، و موسی از سبلتان او، و وی رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وی رمز احسان و نیکی است. اهل حق درباره حضرت علی (ع) میگویند، که او تجلی ذات خداست، و وی را (مظهر) تمام و کمال خدا میدانند، و اوست که در هر دوره و عصری ظهور کرده، و در جسم پاکان و مقدسان از اهل حق تجلی میکند. علی (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عدهای از یاران نزدیک خود بیاموخت. در دعای سفره، خطاب به حضرت علی (ع) گویند: (یا علی ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان کرم، خاندان کرم، نور نبی، شکسته، بسته جان مدعی، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و برکت) . آفرینش جهان: اهل حق معتقدند که آفرینش در دو مرحله اصلی انجام شده است، یکی خلقت (جهان معنوی) و دیگری خلقت (جهان مادی) . این افسانهها در دفترها و متون دینی ایشان به لهجه گورانی، به صورتهای گوناگون حکایتشده است. گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق کرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهنای دریای محیط رها کرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، که با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) - اسرافیل (پیر داوود) - میکائیل (پیر موسی) - عزرائیل (مصطفی داوودان) - حور العین (رزباریا رمزبار) - عقیق (شاه ابراهیم) - یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) که او را یادگار حسین نیز گفتهاند و او مظهر حسین بن علی (ع) است. پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستین عهد و میثاق خویش را با آنان بست، و دو جهان (مادی) و (معنوی) را خلق فرمود: مخلوقات این عالم، بر حسب عنصر اولیه دو قسم متمایز و متضاداند، قسمتی از گل زرد آفریده شده و قمستی از گل سیاه، قسم اول را (زردگلان) و قسمت دوم را (سیاه گلان) نامند. (زردگلان) اهل نورند و ایشان را دو پیشوا بوده که یکی پس از دیگری آمده است، و آن دو بنیامین و سید محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور کرده است. اما قسم دوم از آتش و تاریکیاند، برای ایشان دو پیشوا آمد یکی (ابلیس) و دیگری را (خناس) گویند. هفتتنان - به اعتقاد ایشان، خداوند با هفت فرشته مقربی که از درون در خلق فرموده استبه صورت بشر نازل شده، و در دورههای مختلف در بدنهای پاکان تجلی کرده است. در نخستین دوره خداوند به دون (یا) تجلی کرد، و در دوره دوم بدون (علی)، و به ترتیب به جامه (شاه خوشین)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاک) در آمد، و معتقدند که این سه تن اخیر، مانند عیسی مسیح بدون پدر از مادر متولد شدند. هفت تن در مرحله اول از یاران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور که سلطان اسحق (مظهر) علی (ع) و علی (ع) مظهر (ذات حق) است. موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشین، باباناووس و سلطان اسحق هستند: 1- شاه خوشین: گویند در اواخر قرن سوم هجری مردی به نام مبارک شاه، ملقب به شاه خوشین که او را مظهر الله میدانند، در لرستان بدون پدر از مادری بکر به نام (ماما جلاله) زاده شد. وی مریدان بسیار داشت، و به سیر و سیاحت میپرداخت، و ذکر جلی را با نواختن آلات موسیقی اجرا میکرد. روزی در اثنای گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپدید شد. 2- بابا ناووس: گویند در فاصله بین قرن چهارم و پنجم، شخصی به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشین، در میان طایفه جاف از طوایف کرد، از زنی به نام خاتونه گلی تولد یافت. روزی به شکل شاهباز پنهان گشت، و پیش از آن به یاران خود گفته بود که من دیگر باره ظهور خواهم کرد. 3- سلطان اسحق: گویند سلطان اسحق که به زبان محلی (سلطان سهاک) تلفظ میشود، پسر شیخ عیسی برزنجی از سادات موسی، و از پیشوایان دراویش نقشبندی