در تعریف کل، آن‌را به یک شی‌ء مرکب از اجزا تعریف کرده‌‌اند، که در مقابل آن جزء قرار دارد. جزء یک شی‌ء به گونه‌‌ای است که خودش اجزا ندارد. اما کلی عبارت از مفهومی است که افراد متعدد را شامل می‌شود و در تحت آن افراد مندرج است؛ مانند انسان که یک مفهوم کلی است و شامل زید، عمر، و... می‌‌شود. فرق میان کل و کلی و جزء و جزئی بسیار است. برخی از آنها عبارت است از: 1. کل از اجتماع اجزا تشکیل می‌شود(کل بدن انسان از مغز، پا، دست، قلب و ... تشکیل می‌شود)، اما کلی از اجتماع جزئیات تشکیل نمی‌شود(کلّی انسان از حسن، فرهاد، زینب و ... تشکیل نمی‌شود) ؛ چرا که کل عبارت است از مجموع اجزا، در حالی‌که کلی مجموع جزئیات نیست، بلکه برداشتی ذهنی از جزئیات می‌باشد. 2. کل بر اجزای خود قابل حمل نیست، ولی کلی بر افراد خود قابل حمل است؛ مانند این‌که نمی‌توان گفت «آجر ساختمان است»، اما می‌توان گفت «فرهاد انسان است». 3. وجود کل بدون وجود اجزا محال است و از عدم اجزا، عدم کل لازم می‌آید، در حالی‌که در کلی و جزئی چنین نیست. به بیان دیگر، «کل» بدون اجزا امکان تحقق ندارد؛ یعنی نمی‌توان درختی را یافت که برگ و ریشه نداشته باشد، یا خانه‌‌ای که سقف و دیوار نداشته باشد، ولی کلی ممکن است در خارج، فرد و مصداقی نداشته باشد، بلکه صرفاً در ظرف ذهن محقق باشد؛ مانند «کوه طلا»، «دریای شیر»، «سیمرغ» و ... . 4. کل در خارج ذهن می‌تواند وجود داشته باشد، اما کلی نمی‌تواند وجودی غیر ذهنی داشته باشد. 5. کلی با از بین رفتن برخی یا تمام افرادش از کلی بودن نمی‌‌افتد. به عنوان نمونه مفهوم کلی انسان با نابود شدن تمام انسان‌‌ها باز هم کلی است، ولی کل با از دست دادن چند جزو خود دیگر کل نیست. مثلاً اگر بر اثر حوادث غیر مترقبه سقف و دیوار خانه‌ای فرو بریزد، دیگر نمی‌توان به آن، خانه اطلاق کرد. 6. اجزای کل محصور است، اما جزئیات کلی محصور نیست. 7. کل نمی‌تواند جزو تعریف جزء خود باشد، ولی کلی می‌تواند جزو تعریف جزئی قرار بگیرد؛ مانند این‌که ساختمان نمی‌تواند در تعریف آجر قرار گیرد، ولی انسان می‌تواند در تعریف زید یا هند و.... که از جزئیات و مصادیقش هستند، قرار گیرد. مثلاً می‌گوییم زید چیست؟ می‌گوییم انسان است. 8. سبقت تصور ماهیت کل بر تصور ماهیت جزء، واجب نیست، ولی سبقت تصور ماهیت کلی بر تصور ماهیت جزئی، واجب است.[1] .[1] طوسی، خواجه نصیر الدین،‏ أساس الاقتباس، ص 19- 20، تهران، دانشگاه تهران‏، چاپ سوم، 1361ش.
در تعریف کل، آنرا به یک شیء مرکب از اجزا تعریف کردهاند، که در مقابل آن جزء قرار دارد. جزء یک شیء به گونهای است که خودش اجزا ندارد.
اما کلی عبارت از مفهومی است که افراد متعدد را شامل میشود و در تحت آن افراد مندرج است؛ مانند انسان که یک مفهوم کلی است و شامل زید، عمر، و... میشود.
