برای فهم این سؤال نیاز است که به چند نکته اشاره کنیم: الف. در تعریف غیب گاهی گفته می شود: 1. غیب عبارت است از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد؛ مانند خدای سبحان، آیات کبرای او، وحی و ... که همه از حواس ما غایبند.[1] 2. غیب یعنی نهان، نهفته و هر آنچه از دیده یا از علم ما مخفی مانده است.[2] 3. بعضی از فلاسفه گفته اند: "... و غیب، آن است که محسوس و مشار الیه نیست ...".[3] 4. در بعضی از تعاریف آمده است: عالم غیب عبارت است از عالم جواهر عقلی از مجردات.[4] در یک جمع بندی می توان گفت که عالم غیب در مقابل عالم شهادت است و از آن رو که شهادت و حضور نیز دارای مراتبی همانند: 1-حضور مکانیّ ؛ 2- حضور نزد حواسّ ظاهری؛ 3- حضور در فکر و علم؛ 4- حضور در مقام معرفت و بصیرت، است در قبال هر یک از این مراتب، نیز مرتبه ای از غیب قرار دارد: 1- غیب مکانیّ مانند آنچه قرآن در داستان حضرت یوسف بیان فرموده است: "لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ[5]؛ یعنی " او را نکشید بلکه در نقطه ی غایبی از چاه بیندازید". 2- غیب از حواسّ ظاهری قرآن در داستان حضرت سلیمان می فرماید: "فَقالَ ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ[6]"؛ یعنی "و گفت: چرا هدهد را نمی‌بینم، یا این که او از غایبان است؟! " منظور غیبت هدهد در این آیه، غیبت از چشم و حواس دیگر است. 3- غیب از فکر و علم قرآن در رابطه با این مرتبه از غیب می فرماید : "وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ .... قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"[7]؛ یعنی " گروهی خواهند گفت: آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود! و گروهی می‌گویند: (پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.)- همه اینها سخنانی بی‌دلیل است- و گروهی می‌گویند: (آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.) بگو: (پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!) جز گروه کمی، تعداد آنها را نمی‌دانند. پس دربارۀ آنان جز با دلیل سخن مگو و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن! 4- غیب از مقام معرفت و بصیرت قرآن در رابطه با این مرتبه از غیب می فرماید : "عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی‌ غَیْبِهِ أَحَداً"[8] 5-غیب از غیر علم الاهی خداوند به خاطر علم نامحدودش، غیبی برای او وجود ندارد و چیزهایی را می داند که غیر او نمی دانند. قرآن در بارۀ این مرتبه از غیب می فرماید: "وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُها"[9]؛ یعنی کلیدهای غیب، تنها نزد اوست و جز او، کسی آنها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر این که از آن آگاه است. بنا بر این می توان گفت که عالم غیب دارای مراتبی است و ممکن است یک چیز نسبت به شخصی غیب باشد و نسبت به شخص دیگر حضور . علت نسبی بودن غیب اختلاف مراتب هر انسان است که چقدر توانایی حضور دارد؛ ممکن است کسی توانایی حضور در عالم ملکوت را دارا باشد و عالم ملکوت نزدش حاضر باشد که در این صورت، عالم ملکوت برای این شخص، غیب نیست. اما همین عالم ملکوت برای کسی که به این حد نرسیده است ،غیب است. اما با این حال ما معنای غیب را با توجه به احوال خواص تعریف نمی کنیم و حال عموم افراد را در نظر می گیریم. به هر حال اگر مراد شما از موجودات عالم غیب، همان جواهر عقلیۀ از مجردات باشد در بارۀ چنین موجوداتی باید بگوئیم که دلایل زیادی ضرورت وجود چنین موجوداتی را تبیین می کنند. در زیر بخشی از این استدلال ها را از نظر می گذرانیم. 