است، و نسب او به امام موسی کاظم (ع) میرسد، از شیخ عیسی سه پسر باقی ماند، یکی سلطان اسحق، دیگری سید عبد الکریم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حیدری گوران از اهل حق است، که از جمله غلاة شیعه به شمار میروند. آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانی کردن و سرسپردن و جوز شکستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است. محل اجتماع ایشان (جمخانه) است که مخفف کلمه جمع خانه میباشد. این اجتماع نباید کمتر از سه تن باشد، شرط شرکت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و کمربند همتبرکمرداشتن است، که با گفتن یا علی در آن عبادتگاه وارد شوند. نماز ایشان به جماعت است، و نماز فرادی درست نیست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقی و خواندن سرود و دعاهای مذهبی انجام میپذیرد. ...سرسپردن یعنی سر تسلیم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پیش پیر دلیل عهد و میثاق بستن از آئین اهل حق است. هر کودکی اعم از پسر یا دختر باید در نزد پیر دلیل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شکستن یک عدد جوز هندی است، و برای شکستن جوز تشریفات خاصی در (جمخانه) برگزار میشود. نذر و نیاز، از واجبات مذهب اهل حق است، که باید در ظرف هفته یا ماه یا فصل یا سال یک بار به جای آورده شود. دیگر از مراسم، قربانی کردن است، که در اصطلاح خود آن را کردار خوانند. قربانی باید از حیوانات نر مانند گاونر یا گوسفند یا خروس باشد که آنها را برای این امر پرورش داده باشند. اهل حق به گرفتن روزه سخت پای بندند، ولی روزه واجب ایشان از سه روز تجاوز نکند، و در زمستان باشد و پس از آن عید گیرند. دشمنان ایشان برای تحقیر و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغکشان) و خروس کشان خوانند. کتابهای مذهبی و مقدس: یکی از کتابهای مذهبی ایشان (فرقان الاخبار) استبه نثر، که مؤلف آن حاج نعمت الله جیحون آبادی متخلص به مجرم است، وی پسر میرزا بهرام مکری بود، و در سال 1288 ه. در دیه جیحون آباد واقع در بخش دینور از ناحیه کرمانشاهان، زاده شد و پس از سیر و سلوک، در 1338 ه. در جیحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جیحون آبادی کتابی دیگر به بحر متقارب به نام (شاهنامه حقیقت) دارد، که در اسرار مذهب اهل حق، در آن کتاب به زبان شعر، سخن گفته است. دیگر از کتابهای اهل حق کتاب (سرانجام) است. این کتاب را سرانجام یا کلام خزانه گویند، و هنگام نیاز با آهنگ خاصی همراه با طنبور خوانده میشود. این کلامها به گویش کردی گورانی است. چنان که در آغاز این مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنی عشریه و فرقه دروز و نصیریه است. آنان مانند درویشان دارای حلقات ذکر و سرسپردن هستند، مقداری از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفتهاند. اینکه گویند: خداوند در ازل در (دری) پنهان بود، ماخوذ از عقاید مانوی است. عقیده (تناسخ) را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفتهاند، و این که عالم را به دو قسمت (الهی) و (اهریمنی) تقسیم میکنند، تحت تاثیر دین زردشتی واقع شدهاند. اما کشتن خروس را از عادات یهود گرفتهاند.
مجله وحید، سال هفتم، مقاله اهل حق، دکتر حشمت طبیبی. دایرة المعارف اسلامیه، ج 3، اهل حق. سرسپردگان تاریخ و شرح عقاید اهل حق. شاهنامه حقیقت. مجموعه رسایل اهل حق.
- [سایر] با سلام به برادران عزیز. خطبه نماز جمعه قبل از نماز است و یا بعد از آن؟ اکنون در عمل خطبه ها قبل از نماز جمعه ایراد می شود. اما من در جایی خواندم که معاویه ترتیب آن را عوض کرده بود تا مسلمانان مجبور شوند تا ناسزاهایی که او از طریق برخی امامان جمعه به اهل بیت می داد گوش فرا دهند، آیا می توانید مرا در این زمینه راهنمایی کنید؟