فرق میان کل و کلی و جزء و جزئی بسیار است. برخی از آنها عبارت است از:
1. کل از اجتماع اجزا تشکیل میشود(کل بدن انسان از مغز، پا، دست، قلب و ... تشکیل میشود)، اما کلی از اجتماع جزئیات تشکیل نمیشود(کلّی انسان از حسن، فرهاد، زینب و ... تشکیل نمیشود) ؛ چرا که کل عبارت است از مجموع اجزا، در حالیکه کلی مجموع جزئیات نیست، بلکه برداشتی ذهنی از جزئیات میباشد.
2. کل بر اجزای خود قابل حمل نیست، ولی کلی بر افراد خود قابل حمل است؛ مانند اینکه نمیتوان گفت «آجر ساختمان است»، اما میتوان گفت «فرهاد انسان است».
3. وجود کل بدون وجود اجزا محال است و از عدم اجزا، عدم کل لازم میآید، در حالیکه در کلی و جزئی چنین نیست. به بیان دیگر، «کل» بدون اجزا امکان تحقق ندارد؛ یعنی نمیتوان درختی را یافت که برگ و ریشه نداشته باشد، یا خانهای که سقف و دیوار نداشته باشد، ولی کلی ممکن است در خارج، فرد و مصداقی نداشته باشد، بلکه صرفاً در ظرف ذهن محقق باشد؛ مانند «کوه طلا»، «دریای شیر»، «سیمرغ» و ... .
4. کل در خارج ذهن میتواند وجود داشته باشد، اما کلی نمیتواند وجودی غیر ذهنی داشته باشد.
5. کلی با از بین رفتن برخی یا تمام افرادش از کلی بودن نمیافتد. به عنوان نمونه مفهوم کلی انسان با نابود شدن تمام انسانها باز هم کلی است، ولی کل با از دست دادن چند جزو خود دیگر کل نیست. مثلاً اگر بر اثر حوادث غیر مترقبه سقف و دیوار خانهای فرو بریزد، دیگر نمیتوان به آن، خانه اطلاق کرد.
6. اجزای کل محصور است، اما جزئیات کلی محصور نیست.
7. کل نمیتواند جزو تعریف جزء خود باشد، ولی کلی میتواند جزو تعریف جزئی قرار بگیرد؛ مانند اینکه ساختمان نمیتواند در تعریف آجر قرار گیرد، ولی انسان میتواند در تعریف زید یا هند و.... که از جزئیات و مصادیقش هستند، قرار گیرد. مثلاً میگوییم زید چیست؟ میگوییم انسان است.
8. سبقت تصور ماهیت کل بر تصور ماهیت جزء، واجب نیست، ولی سبقت تصور ماهیت کلی بر تصور ماهیت جزئی، واجب است.[1] .[1] طوسی، خواجه نصیر الدین، أساس الاقتباس، ص 19- 20، تهران، دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1361ش.
- [سایر] شخصی در جزئی از مالش وصیت کرد، ولی مقدار آن را معین نکرده است. در برخی از روایات راه حل های متفاوتی بیان شده است؛ از جمله فرموده اند: منظور از جزء ده قسمت است؛ زیرا خداوند می فرماید: (فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیْرِ…)، البقرة-260. در روایت دیگر می فرماید: جزء هفت قسمت است چرا که خداوند می فرماید: (لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ )، الحجر-44. با توجه به این روایات چگونه می توان جزء وصیت شده را تعیین کرد؟
- [سایر] شخصی در جزئی از مالش وصیت کرده، ولی مقدار آن را معین نکرده است. چگونه می توان جزء وصیت شده را تعیین کرد؟
- [سایر] اشارات علمی قرآن جزئی است یا کلی؟
- [آیت الله مظاهری] آیا اجزاء غسل هم مانند اجزاء وضوء باید پاک باشند؟
- [سایر] چرا قرآن کریم دارای جزء و حزب است؟ چرا دارای 30 جزء است؟
- [سایر] آیا ولایت فقیه از امور تقلیدی است یا تحقیقی؟ اگر از امور تقلیدی است جزء کدام قسم از احکام تقلیدی است؟ مثلاً جزء عبادات است. جزء معاملات است؟
- [سایر] عدل، جزء کدام نیازهاست؟
- [سایر] در مورد ویژگی کلی نگری بودن آقایان و جزئی نگری خانم ها توضیح دهید .