1. استدلال عقلی بر ضرورت عالم غیب خداوند متعال واجد تمام کمالات است و اظهار موجود صاحب کمال (موجودات غیبی و عالم غیب) نیز یکی از کمالات است از این رو خلق چنین عالمی از ناحیۀ خدا ضروری است. توجه به نکاتی در فهم این استدلال راهگشا است: نکته اول : در جای خود اثبات گشته است که خداوند موجودی است که هیچ گونه احتیاجی ندارد و از این رو واجد تمامی مراتب کمالات است و الا اگر این را نپذیریم باید بپذیریم که خداوند به ازای هر کمالی که فاقد آن است محتاج است و موجود محتاج نمی تواند خدا باشد. و نیز گفته می شود کل ما یمکن له بامکان العام فهو له واجب : یعنی موجودی که همۀ مراتب کمال را دارا است، هر آنچه از مراتب کمال را که برای او قابل فرض است، در او قطعاً تحقق دارد یعنی همه کمالات ممکن را دارا است[10]. نکته دوم : عالم غیب کمالاتی دارد که عالم ماده از آن برخوردار نیست. صرف نظر از حد و مرزها و اختلاف تعاریف، این عالم دارای خصوصیاتی است که موجب برتری آن بر عالم ماده شده است از جمله: 1- این عالم فاقد ماده و استعداد است بنابراین هر آنچه در عالم مجردات هست بالفعل و ثابت است و تغیر ناپذیر و جدای از زمان، تمام حقیقت شیء حاضر است و تدریجی در کار نیست، بخلاف عالم ماده که دائم در حال تغیّر است بنابر این عالم ماده به چنگ آمدنی نیست چرا که در هر آن تنها حال اشیاء موجود است، گذشته و آینده آن مفقود، و همه چیز در عالم ماده گذرا است.[11] 2- ماده محصور است در مکان، زمان، وضع و ابعاد سه گانه، در حالی که مجردات از حصار مکان و زمان ، وضع و بعد خارجند و می توانند در هر زمان و مکان حاضر باشند و این مزیت و برتری، موجب می شود بسیاری از تعارضات، شرور و محدودیت های عالم ماده در عالم مجردات وجود نداشته باشد.[12] 3-ماده دارای قابلیت اشاره حسی، شکل، رنگ انقسام، ترکیب و سرشار از کثرتها است که هر کدام از این کثرت ها بر محدودیت عالم ماده می افزاید در حالی که این محدودیت ها در عالم مجردات وجود ندارد و این که موجودات عالم غیب نامحدود هستند نیز یک مزیت بزرگ برای عالم غیب است و نشان دهندۀ این است که این عالم بسیار قویتر است و از کمالات وجودی بیشتری برخوردار است البته و صد البته درک شایسته این معانی با سعی و تلاش و توسل و توجه بسیار به مبدء هستی و تحصیل علوم مختلفه حاصل می شود و با این الفاظ تنها رایحه ای خفیف و دور از این معانی ممکن است استشمام شود.[13] نکته سوم: ظهور و اظهار کمال خود کمالی است افزون بر کمالات دیگر در جای خود ثابت گشته است که اظهار موجود صاحب کمال نیز یکی از کمالات است و گفتیم که "کل ما یمکن له بامکان العام فهو له واجب" از این رو خلق چنین عالمی (موجودات غیبی و عالم غیب) از ناحیۀ خدا ضروری است؛ یعنی عدم خلق و آفرینش چنین عالمی مساوی است با فقدان کمالی از کمالات و این با ویژگی خدایی خدا و عدم تناهی او منافات دارد. از آنچه گفته شد نتیجه گرفته می شود: عالم مجردات از کمالات و خصوصیاتی برخوردار است که این عالم ندارد و همین موجب می شود که خلق عالم مجردات از کامل مطلق ضروری باشد(بدیهی است که این ضرورت، از ذات کمال مطلق ناشی می شود ،نه این که بر ذات تحمیل شود) چون ظهور نامتناهی کمالات خداوند متوقف بر ظهور تمام کمالات است اعم از کمالاتی که در موجودات مجرد وجود دارد و کمالاتی که در موجودات محسوس پیدا می شود. 2. عالم مجردات علت ایجادی و واسطه فیض الاهی این عالم اند در حکمت اثبات شده که عالم مجردات علت ایجادی و واسطه فیض الاهی این عالم اند و بدون آن امکان ندارد که این عالم تحقق خارجی پیدا کند.