- [سایر] سلام بنده سالهاست دچار وسواس فکری شده ام و وسواس بنده بیشتر در باب این قضیه است که فکر می کنم دچار بیماری ایدز می باشم . با اینکه آزمایش ایدز هم داده ام و منفی هم بوده اما این فکر عذاب آور همچنان مرا آزار می دهد البته قابل ذکر است که این فکر تنها و تنها در زمان درس خواندن و آمادگی برای امتحانات دانشگاه به سراغم می آید به طوریکه حتی در شرایط سخت زندگی اصلا به سراغ ذهن من نمی آید البته بنده در هنگام خرید کردن نیز دچار وسواس می شوم مثلا بین انتخاب دو جنس قدرت تصمیم گیری نداشته و یا چندین بار جنس خود را تعویض می کنم و یا وسواس در زمینه دیگر البته به غیر از بهداشت یا نجس و پاکی . لازم به ذکر است که دارای روحیه و عقاید مذهبی هستم اما حس می کنم خدا در این زمینه کمکم نمی کند. و البته وسواس در مورد اول مرا بیشتر عذاب می دهد.لطفا کمکم کنید
- [آیت الله مظاهری] سلام 4 سال پیش در اثر عملی که فکرش را نمی کردم مرا متحول کند یکدفعه در عرض 1 روز عوض شدم با این که اهل نماز و روزه و مقید بودم ولی یکدفعه نسبت همه چیز نظرم عوض شد و بدون اینکه بخواهم مرتبا ذکر می گفتم و اصلا خسته نمی شدم و چنان لذتی میبردم از ذکر و نمازم که نمی خواستم لحظه ای دست بردارم و هیچ چیز را با آنها نمی توانستم عوض کنم. ولی از روی ناچاری و گذران زندگی مجبور بودم کار کنم و وقت برای انجام بسیاری از امور معنوی نداشتم. ولی در هر لحظه که کاری نداشتم و کسی نبودم دلم پر می زد برای ذکر و نماز و جواب سوالاتم را به طریقی می گرفتم و...، ولی بعد مدتی به تدریج کم شد به طوری که از سال قبل تمام آن حالت ها را از دست دادم و فقط با یاد آنها گاهی لذت می برم. خواهش می کنم رهنمودی و دعایی بفرمایید تا دوباره مثل قبل شوم.
- [سایر] لطفاً به مجموعه سؤالات زیر پاسخ دهید: 1. این جانب برای 13 سال است که به دین اسلام روی آوردم. اما از آن جا که والدینم هندو مذهب هستند می خواهم بدانم آیا غذا خوردن در خانه آنها حرام است؟ 2. من در زامبیا زندگی می کنم و کالاهای اینجا توسط انجمن سنی ها مهر تأیید زده می شود و در سیستم آنها خوردن خرچنگ، کوسه ماهی، اختاپوس، و انواع ماهی های عجیب و غریب حلال است. با این اوصاف حتی علیرغم حلال بودن آنها چگونه می توانیم این نوع خوراکی ها را مصرف کنیم؟ 3. لازم به ذکر است که در اکثر فست فودها و یا رستورانهای اینجا خیلی از آشپزها و یا کمک آشپزها مسلمان و یا حتی مسیحی و یهودی هم نیستند، اما آنها از طرف انجمن سنی ها برای این کار تأییدیه مجاز به کار گرفته اند. در آن صورت آیا غذا خوردن در آنجا حرام است؟ 4. در خصوص سس سویا، چیپس، و اسنک چینی، هندی و ... هستند، آیا خوردن آنها با در نظر گرفتن آنکه آنها دارای گواهی تأیید هستند، حلال است؟
- [سایر] باسلام خدمت خانم کهتری عزیز بنده با توجه به مشکلاتی که قبلا خدمت شما ذکر کرده بودم از قبیل اینکه دائما افکار منفی(اتفاق بدی قرار است در آینده بیفتد مانند مرگ عزیزانم که همش خودم رو مقصر می دانم) باعث اذیت و آزار من می شود و با عمل کردن به راهنمایی های شما باتوجه به اینکه بنده برای امتحان کنکور خود که در ما مرداد می باشد در حال آمادگی برای کنکور خود می باشم اما مشکلی که در حال حاضر دارم دائما در مواقع درس خواندن افکار مزاحم و گذشته های که قبلا داشتم دائما به ذهن من می آید و سوالات پوچی از قبیل ما برای چه به این دنیا می آییم و یا اینکه همه چیز در این دنیا بی نتیجه است دائما مرا ناامید و خسته می کند دل آزرده و ناامید از خودم می شوم و فرصت شادی را از من گرفته است گاهی اوقات هم هنگام شادی احساس می کنم که ای شادی ها به من به قول معروف حرام است حال از شما می خواهم که مرا راهنمایی کنید که چگونه می توانم از شر این افکار مزاحم رهایی پیدا کنم به زندگی عادی خودم ادامه بدهم؟زیرا که احساس می کنم بعضی از دلبستگی هایم را از دست داده ام.