- [سایر] آیا صدور حکم کلی از نمونههای جزئی کار عقل است؟ و آیا حیوانات دارای عقل هستند؟
- [آیت الله اردبیلی] آیا سرقفلی، جزء مؤونه حساب میشود یا جزء سرمایه؟ در صورت افزایش ارزش سرقفلی، حکم آن چیست؟
- [آیت الله صافی گلپایگانی] . اگر جزئی از اجزاء میته به ظاهر بدن انسان زنده وصل شود چنان چه حیات در آن حلول کند، جزء بدن او محسوب است، و قبل از حلول حیات چون مضطر است در حمل آن، در حال نماز احکام ضرورت بر آن جاری است.
- [آیت الله صافی گلپایگانی] . اگر جزئی از حیوان نجس العین را به بدن انسان زنده وصل کنند در صورتی که بیمار مضطر به چنین عملی باشد مانعی ندارد و بعد از حلول حیات در آن، جزء بدن انسان محسوب می شود و طاهر است.
- [آیت الله صافی گلپایگانی] . کسی که بدون گاو و چیزهای دیگری که برای زراعت لازم است نمی تواند زراعت کند، اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت به کلی از بین برود، می تواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید و اگر مقداری از قیمت آنها کم شود، می تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند ولی اگر بعد از زراعت چیزی از قیمت آنها کم نشود، نباید چیزی از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید.
- [آیت الله صافی گلپایگانی] . کسی که بدون گاو و چیزهای دیگری که برای زراعت لازم است نمیتواند زراعت کند، اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت به کلی از بین برود، میتواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید، و اگر مقداری از قیمت آنها کم شود، میتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند، ولی اگر بعد از زراعت، چیزی از قیمت آنها کم نشود، نباید چیزی از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید.
- [آیت الله سبحانی] اگر تراکتور و دیگر لوازمی که برای زراعت لازم است بخرد و به واسطه زراعت به کلی از بین بروند، می تواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب کند،و همچنین است اگر مقداری از قیمت آنها کم شود می تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند، ولی اگر بعد از زراعت چیزی از قیمتشان کم نشود نباید چیزی از قیمت آنها را، جزء مخارج حساب نماید.
- [آیت الله بروجردی] کسی که بدون گاو و چیزهای دیگری که برای زراعت لازم است نمیتواند زراعت کند، اگر آنها را بخرد و به واسطهی زراعت به کلی از بین بروند، میتواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید و اگر مقداری از قیمت آنها کم شود، میتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند، ولی اگر بعد از زراعت چیزی از قیمتشان کم نشود، نباید چیزی از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید.
- [آیت الله اردبیلی] اگر وسایل و لوازمی را که برای کشاورزی نیاز دارد، بخرد و به سبب زراعت، آنها به کلّی از بین بروند، میتواند قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید و اگر از بین نروند، نمیتواند قیمت آنها را از مخارج حساب نماید، ولی همان گونه که گفته شد، میتواند کرایه آنها را جزء مخارج زراعت به حساب آورد.
- [آیت الله وحید خراسانی] در غسل ارتماسی بنابر احتیاط باید هنگام فرو بردن اول جزء بدن در اب تا اخر جزء نیت غسل داشته باشد
- [آیت الله وحید خراسانی] در غسل ارتماسی بنابر احتیاط باید هنگام فرو بردن اول جزء بدن در اب تا اخر جزء نیت غسل داشته باشد
- [آیت الله اردبیلی] هدایایی که برای زن آوردهاند، جزء دارایی زن میباشد و هدایایی که به نحو مشترک برای زن و شوهر آوردهاند، نصف آن جزء دارایی زن به شمار میآید.