[14] البته این مطالب همه با فرض این نکته است که خداوند را از این عالم خارج بدانیم ولی اگر خداوند هم تحت عنوان مجرد یا غیب گنجانده شود و گفته شود که خود خداوند هم غیب است بلکه غیب الغیوب[15] است چرا که کنه ذاتش از همه موجودات غایب است در این صورت اصلاً جا برای این سؤال باقی نمی ماند؛ زیرا که نبود آن منجر به نابودی همه عالم هستی می شود. 3. دلیل زیبا شناختی بر غیب بودن موجودات عالم غیب نهان و آشکار بودن بر زیبایی می افزاید: همان طور که یکی از زیبایی های عالم مادی در این است که بعضی چیزها در نهان باشند و بعضی آشکار و بسیاری از چیزها در صورتی که آشکار نباشند حسن محسوب می شوند و در صورت ظاهر شدن در زیبایی و کمال عالم مادی خلل ایجاد می کنند (مثلا اگر قرار بود تمام اجزای بدن انسان آشکار بود چقدر چهره انسان زشت و غیر قابل تحمل می شد و زیبایی های ظاهری انسان از بین می رفت در صورتی که وجود دستگاه های گوارش و گردش خون و بینایی و... در بدن انسان نه تنها حسن به حساب می آیند بلکه وجودشان ضروری است ولی کمالشان در نهان بودنشان است و در صورت آشکار شدن، به کمال آسیب وارد می شود. البته این نهان بودن فقط برای مثال است و الا درون بدن غیب اصطلاحی محسوب نمی شود هم چنین در عالم خلقت نیز موجوداتی هستند که وجودشان ضروری است ولی ظاهر شدن آنها یا امکان ندارد یا کمالشان در نهان بودن است. به طور خلاصه می توان گفت: بخشی از فلسفۀ وجودی موجودات غیبی عبارت است از: 1. این موجودات لازمۀ ظهور کمالات مطلق الاهی هستند. 2. برای وساطت در تحقق عالم مادی ضروری است. 3. غیب بودن بعضی از موجودات عالم بر زیبایی آن می افزاید. پی نوشتها: [1]طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، مترجم موسوی همدانی سید محمد باقر، ج 1، ص 73 ، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم،‌مکان چاپ قم ، ‌سال چاپ 1374 ش‌، نوبت چاپ پنجم. [2] در قرآن آمده است: " إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"؛ یعنی:" من نهان آسمان ها و زمین را می دانم."و "تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ "[2]؛ یعنی: "آن از خبرهای نهان است که به تو وحی و اعلام می کنیم." [3] فرهنگ اصطلاحات آثار شیخ اشراق، 271 غیب: ...، ص 271. [4] فصوص الحکمة و شرحه، الشرح، ص 71، هو عالم الغیب المقابل لعالم الشهادة و هو عالم الجواهر العقلیة من المجرّدات. [5] یوسف، 10. [6] نمل ، 20. [7] کهف، 20. [8] جن، 26. [9]انعام، 59. [10] ترجمه تفسیر المیزان، ج 17 ، ص 580. [11]شرح فصوص الحکم ، متن، ص 176، [14] ( علم اول وحدانی بود و در علم دوم کثرت باشد) شرح فصوص الحکم، متن، ص 208، [16] ( نامتناهی در عالم خلق ممتنع است و در عالم امر واجب) فصوص الحکمة و شرحه الشرح، ص 126، [32.] فص فی ماهیة الملائکة و کیفیة استفادة النبی منها ...، ص 126. [12] شرح فصوص الحکم، متن، ص 276، [30] ( روح بی‌شکل و آینده نگر و نقش‌پذیر عالم جبروت). [13] الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج ‌7، ص 227، الرابع أن کون وحدة الصادر الأول عددیة ...، ص 226. [14] شرح فصوص الحکم، متن، ص 221، [17] ( عالم ربوبی، عالم امر، عالم خلق و دوران عوالم به مبدأ تعالی )؛ الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج ‌6، ص 99، الفصل (8) فی أن واجب الوجود لا شریک له فی الإلهیة و أن إله العالم واحد ...، ص 92؛ فصوص الحکمة و شرحه، الشرح ص 126، [32.] فص فی ماهیة الملائکة و کیفیة استفادة النبی منها ...، ص 126؛ شرح فصوص الحکم، متن، ص 311 [45] ( وهم و حس باطن معنی مخلوط و حاضر را ادراک می‌کند ) [15] (اصطلاح عرفانی) حضرت هویت عبارت است از ملاحظه ذات بی‌اعتبار ما عدا و قطع نظر از ما عدای او و این را حضرت غیب الغیوب و بطن البواطن و هویة مطلقه گویند.(فرهنگ معارف اسلامی، ج ‌2، ص 740.) - (اصطلاح عرفانی) مرتبت احدیت جمع را مرتبت غیب الغیوب و غیب المکنون و غیب المصون می نامند (اصطلاحات شاه نعمت الله ص 70). منبع: http://farsi.islamquest.net
