پیامبر اسلام دارای ولایت و مناصب مختلفی بوده که عمده آن ها عبارت است از: 1 مقام نبوت و رسالت، که بر اساس آن از طرف خداوند وحی دریافت می نمود. 2 ولایت و مقام رهبری اجتماعی، که بر اساس آن ریاست عامه و رهبری مسلمین در مسائل اجتماعی و سیاسی را به عهده داشت (در ضمن این ولایت، ولایت قضائی نیز قرار گرفته است). 3 ولایت و مقام مرجعیت دینی یعنی پیامبر (ص) مُبَّلِغ وحی بود، مردم وقتی می خواستند از متن اسلام بپرسند، از پیغمبر (ص) می پرسیدند، (به عبارت دیگر ولایت تشریعی). 4 ولایت تکوینی یعنی حجت خدا بر مردم، هیچ وقت نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل خالی باشد، و الاّ زمین نابود می شود.[1] تردیدی نیست مقام رسالت، نبوت و دریافت وحی بعد از پیامبر (ص) به کسی منتقل نشده است، بلکه طبق صریح قرآن، نبوت خاتمه یافته است[2] و همچنین روایاتی که در این زمینه داریم می رسانند که نبوت خاتمه یافته است.[3] اما سایر مناصب و شؤون پیامبر و سایر انواع ولایت های پیامبر یعنی ولایت رهبری اجتماع، ولایت تشریعی و مرجعیت دینی مردم، و ولایت تکوینی، از دیدگاه شیعیان به ائمه (ع) انتقال یافته است و مدرک این ادعا هم آیات عدیده قرآن، و روایات متواتره فریقین می باشند، که ما در اینجا به عنوان نمونه به چند آیه و تعدادی از روایات از طریق فریقین اشاره می کنیم. الف) آیات قرآن: 1 آیه ولایت: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا... ولی و سرپرست شما فقط خدا و پیامبر (و بعد از او) کسانی هستند که نماز را بپای می دارند و زکات را می پردازند.[4] این آیه ولایت همسان پیامبر (ص) را برای علی (ع) ثابت می کند جز مساله نبوت که در روایات استثناء شده است زیرا، عامه و خاصه به طرق مختلف و متواتر نقل نموده اند که آیه شریفه در شأن امیر المؤمنین (ع) می باشد.[5] 2 آیه اولی الامر: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم[6] ای کسانی که ایمان آورده اید، از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر (ص) و صاحبان امر از خودتان نیز اطاعت کنید. امام باقر علیه السلام آیه ی فوق را قرائت نمود و فرمودند: (مقصود از آن فقط ما هستیم و خداوند همه مؤمنین را تا قیامت به اطاعت و پیروی ما امر نموده است و دستور داده است[7] و جماعتی از عامه نیز پذیرفته اند که مقصود از اولی الامر علی و فرزندان او می باشند.[8] از آیه ی فوق هم به خوبی می توان استفاده نمود که آن ولایتی را که پیامبر (ص) داشته (غیر از نبوت) برای اولی الامر هم هست مخصوصاً که اطاعت از رسول و اولی الامر تحت یک امر (اطیعوا) قرار گرفته است، این می رساند که آن ولایت ائمه (ع) بسان ولایت رسول الله (ص) می باشد. ب) روایات: 1 حدیث غدیر: پیامبر اسلام فرمود: (ای مردم کیست که بر اهل ایمان از خود آنها (سزاوارتر) می باشد؟ گفتند خدای و رسولش داناترند فرمود: همانا خدا مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و اولی و سزاوارترم بر آنها از خودشان، پس هر کس که من مولای اویم علی (ع) مولای او خواهد بود (و بر او ولایت دارد) و این را سه بار تکرار کرد.