- [سایر] عذر می خواهم. لطفا مرا رهنمای فرمایید در مورد تقسیم ارث بر اساس فقه اهل البیت تا ما از ظلم و ستم به دور باشیم. من فرزند ارشد از 6 برادر از همسر دوم پدرم هستم و دارای 2 برادر از همسر اول و از همسر سوم پدرم هیچ برادر ندارم. داستان از این قرار است: پدر من دارای دو فرزند از همسر اول خود (که سه سال با او زندگی کرده و او را طلاق داده است.) دارد. این دو فرزند توسط مادر خود (همسر اول پدرم) بزرگ شده اند بدون اینکه ازپدرم نفقه دریافت کرده باشند. هنگام طلاق همسر اول،پدرم هیچ پولی برای آنان قرار نداده است.! (چون آن موقع وضع اقتصادی خانواده پدرم این اقتضا را نداشته که مال را تقسیم کند.). پدرم بعد از دو سال زندگی مجردی با مادرمن (همسر دوم) ازدواج کرده و و در مدت 26 سال زندگی مشترک از او صاحب 6پسر می شود . در این مدت روز بروز وضع اقتصاد خانواده پدرم (وضع مالی مادرم) بهتر و بهتر می شد تا مادرم از دنیا رفته بود. مالی که مادرم به ارث گذشته دوران زندگی با پدرم تقریبا 5 میلیارد روپیه (زمین و ساختمان) و کالای تجارت 700 میلون روپیه (واحد پول اندونزی) و قرض بانکی 250 میلیون روپیه بود. بعد از 1 سال پدرم که عمری از او گذشته یک بار دیگر با زنی جوان ازدواج کرده (همسر سوم) و تا به حال دارای فرزندی نشده است. به علت این که خود ما دارای کار کاسبی هستیم اعم از کارمند دولت و غیر دولتی از کار کاسبی پدر جدا شده ایم. در حال حاضر مال و کار کاسبی که مال ماردم بود در دست پدر من و همسر سوم او باقی مانده است. در این مدت خانواده پدرم (پیر مرد) با همسر سومش (که خیلی جوان) کم کم مشکلات زیاد پیدا شد و برادران کوچک من تحت تأثیر قرار گرفته و این مطلب را به پدرم انتقال دادم و عرض کردم. وی به من که فرزند بزرگ خود و اعتماد کامل دارد تا این همه مال و ثروت را تقسیم کنم. در این میان از استاد محترم تقاضا دارم که مارا راهنمای کند تا می توانیم عادلانه مال را بین برادر مادری و پدری و پدر و همسر سوم تقسیم کنم. سؤال من این است که:1. سهم پدر از همسر دومش چند است؟ 2. آیا دو فرزند از همسر اول سهمی دارند یا این که از پدر دریافت کنند؟ 3. آیا کار و کاسبی نیز تقسیم بشود یا این که به برادری که توانا ی در اداره کار بسپریم و بعد در آمدش تقسیم کنیم؟ و چنانچه تقسیم بشود تقسیم آن چگونه است؟ یا به پدر و همسر سومش سپرده بشود تا خود آن اداره کنند؟ لطفاً ما را راهنمایی فرمایید.
- [آیت الله مکارم شیرازی] من و همسرم در سال گذشته با سختی و صرفه جویی فراوان و سه شیفت کار کردن از راه حلال مبلغ بیست میلیون تومان پول را پس انداز کردیم تا در آینده بتوانیم از طریق پس انداز این پول در بانک و سرمایه گذاری از آن استفاده کنیم (لازم به ذکر است که من معلولیت حرکتی دارم و نمی دانم تا چه سنی توانایی کار را خواهم داشت به این دلیل با همسرم تصمیم گرفتیم که این سرمایه را برای آینده جمع کنیم، شاید برای مداوا یا هزینه های جانبی زندگی صرف گردد) البته من با کمک پدرم چند سال قبل منزلی را خریداری کردم و خدا را شکر با کمک پدرم قرضی ندارم. حال سوالی که دارم این است که مقدار خمس این پول را چطور باید حساب کنم در حالی که اگر یک پنجم آن را بخواهم به عنوان خمس بدهم از نظر من مبلغ سنگینی خواهد بود (چهار میلیون تومان) زیرا این پول همان طور که گفته شد با سختی زیادی جمع شده است. لطفاً مرا راهنمایی کنید یا در صورت امکان راهی را پیشنهاد دهید تا از سنگینی این مبلغ کاسته شود.