برای فهم این سؤال نیاز است که به چند نکته اشاره کنیم:
الف. در تعریف غیب گاهی گفته می شود:
1. غیب عبارت است از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد؛ مانند خدای سبحان، آیات کبرای او، وحی و ... که همه از حواس ما غایبند.[1]
2. غیب یعنی نهان، نهفته و هر آنچه از دیده یا از علم ما مخفی مانده است.[2]
3. بعضی از فلاسفه گفته اند: "... و غیب، آن است که محسوس و مشار الیه نیست ...".[3]
4. در بعضی از تعاریف آمده است: عالم غیب عبارت است از عالم جواهر عقلی از مجردات.[4]
در یک جمع بندی می توان گفت که عالم غیب در مقابل عالم شهادت است و از آن رو که شهادت و حضور نیز دارای مراتبی همانند: 1-حضور مکانیّ ؛ 2- حضور نزد حواسّ ظاهری؛ 3- حضور در فکر و علم؛ 4- حضور در مقام معرفت و بصیرت، است در قبال هر یک از این مراتب، نیز مرتبه ای از غیب قرار دارد:
1- غیب مکانیّ
مانند آنچه قرآن در داستان حضرت یوسف بیان فرموده است: "لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ[5]؛ یعنی " او را نکشید بلکه در نقطه ی غایبی از چاه بیندازید".
2- غیب از حواسّ ظاهری
قرآن در داستان حضرت سلیمان می فرماید: "فَقالَ ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ[6]"؛ یعنی "و گفت: چرا هدهد را نمیبینم، یا این که او از غایبان است؟! " منظور غیبت هدهد در این آیه، غیبت از چشم و حواس دیگر است.
3- غیب از فکر و علم
قرآن در رابطه با این مرتبه از غیب می فرماید : "وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ .... قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"[7]؛ یعنی " گروهی خواهند گفت: آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود! و گروهی میگویند: (پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.)- همه اینها سخنانی بیدلیل است- و گروهی میگویند: (آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.) بگو: (پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!) جز گروه کمی، تعداد آنها را نمیدانند. پس دربارۀ آنان جز با دلیل سخن مگو و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!
4- غیب از مقام معرفت و بصیرت
قرآن در رابطه با این مرتبه از غیب می فرماید :
"عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً"[8]
5-غیب از غیر علم الاهی
خداوند به خاطر علم نامحدودش، غیبی برای او وجود ندارد و چیزهایی را می داند که غیر او نمی دانند. قرآن در بارۀ این مرتبه از غیب می فرماید:
"وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُها"[9]؛ یعنی کلیدهای غیب، تنها نزد اوست و جز او، کسی آنها را نمیداند. او آنچه را در خشکی و دریاست میداند هیچ برگی (از درختی) نمیافتد، مگر این که از آن آگاه است.
بنا بر این می توان گفت که عالم غیب دارای مراتبی است و ممکن است یک چیز نسبت به شخصی غیب باشد و نسبت به شخص دیگر حضور . علت نسبی بودن غیب اختلاف مراتب هر انسان است که چقدر توانایی حضور دارد؛ ممکن است کسی توانایی حضور در عالم ملکوت را دارا باشد و عالم ملکوت نزدش حاضر باشد که در این صورت، عالم ملکوت برای این شخص، غیب نیست. اما همین عالم ملکوت برای کسی که به این حد نرسیده است ،غیب است. اما با این حال ما معنای غیب را با توجه به احوال خواص تعریف نمی کنیم و حال عموم افراد را در نظر می گیریم.