[9] ابوبکر و عمر گفتند: به به برای تو (یعنی تبریک می گوئیم) ای پسر ابی طالب که صبح و شام را درک نمودی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی گشتی و ابن عباس می گفت: بخدا سوگند که این امر (ولایت علی (ع)) بر همه واجب گشت.[10] مرحوم علامه امینی اسم 110 نفر از صحابه، و هشتاد نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از دانشمندان عامّه را که این واقعه و حدیث را نقل نموده اند، ذکر می کند. به قول بعضی از شافعیه حدیث غدیر فوق حد تواتر است.[11] حدیث فوق به خوبی ولایت رسول (ص) را برای علی (ع) ثابت می کند حتی ابابکر و عمر به این مساله اعتراف کردند، در بعضی مدارک اهل سنت به تعبیرهای مختلفی این مضمون نقل شده است. (من آمن بی و صدقنی فلیتول علی بن ابی طالب فان ولایته ولایتی و ولایتی ولایة اللّه) پیامبر (ص) فرمود: هر کس به من ایمان آورده است و مرا تصدیق نموده است باید علی (ع) را ولی خود قرار دهد، زیرا ولایت علی (ع) ولایت من است (عین همان ولایت) و ولایت من ولایت خدا است.[12] 2 حدیث منزلت: (الاترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی) که پیامبر فرمود: آیا راضی نیستی که تو نسبت به من همانند هارون برای موسی باشی (و تمام مناصب هارونی را داشته باشی) جز آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.[13] این روایت به خوبی دلالت دارد که تمام مناصب پیامبر (ص) و تمام ولایت های که داشته جز رسالت و نبوت همه به علی (ع) (و بعد از علی به ائمه (ع) دیگر) منتقل شده است. ج) از نظر عقل هم ضروری و لازم است که دلالت به معنای رهبری اجتماع و مرجعیت دینی به فرد یا افرادی بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله منتقل شود، چنانکه در جای خود به ادلهی مختلف عقلی همچون، رهبری جامعه اسلامی، قانون هدایت عمومی، برهان واسطه فیض، برهان لطف و... استدلال شده است. که خلاصه و عصاره آنها این است که جامعه بشری برای جلوگیری از فساد، و نیز پیشرفت انسان به سوی تکامل و همچنین دریافت فیض از مقام ربوبی و... نیاز به یک رهبر دینی دارد.[14] نتیجه این شد که طبق آیات قرآن و روایات عامه و خاصه ولایت پیامبر (ص) به علی (ع) و بعد از او به ائمه (ع) اطهار(ع) منتقل شده است. معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 1 امامت و رهبری، شهید مرتضی مطهری ،انتشارات صدرا. 2 ولایت و امامت، هادی نجفی ، دار الذخائر. 3 بررسی مسائل کلی امامت، ابراهیم امینی ، دفتر تبلیغات اسلامی، ص26108. پی نوشتها: [1]. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، قم، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1364، ص47 56. [2]. احزاب/40. [3]. ر.ک: سبحانی، جعفر، خاتمیت، مترجم رضا استادی، تهران، مؤسسه سید الشهداء، 1369، ص4592. [4]. مائده/55. [5]. امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1366، ج3، ص162. [6]. نساء/59. [7]. کلینی، یعقوب، اصول کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج1، ص276. [8]. ر.ک: شرف الدین موسوی، عبدالحسین، المراجعات، تحقیق حسین راضی، بیروت، چاپ چهارم، 1406، ص133. [9]. امینی، الغدیر، ج1، ص911. [10]. همان. [11]. امینی، الغدیر، ج1، ص157152. [12]. ر.ک: متقی هندی، کنز العمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405، ج11، ص611، روایت 32958، و ص610، روایت 32953 و ص608، روایت 32942 32951. [13]. امینی، الغدیر، پیشین، ج1، ص51 و ج3، ص201199 و ر.ک: ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دار الکفر، 1410 ه ق، ج5، ص129. [14]. نجفی، هادی، ولایت و امامت، قم، دارالذخائر، ص 24 37. منبع: اندیشه قم