- [سایر] با سلام و احترام دختری 22 ساله هستم،اهل شهرکرد،که تحصیلات کارشناسی خود را در رشته حقوق قضایی در همین شهر به پایان رسانده و اکنون منتظر نتایج کارشناسی ارشد می باشم.تا کنون خواستگاران زیادی داشته ام که به خاطر اینکه به درسم لطمه ای نزند آنها را رد کرده ام...در سال آخر کارشناسی یکی از همکلاسان هم رشته ام که اهل شهر یزد میباشد به من پیشنهاد ازدواج داد.با ذکر این نکته مهم که خانواده اش با ازدواج وی با فردی خارج از شهر خودشان مخالف هستند.با استدلالاتی مثل رفت وآمد دشوار،منجر به طلاق شدن این گونه ازدواجهاوهیجانی و سطحی بودن این علاقه...من علی رغم اینکه پاسخم مثبت می باشد با مشورت با خانواده ام به اوگفته ام تاخانواده اش را قانع کند،اما بعد از گذشت دوسال و نیم با وجود اینکه ایشان اکنون یک وکیل 28 ساله می باشد هنوزخانواده شان (مادر و برادرشان –پدرشان به رحمت ایزدی شتافته اند-)راضی به این امر نشده اند.برادرشان هم وکیل است ومتاسفانه ماجرا را بیش از حد حقوقی و حل نشدنی جلوه می دهند،سعی نمی کنند برای برادرش یک مشاور خوب باشد آنهااجازه نمی دهند اودر مهمترین کار زندگی خودش تصمیم بگیرد. لطفا\" مرا راهنمایی کنید،چگونه می توانیم بدون اینکه هیچکدام از خانواده ها رنجیده خاطرشوند این ماجرا را فیصله دهیم.زیرا رضایت آنها برایمان مهم است.پدر و مادرم هر دو دارای تحصیلات عالیه هستند ودر شهرمان به خوبی مشهورند من نمی خواهم به عنوان فرزند ارشدشان دچار خطایی شوم ،با این حال ما به هم علاقه داریم و با هم بودن برایمان مهم است. با تشکر فراوان ثمین
- [سایر] سلام و شاد باشید. چند وقت گذشته با خانمی در ارتباط بودم که از آشنایان دور ماست، او ادعا می کند که با تمام ائمه در ارتباط است و به صورت درک شهودی و یا دیدار با آنها در ارتباط است، مثلا در خانه¬شان حضور می یابند و دستوراتی هم از ائمه می¬گیرد و به تعدادی از اطرافیانش (از جمله من ) می¬گوید، که این دستورات در زندگی افراد اغلب به صورت شخصی است به طور مثال فاطمه امام...به تو می فرماید این کار را بکن! که غالبا دستورات سازنده ای است و همه در راستای دین ماست و منافاتی با آن ندارد. اما بنده دچار تردید شدیدی هستم چرا که پیش بینی¬هایی هم از طرف ائمه می¬کند که برایم شبهه ناک است با این اوصاف نمی دانم که چه باید بکنم ؟؟؟ البته خودش 80 درصد مطمئن است که این ارتباط هست و آنها به او می¬گویند که به چه کسی چه بگوید! و اذعان دارد که به دنبال هیچ نفعی از این دنیا نیست و بر حسب وظیفه دستورات را به دیگران ابلاغ می¬کند وقابل ذکر است که آن طور که من دریافت کرده¬ام خودش هم انسان خوبی است و همواره در مقابل این موضوع فروتنی می¬کند و تا آنجا که مطلع هستم ترک محرمات می¬کند و به انجام واجبات و مستحبات اهتمام می¬ورزد. لطفا هر چه سریع¬تر مرا راهنمایی کنید و بگویید ما در مقابل این مسائل که امروزه کم هم نیستند چه وظیفه¬ای داریم وآیا این¬چنین ادعاهایی صحت دارد؟؟؟؟ (26 سال دارم و همچنان در پیدا کردن مسیر معنوی زندگیم سردر گم!)