به هر حال اگر مراد شما از موجودات عالم غیب، همان جواهر عقلیۀ از مجردات باشد در بارۀ چنین موجوداتی باید بگوئیم که دلایل زیادی ضرورت وجود چنین موجوداتی را تبیین می کنند. در زیر بخشی از این استدلال ها را از نظر می گذرانیم.
1. استدلال عقلی بر ضرورت عالم غیب
خداوند متعال واجد تمام کمالات است و اظهار موجود صاحب کمال (موجودات غیبی و عالم غیب) نیز یکی از کمالات است از این رو خلق چنین عالمی از ناحیۀ خدا ضروری است.
توجه به نکاتی در فهم این استدلال راهگشا است:
نکته اول : در جای خود اثبات گشته است که خداوند موجودی است که هیچ گونه احتیاجی ندارد و از این رو واجد تمامی مراتب کمالات است و الا اگر این را نپذیریم باید بپذیریم که خداوند به ازای هر کمالی که فاقد آن است محتاج است و موجود محتاج نمی تواند خدا باشد.
و نیز گفته می شود کل ما یمکن له بامکان العام فهو له واجب : یعنی موجودی که همۀ مراتب کمال را دارا است، هر آنچه از مراتب کمال را که برای او قابل فرض است، در او قطعاً تحقق دارد یعنی همه کمالات ممکن را دارا است[10].
نکته دوم : عالم غیب کمالاتی دارد که عالم ماده از آن برخوردار نیست.
صرف نظر از حد و مرزها و اختلاف تعاریف، این عالم دارای خصوصیاتی است که موجب برتری آن بر عالم ماده شده است از جمله:
1- این عالم فاقد ماده و استعداد است بنابراین هر آنچه در عالم مجردات هست بالفعل و ثابت است و تغیر ناپذیر و جدای از زمان، تمام حقیقت شیء حاضر است و تدریجی در کار نیست، بخلاف عالم ماده که دائم در حال تغیّر است بنابر این عالم ماده به چنگ آمدنی نیست چرا که در هر آن تنها حال اشیاء موجود است، گذشته و آینده آن مفقود، و همه چیز در عالم ماده گذرا است.[11]
2- ماده محصور است در مکان، زمان، وضع و ابعاد سه گانه، در حالی که مجردات از حصار مکان و زمان ، وضع و بعد خارجند و می توانند در هر زمان و مکان حاضر باشند و این مزیت و برتری، موجب می شود بسیاری از تعارضات، شرور و محدودیت های عالم ماده در عالم مجردات وجود نداشته باشد.[12]
3-ماده دارای قابلیت اشاره حسی، شکل، رنگ انقسام، ترکیب و سرشار از کثرتها است که هر کدام از این کثرت ها بر محدودیت عالم ماده می افزاید در حالی که این محدودیت ها در عالم مجردات وجود ندارد و این که موجودات عالم غیب نامحدود هستند نیز یک مزیت بزرگ برای عالم غیب است و نشان دهندۀ این است که این عالم بسیار قویتر است و از کمالات وجودی بیشتری برخوردار است البته و صد البته درک شایسته این معانی با سعی و تلاش و توسل و توجه بسیار به مبدء هستی و تحصیل علوم مختلفه حاصل می شود و با این الفاظ تنها رایحه ای خفیف و دور از این معانی ممکن است استشمام شود.[13]
نکته سوم: ظهور و اظهار کمال خود کمالی است افزون بر کمالات دیگر
در جای خود ثابت گشته است که اظهار موجود صاحب کمال نیز یکی از کمالات است و گفتیم که "کل ما یمکن له بامکان العام فهو له واجب" از این رو خلق چنین عالمی (موجودات غیبی و عالم غیب) از ناحیۀ خدا ضروری است؛ یعنی عدم خلق و آفرینش چنین عالمی مساوی است با فقدان کمالی از کمالات و این با ویژگی خدایی خدا و عدم تناهی او منافات دارد.