پیامبر اسلام دارای ولایت و مناصب مختلفی بوده که عمده آن ها عبارت است از: 1 مقام نبوت و رسالت، که بر اساس آن از طرف خداوند وحی دریافت می نمود. 2 ولایت و مقام رهبری اجتماعی، که بر اساس آن ریاست عامه و رهبری مسلمین در مسائل اجتماعی و سیاسی را به عهده داشت (در ضمن این ولایت، ولایت قضائی نیز قرار گرفته است). 3 ولایت و مقام مرجعیت دینی یعنی پیامبر (ص) مُبَّلِغ وحی بود، مردم وقتی می خواستند از متن اسلام بپرسند، از پیغمبر (ص) می پرسیدند، (به عبارت دیگر ولایت تشریعی). 4 ولایت تکوینی یعنی حجت خدا بر مردم، هیچ وقت نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل خالی باشد، و الاّ زمین نابود می شود.[1]
تردیدی نیست مقام رسالت، نبوت و دریافت وحی بعد از پیامبر (ص) به کسی منتقل نشده است، بلکه طبق صریح قرآن، نبوت خاتمه یافته است[2] و همچنین روایاتی که در این زمینه داریم می رسانند که نبوت خاتمه یافته است.[3] اما سایر مناصب و شؤون پیامبر و سایر انواع ولایت های پیامبر یعنی ولایت رهبری اجتماع، ولایت تشریعی و مرجعیت دینی مردم، و ولایت تکوینی، از دیدگاه شیعیان به ائمه (ع) انتقال یافته است و مدرک این ادعا هم آیات عدیده قرآن، و روایات متواتره فریقین می باشند، که ما در اینجا به عنوان نمونه به چند آیه و تعدادی از روایات از طریق فریقین اشاره می کنیم.
الف) آیات قرآن:
1 آیه ولایت: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا... ولی و سرپرست شما فقط خدا و پیامبر (و بعد از او) کسانی هستند که نماز را بپای می دارند و زکات را می پردازند.[4] این آیه ولایت همسان پیامبر (ص) را برای علی (ع) ثابت می کند جز مساله نبوت که در روایات استثناء شده است زیرا، عامه و خاصه به طرق مختلف و متواتر نقل نموده اند که آیه شریفه در شأن امیر المؤمنین (ع) می باشد.[5]
2 آیه اولی الامر: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم[6] ای کسانی که ایمان آورده اید، از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر (ص) و صاحبان امر از خودتان نیز اطاعت کنید. امام باقر علیه السلام آیه ی فوق را قرائت نمود و فرمودند: (مقصود از آن فقط ما هستیم و خداوند همه مؤمنین را تا قیامت به اطاعت و پیروی ما امر نموده است و دستور داده است[7] و جماعتی از عامه نیز پذیرفته اند که مقصود از اولی الامر علی و فرزندان او می باشند.[8]
از آیه ی فوق هم به خوبی می توان استفاده نمود که آن ولایتی را که پیامبر (ص) داشته (غیر از نبوت) برای اولی الامر هم هست مخصوصاً که اطاعت از رسول و اولی الامر تحت یک امر (اطیعوا) قرار گرفته است، این می رساند که آن ولایت ائمه (ع) بسان ولایت رسول الله (ص) می باشد.