- [سایر] یا اله العاصین سلام علیکم (فوری - خانوادگی - طلاق) با توجه به اینکه فرمودید مختصر من نیز سعی کردم به اختصار مشکل را خدمتتان عرض میکنم ولی شرمنده که طولانی شد. با توجه به اینکه بسیار مصتعصل هستم در صورت امکان سریعتر پاسخ بفرمایید. 1. من 32 سال دارم. 2. 2 سال پیش با خانمی که 2 سال از من کوچکتر است ازدواج کردم.جفتمان مذهبی و تحصیلکرده و خانواده های خوب. 3. از همان اوایل متوجه شدم که باید مراقب حساسیتهایی باشم. 4. بعد از مدتی دعواها شروع شد. بر سر چی ؟ هیچی. مسایل بسیار پیش پا افتاده. 5. در واقع ما مشکل و اختلاف بزرگی در زندگی نداریم. لذا در مورد مشکلات و اختلافاتمان میگویند چشم خورده اید ! 6. بعد از گذشت مدتی از دعواها و شدت گرفتن به روان شناس مراجعه کردیم و تشخیص افسردگی داد و داروهایی مربوطه را داد و گفت که پیش مشاور نیز برویم. 7. الان مدت 10 ماه است که از این قضیه میگذرد. بعد از مدتی دکتر داروهای افسردگی را قطع کرد و مشاوره را ادامه دادیم. 8. خلاصه ای از انچه از جلسات مشاوره در مورد مشکلات بود را میگویم: 9. اولا 90 درصد مشکلات از خانم من است و بسیار از جلسات به صورت خصوصی فقط با ایشان است. 10. مادر ایشان در دوران کودکی برخورد نامناسبی با ایشان داشته 11. سعی میکرده بچه ها را مجبور به انجام تصمیمات خود کند که البته خانم من خیلی زیر بار نمیرفته. 12. به علت وجود یک برادر کوچکتر که مشکلات زیادی ایجاد میکرده و ظاهرا مشکلات عصبی داشته و بسیار بداخلاق، بد دهن، زورگو و شر است بیشتر توجه مادر به ایشان بوده و حقوق بچه های دیگر برای جلب رضایت او پایمال میشده. 13. لذا همسر من نیز از سن 12 تا 25 سالگی با مادر بیگانه بوده و بیشتر پناهش خاله اش بوده است. 14. حال او مرا در کنار گوشه ای از خاطراتش میداند. 15. هر توصیه ای را به معنی امر کردن میداند و احساس میکند از بالا داری با او برخورد میکنی و دچار چالش میشود. اگرچه که یک شوهر گاها اجازه دارد از بالا درخواستهایی هم داشته باشد. 16. کمال گرا و ایده ال گراست لذا توقعش از افراد، رفتارشان، تمیزی خانه و غیره بسیار بالا و مشکل ساز است. 17. در کنار این همه جلسات اگرچه روابط ما خیلی بهتر شده ولی هنوز هم از سطح استاندارد بسیار پایینتر است و گاها دعواها شدیدی صورت میگیرد. 18. در واقع من هم خلی زن ذلیل شده ام که روابط بهتر شده ولی همین دیروز برای چندمین بار مرا زد. 19. گاها برخوردهایش مرا تا حد جنون عصبانی میکند و این در حالی است که من انسان بسیار آرامی بودم. 20. اخیرا نیز دکتر گفته که دوباره دچار افسردگی شده است. 21. مدتها پیش به فکر طلاقش افتادم ولی به دلایلی این کار نکردم. یکی ترس از خدا. دوم اینکه اگر او را طلاق دهم نابود میشود. سوم به امید اصلاح. چهارم شاید اشکال از من است و من هستم که او را عذیت کردم و به اینجا کشاندم و خودم نمیفهمم. پنجم ترس از شرایط خودم بعد از طلاق. 22. لازم به ذکر است برخورد ظاهری ایشان با آشنایان بسیار خوب است و بسیار عاطفی است. 23. با توجه به جدایی از مادر مهارتهای زندگی را در سطح پایینی دارد. حتی در کارهای خانه من به شدت کمک میکنم تا انجام شوند. 24. بسیار مرا دوست دارد. من هم او را دوست دارم البته بسیار کمتر از قبل. 25. در واقع او یک انسان غیر متعادل است. 26. او قبل از ازدواج هم مشکلاتی داشته و به روانپزشک و مشاور مراجعه کرده است چنانچه در دوره عقد کردگی هم داروهای اعصاب استفاده میکرد. 27. برادران او هم حساس هستند و تحت نظر مشاور و روانپزشک هستند. سوالات من : 1. چه کار کنم؟ حیران مانده ام؟ 2. طلاق در چه مواردی لازم است؟ 3. آیا طلاق دادن او مخالف رضای خدا و مروت است؟ 3. آیا زندگی با او مورد رضای خدا و صلاح است ؟ آیا اجری دارد؟ آیا عاقلانه است؟ 4. اگر او را طلاق دهم در مورد عاقبت خودش و خانواده اش مسؤل هستم ؟ 5. آیا استخاره در این مورد جا دارد؟ برادر عزیز، دوست دارم خدا خودش دهان باز کند و بگوید چه کنم تا آن کنم. یا صاحب الزمان با تشکر