از آنچه گفته شد نتیجه گرفته می شود: عالم مجردات از کمالات و خصوصیاتی برخوردار است که این عالم ندارد و همین موجب می شود که خلق عالم مجردات از کامل مطلق ضروری باشد(بدیهی است که این ضرورت، از ذات کمال مطلق ناشی می شود ،نه این که بر ذات تحمیل شود) چون ظهور نامتناهی کمالات خداوند متوقف بر ظهور تمام کمالات است اعم از کمالاتی که در موجودات مجرد وجود دارد و کمالاتی که در موجودات محسوس پیدا می شود.
2. عالم مجردات علت ایجادی و واسطه فیض الاهی این عالم اند
در حکمت اثبات شده که عالم مجردات علت ایجادی و واسطه فیض الاهی این عالم اند و بدون آن امکان ندارد که این عالم تحقق خارجی پیدا کند.[14]
البته این مطالب همه با فرض این نکته است که خداوند را از این عالم خارج بدانیم ولی اگر خداوند هم تحت عنوان مجرد یا غیب گنجانده شود و گفته شود که خود خداوند هم غیب است بلکه غیب الغیوب[15] است چرا که کنه ذاتش از همه موجودات غایب است در این صورت اصلاً جا برای این سؤال باقی نمی ماند؛ زیرا که نبود آن منجر به نابودی همه عالم هستی می شود.
3. دلیل زیبا شناختی بر غیب بودن موجودات عالم غیب
نهان و آشکار بودن بر زیبایی می افزاید:
همان طور که یکی از زیبایی های عالم مادی در این است که بعضی چیزها در نهان باشند و بعضی آشکار و بسیاری از چیزها در صورتی که آشکار نباشند حسن محسوب می شوند و در صورت ظاهر شدن در زیبایی و کمال عالم مادی خلل ایجاد می کنند (مثلا اگر قرار بود تمام اجزای بدن انسان آشکار بود چقدر چهره انسان زشت و غیر قابل تحمل می شد و زیبایی های ظاهری انسان از بین می رفت در صورتی که وجود دستگاه های گوارش و گردش خون و بینایی و... در بدن انسان نه تنها حسن به حساب می آیند بلکه وجودشان ضروری است ولی کمالشان در نهان بودنشان است و در صورت آشکار شدن، به کمال آسیب وارد می شود. البته این نهان بودن فقط برای مثال است و الا درون بدن غیب اصطلاحی محسوب نمی شود هم چنین در عالم خلقت نیز موجوداتی هستند که وجودشان ضروری است ولی ظاهر شدن آنها یا امکان ندارد یا کمالشان در نهان بودن است.
به طور خلاصه می توان گفت: بخشی از فلسفۀ وجودی موجودات غیبی عبارت است از:
1. این موجودات لازمۀ ظهور کمالات مطلق الاهی هستند.
2. برای وساطت در تحقق عالم مادی ضروری است.
3. غیب بودن بعضی از موجودات عالم بر زیبایی آن می افزاید.
پی نوشتها:
[1]طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، مترجم موسوی همدانی سید محمد باقر، ج 1، ص 73 ، دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم،مکان چاپ قم ، سال چاپ 1374 ش، نوبت چاپ پنجم.
[2] در قرآن آمده است: " إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"؛ یعنی:" من نهان آسمان ها و زمین را می دانم."و "تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ "[2]؛ یعنی: "آن از خبرهای نهان است که به تو وحی و اعلام می کنیم."
[3] فرهنگ اصطلاحات آثار شیخ اشراق، 271 غیب: ...، ص 271.
[4] فصوص الحکمة و شرحه، الشرح، ص 71، هو عالم الغیب المقابل لعالم الشهادة و هو عالم الجواهر العقلیة من المجرّدات.
[5] یوسف، 10.
[6] نمل ، 20.
[7] کهف، 20.
[8] جن، 26.
[9]انعام، 59.
[10] ترجمه تفسیر المیزان، ج 17 ، ص 580.
[11]شرح فصوص الحکم ، متن، ص 176، [14] ( علم اول وحدانی بود و در علم دوم کثرت باشد) شرح فصوص الحکم، متن، ص 208، [16] ( نامتناهی در عالم خلق ممتنع است و در عالم امر واجب) فصوص الحکمة و شرحه الشرح، ص 126، [32.] فص فی ماهیة الملائکة و کیفیة استفادة النبی منها ...، ص 126.