ب) روایات:
1 حدیث غدیر: پیامبر اسلام فرمود: (ای مردم کیست که بر اهل ایمان از خود آنها (سزاوارتر) می باشد؟ گفتند خدای و رسولش داناترند فرمود: همانا خدا مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و اولی و سزاوارترم بر آنها از خودشان، پس هر کس که من مولای اویم علی (ع) مولای او خواهد بود (و بر او ولایت دارد) و این را سه بار تکرار کرد.[9] ابوبکر و عمر گفتند: به به برای تو (یعنی تبریک می گوئیم) ای پسر ابی طالب که صبح و شام را درک نمودی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی گشتی و ابن عباس می گفت: بخدا سوگند که این امر (ولایت علی (ع)) بر همه واجب گشت.[10] مرحوم علامه امینی اسم 110 نفر از صحابه، و هشتاد نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از دانشمندان عامّه را که این واقعه و حدیث را نقل نموده اند، ذکر می کند. به قول بعضی از شافعیه حدیث غدیر فوق حد تواتر است.[11]
حدیث فوق به خوبی ولایت رسول (ص) را برای علی (ع) ثابت می کند حتی ابابکر و عمر به این مساله اعتراف کردند،
در بعضی مدارک اهل سنت به تعبیرهای مختلفی این مضمون نقل شده است. (من آمن بی و صدقنی فلیتول علی بن ابی طالب فان ولایته ولایتی و ولایتی ولایة اللّه) پیامبر (ص) فرمود: هر کس به من ایمان آورده است و مرا تصدیق نموده است باید علی (ع) را ولی خود قرار دهد، زیرا ولایت علی (ع) ولایت من است (عین همان ولایت) و ولایت من ولایت خدا است.[12]
2 حدیث منزلت: (الاترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی) که پیامبر فرمود: آیا راضی نیستی که تو نسبت به من همانند هارون برای موسی باشی (و تمام مناصب هارونی را داشته باشی) جز آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.[13] این روایت به خوبی دلالت دارد که تمام مناصب پیامبر (ص) و تمام ولایت های که داشته جز رسالت و نبوت همه به علی (ع) (و بعد از علی به ائمه (ع) دیگر) منتقل شده است.
ج) از نظر عقل هم ضروری و لازم است که دلالت به معنای رهبری اجتماع و مرجعیت دینی به فرد یا افرادی بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله منتقل شود، چنانکه در جای خود به ادلهی مختلف عقلی همچون، رهبری جامعه اسلامی، قانون هدایت عمومی، برهان واسطه فیض، برهان لطف و... استدلال شده است. که خلاصه و عصاره آنها این است که جامعه بشری برای جلوگیری از فساد، و نیز پیشرفت انسان به سوی تکامل و همچنین دریافت فیض از مقام ربوبی و... نیاز به یک رهبر دینی دارد.[14]
نتیجه این شد که طبق آیات قرآن و روایات عامه و خاصه ولایت پیامبر (ص) به علی (ع) و بعد از او به ائمه (ع) اطهار(ع) منتقل شده است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1 امامت و رهبری، شهید مرتضی مطهری ،انتشارات صدرا.
2 ولایت و امامت، هادی نجفی ، دار الذخائر.
3 بررسی مسائل کلی امامت، ابراهیم امینی ، دفتر تبلیغات اسلامی، ص26108.
پی نوشتها:
[1]. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، قم، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1364، ص47 56.
[2]. احزاب/40.
[3]. ر.ک: سبحانی، جعفر، خاتمیت، مترجم رضا استادی، تهران، مؤسسه سید الشهداء، 1369، ص4592.
[4]. مائده/55.
[5]. امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1366، ج3، ص162.
[6]. نساء/59.
[7]. کلینی، یعقوب، اصول کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج1، ص276.
[8]. ر.ک: شرف الدین موسوی، عبدالحسین، المراجعات، تحقیق حسین راضی، بیروت، چاپ چهارم، 1406، ص133.
[9]. امینی، الغدیر، ج1، ص911.
[10]. همان.
[11]. امینی، الغدیر، ج1، ص157152.
[12]. ر.ک: متقی هندی، کنز العمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405، ج11، ص611، روایت 32958، و ص610، روایت 32953 و ص608، روایت 32942 32951.
[13]. امینی، الغدیر، پیشین، ج1، ص51 و ج3، ص201199 و ر.ک: ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دار الکفر، 1410 ه ق، ج5، ص129.
[14]. نجفی، هادی، ولایت و امامت، قم، دارالذخائر، ص 24 37.
منبع: اندیشه قم
- [آیت الله خامنه ای] کلمه ولایت مطلقه در عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این معنی استعمال شده است که اگر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) شخصی را به انجام کاری امر کنند، انجام آن حتی اگر از سخت ترین کارها هم باشد بر آن فرد واجب است، به طور مثال اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به کسی دستور خودکشی بدهند. آن فرد باید خود را به قتل برساند. سؤال این است که آیا ولایت فقیه در عصر ما با توجه به این که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) معصوم بودند و در این زمان ولی معصوم وجود ندارد، به همان معنای عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) است؟
- [سایر] در خاندان رسول الله(صلی الله علیه وآله) زینب چند تا است؟
- [سایر] اگر زبان مادری پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله فارسی یا انگلیسی بود، آیا قرآن به آن زبان نازل می گشت؟
- [آیت الله بهجت] آیا خود پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم صلوات در تشهد را همراه با "آل محمد" می خوانده اند؟
- [سایر] آیا ولایت و حکومت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بر خواست و رأی مردم مبتنی بود و اصولاً مردم و آرای آنان، چه جایگاهی در دولت پیامبر(صلی الله علیه وآله) داشتند؟
- [سایر] مباهله یعنی چه و جریان مباهله ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) چگونه بوده است؟
- [سایر] آیا پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می توانست بخواند و بنویسد؟
- [سایر] پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) کدام دسته از مردم آخرالزمان را لعنت فرمودند؟
- [سایر] آیا اعجاز «قرآن» مختص زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) است؟
- [سایر] آیا پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) دارای مقام امامت بود؟
- [آیت الله فاضل لنکرانی] مستحب است قبل از تکبیرة الاحرام بگوید: یا مُحْسِنُ قَدْ اَتَاکَ الْمُسِیَیءُ وَقَد اَمَرْتَ الْمُحْسِنَ اَنْ یَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسِییء أنْتَ الْمُحْسِنُ وَاَناَ المُسِیءُ بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد صَلِّ عَلَی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَتَجاوَزْ عَنْ قَبیحِ ما تَعْلَمُ مِنِّی یعنی ای خدائی که به بندگان احسان می کنی بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کرده ای که نیکوکار از گنهکار بگذرد تو نیکوکاری و من گنهکار به حق محمد و آل محمد(صلی الله علیه وآله) رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدی هائی که می دانی از من سر زده بگذر.
- [آیت الله وحید خراسانی] هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه واله وسلم را مانند محمد و احمد یا لقب و کنیه ان جناب را مثل مصطفی و ابوالقاسم بگوید یا بشنود اگر چه در نماز باشد مستحب است صلوات بفرستد
- [آیت الله فاضل لنکرانی] هروقت انسان اسم مبارک حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) مانند محمّد و احمد یا لقب و کنیه آن جناب مثل مصطفی و ابوالقاسم را بگوید یا بشنود، اگرچه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد.
- [آیت الله مظاهری] مستحب است بعد از تکبیرة الاحرام بگوید: (یا مُحْسِنُ قَد أَتاکَ الْمُسیئُ وَ قَدْ أَمَرْتَ الُْمحْسِنَ أَنْ یَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسیءِ أَنْتَ الْمُحْسِنُ وَ أَنَا الْمُسیئُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَجاوَزْ عَنْ قَبیحِ ما تَعْلَمُ مِنّی) (ای خدایی که به بندگان احسان میکنی بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کردهای که نیکوکار از گنهکار بگذرد، تو نیکوکاری و من گنهکار به حقّ محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم رحمت خود را بر محمّد و آل محمّد بفرست و از بدیهایی که میدانی از من سر زده بگذر).
- [آیت الله نوری همدانی] مستحب است بعد از تکبیره الاحرام بگوید : یا مُحسنُ قداتاکَ المسیءُ و قد امَرتَ المحسنَ ان یتجاوَز عنِ المسی ءِ انتَ المحسنُ و انا المُسی ءُ بحقّ محمّدٍ و آلِ محّمدٍ صل عَلی محّمدِ و ال محّمدِ و تجاوَز عن قبیحِ ما تعلمُ منّی .یعنی ای خدائی که به بندگان احسان می کنی بندة گنهکار به در خانة تو آمده و تو امر کرده ای که نییکوکار از گنهکار بگذرد ، تو نیکو کاری و من گناهکار بحقّ محّمدٍ و آل محّمدٍ صلی اللهُ علیه و آله و سّلم .رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدیها یی که می دانی از من سر زده . بگذر .