[12] شرح فصوص الحکم، متن، ص 276، [30] ( روح بیشکل و آینده نگر و نقشپذیر عالم جبروت).
[13] الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج 7، ص 227، الرابع أن کون وحدة الصادر الأول عددیة ...، ص 226.
[14] شرح فصوص الحکم، متن، ص 221، [17] ( عالم ربوبی، عالم امر، عالم خلق و دوران عوالم به مبدأ تعالی )؛ الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج 6، ص 99، الفصل (8) فی أن واجب الوجود لا شریک له فی الإلهیة و أن إله العالم واحد ...، ص 92؛ فصوص الحکمة و شرحه، الشرح ص 126، [32.] فص فی ماهیة الملائکة و کیفیة استفادة النبی منها ...، ص 126؛ شرح فصوص الحکم، متن، ص 311 [45] ( وهم و حس باطن معنی مخلوط و حاضر را ادراک میکند )
[15] (اصطلاح عرفانی) حضرت هویت عبارت است از ملاحظه ذات بیاعتبار ما عدا و قطع نظر از ما عدای او و این را حضرت غیب الغیوب و بطن البواطن و هویة مطلقه گویند.(فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، ص 740.)
- (اصطلاح عرفانی) مرتبت احدیت جمع را مرتبت غیب الغیوب و غیب المکنون و غیب المصون می نامند (اصطلاحات شاه نعمت الله ص 70).
منبع: http://farsi.islamquest.net
- [سایر] درباره فلسفه وجودیه موجودات غیب توضیح دهید. یا سایتی یا کتابی معرفی نمایید.
- [سایر] فلسفه وجودی موجودات غیبی چیست؟
- [سایر] معنای (ابسط موجودات) در فلسفه چیست؟
- [سایر] برای آشنایی با کلام و حکمت و فلسفه اسلامی به چه کتابی مراجعه شود؟
- [سایر] کتب مفید در زمینه ی فلسفه منطق و عرفان اسلامی معرفی فرمایید؟
- [سایر] چند تن از سرآمدان فلسفه (اسلامی و غربی) ایران را در عصر حاضر به ما معرفی فرمائید؟
- [سایر] کتب کلامی معرفی فرمایید که مرا از خواندن تخصصی منطق و فلسفه بی نیاز کند؟
- [سایر] می خواستم منطق و فلسفه را یاد بگیرم می خواستم کتاب های مناسب برای شروع به من معرفی کنید.
- [سایر] می خواستم منطق و فلسفه را یاد بگیرم می خواستم کتاب های مناسب برای شروع به من معرفی کنید.
- [سایر] به نظر شما چه مقطعی برای وارد شدن طلاب به فلسفه مناسب است و با چه کتابی شروع کنند بهتر است؟
- [آیت الله وحید خراسانی] قبل از ورود در احکام نماز اشاره به دو نکته لازم است اول اهمیت نماز در قران مجید نزدیک به صد مورد از نماز گفتگو شده و اشاره به دو مورد ان کافیست بعد از ان که خداوند متعال حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام نبوت و رسالت و خلت اختیار نمود و به کلمات ازمایش و مبتلا کرد و ان حضرت کلمات را اتمام نمود به مقام امامت نایل شد و ان قدر عظمت مقام امامت بعد از ان همه مقامات در نظرش جلوه کرد که قال و من ذریتی گفت و از برای فرزندان من هم جواب شنید لا ینال عهدی الظالمین پیمان من به ظالمین نمی رسد و در عظمت نماز همین اندازه بس که ان کس که خداوند متعال برای او مقام امامت را خواست و او برای ذریه اش مسالت کرد بعد از طی تمام مقامات در جوار خانه خدا از خداوند متعال خواست رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی پروردگارا مرا اقامه کننده نماز قرار بده و ذریه مرا و همچنین بعد از ان که ذریه خود را در نزد بیت مسکن داد گفت ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوه پروردگار ما هر اینه من از ذریه خودم مسکن دادم به بیابان بدون زرع نزد خانه محترم تو پروردگارا برای این که اقامه نماز بنمایند در قران مجید یک سوره به نام مومنون است و در ان مومنان به خصوصیاتی معرفی شده اند و اول خصوصیتی که به ان ابتدا