- [امام خمینی] مستحب است بعد از تکبیرة الاحرام بگوید: "یا محسن قد اتاک المسیی ء و قد امرت المحسن ان یتجاوز عن المسیی ء انت المحسن و انا المسیی ء بحق محمد و آل محمد صل علی محمد و آل محمد و تجاوز عن قبیح ما تعلم منی"، یعنی ای خدایی که به بندگان احسان می کنی، بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کرده ای که نیکوکار از گنهکار بگذرد، تو نیکوکاری و من گناهکار، به حق محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدیهایی که می دانی از من سر زده بگذر.
- [آیت الله خوئی] مستحب است بعد از تکبیرة الاحرام بگوید:" یا محسن قد اتاک المسییء و قد امرت المحسن ان یتجاوز عن المسیء انت المحسن و انا المسیء بحق محمد و آل محمد صل علی محمد و آل محمد و تجاوز عن قبیح ما تعلم منی"، یعنی ای خدایی که به بندگان احسان میکنی بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کردهای که نیکوکار از گنهکار بگذرد، تو نیکوکاری و من گناهکار، به حق محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدیهایی که میدانی از من سر زده بگذر.
- [آیت الله شبیری زنجانی] مستحب است قبل از تکبیرة الاحرام بگوید: (یا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاکَ المُسیءُ وقَدْ أَمَرْتَ المُحْسِنَ أَنْ یَتَجاوَزَ عَنِ المُسِیءِ، أَنْتَ المُحْسِنُ وأَنا المُسِیءُ، بحقِّ مُحمَّدٍ و آل محمّد صَلِّ علی مُحمَّدٍ و آلِ مُحمَّدٍ وتَجاوَزْ عَنْ قَبِیحِ ما تَعْلَمُ مِنّی) یعنی ای خدایی که به بندگان احسان میکنی بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کردهای که نیکوکار از گناهکار بگذرد، تو نیکوکاری و من گناهکار، به حق محمد و آل محمد رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدیهایی که میدانی از من سرزده بگذر.
- [آیت الله مکارم شیرازی] مستحب است بعد از تکبیرة الاحرام به قصد رجاء این دعا را بخوانند: (یا محْسن قدْ اتاک الْمسیء و قدْ أمرْت الْمحْسن انْ یتجاوز عن الْمسیئ انت الْمحْسن و أنا الْمسیئ بحق محمد و آل محمد صل علی محمد و آل محمد و تجاوزْ عنْ قبیح ما تعْلم منی. یعنی: (ای خدای نیکوکار! بنده گنهکارت به در خانه تو آمده است تو امر کرده ای که نکوکار از گنهکار بگذرد،تو نیکو کاری و من گنهکارم، به حق محمد و آل محمد رحمتت را بر محمد و آل محمد بفرست و از کارهای زشتی که می دانی از من سرزده بگذر!)
- [آیت الله سیستانی] خوب است قبل از تکبیرة الاحرام به قصد رجأ بگوید : (یا مُحْسِنُ قَدْ اَتاکَ المُسِیءُ ، وَقَدْ اَمَرْتَ الُمحْسِنَ اَنْ یَتَجاوَزَ عَنِ المُسِیءِ ، اَنْتَ الُمحْسِنُ وَاَنَا المُسِیءُ ، بِحَقّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ ، وَتَجاوَزْ عَنْ قَبِیحِ ما تَعْلَمُ مِنّی) یعنی : ای خدائی که به بندگان احسان میکنی ، بنده گنهکار به درِ خانه تو آمده ، و تو امر کردهای که نیکوکار از گناهکار بگذرد ، تو نیکوکاری و من گناهکار ، بحق محمّد و آل محمّد ، رحمت خود را بر محمّد و آل محمّد بفرست ، و از بدیهائی که میدانی از من سر زده بگذر .