شده این است که الذین هم فی صلاتهم خاشعون انان که همانا در نمازشان خاشعند و اخر خصوصیتی هم که به ان ختم می شود و الذین هم علی صلواتهم یحافظون و ان چنان کسانی که همانها بر نمازهایشان محافظت دارند پس افتتاح ایمان و ختم ایمان به نماز است و ثمره ان هم این ایه است اولیک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون و از سنت همین اندازه بس است که از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند بعد از معرفت خدا چیزی را افضل از این صلوات پنجگانه نمی دانم و عدم علم از ان حضرت علم به عدم است و این روایت بیان کلام خداست و خداوند متعال هم در قران مجید می فرماید ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه بعد از ایمان به غیب اقامه نماز ذکر شده است و در عظمت نماز همین اندازه کفایت می کند که جامع تر از نماز بین عبادات عبادتی یافت نمی شود زیرا این عبادتی است مشتمل بر عبادت فعلی و بر عبادت قولی و عبادت فعلی ان شامل افعال عبادی از رکوع و سجود و قیام و قعود است و عبادت قولی ان شامل قرایت و ذکر و جامع جمیع معارف الهیه از تسبیح و تکبیر و تحمید و تهلیل که ارکان اربعه معارف حضرت حق سبحانه و تعالی است و مشتمل است بر تمام عبادات ملایکه مقربین که عده ای از انها عبادتشان در قیام است و عده ای در قعود و جمعی در رکوع و جمعی در سجود و عناوینی که برای نماز در روایات وارد شده زیاد است که از ان جمله است راس الدین و اخر وصایا الانبیاء و احب الاعمال و خیر الاعمال و قوام الاسلام و استقبال الرحمن منهاج الانبیاء و به یبلغ العبد الی الدرجه العلیا
- [آیت الله مکارم شیرازی] مساله 588 _مستحب است به امید این که مطلوب پروردگار باشد امور زیر را در دفن میت رعایت کنند: 1: قبر را به اندازه قامت انسان متوسط گود کنند. 2: میت را در نزدیکترین قبرستان دفن نمایند، مگر آن که قبرستان دورتر، از جهتی بهتر باشد، مثل این که افراد خوب در آنجا دفن شده اند، یا مردم برای فاتحه بیشتر به آنجا می روند. 3: هنگام دفن، جنازه را در چند قدمی قبر بر زمین بگذارند و تا سه مرتبه، کم کم نزدیک ببرند و در مرتبه چهارم وارد قبر کنند. 4: اگر میت مرد است او را از طرف سر وارد قبر کنند و اگر زن است از طرف عرض بدن و به هنگام وارد کردن او پارچه ای روی قبر بگیرند. 5: جنازه را با آرامی از تابوت بردارند و با آرامی وارد قبر کنند، و دعاهایی که دستور داده شده پیش از دفن و موقع دفن بخوانند. 6: قبر لحد داشته باشد، یعنی آن راطوری بسازند که خاک روی بدن میت نریزد،به این ترتیب که قسمت پایین قبررا باریکتر کنند و بعد از گذاشتن میت در قبر، بالای آن خشت یا آجر بچینند و یا طرف قبله قبر را کمی از پایین توسعه دهند به اندازه ای که میت در آن قرار بگیرد. 7: پشت سر میت مقداری خاک یا خشت بگذارند که وقتی او را به طرف راست می خوابانند به عقب برنگردد. 8: بعد از گذاشتن در قبر، گره کفن را باز کنند و صورت میت را روی خاک بگذارند و بالشی از خاک زیر سر او قرار دهند. 9: کسی که میت را در قبر می گذارد با طهارت و سربرهنه و پا برهنه باشد و غیر از خویشان میت، با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند: (انا لله و انا الیْه راجعون) و اگر میت زن است کسی که با او محرم است او را در قبر بگذارد و اگر محرم نباشد خویشانش او را در قبر بگذارند. 10: پیش از آن که (لحد) را بپوشانند دست راست به شانه میت بزنند و او را حرکت دهند و سه مرتبه بگویند:اسْمعْ افْهمْ یا فلان ابْن فلان (و به جای فلان ابن فلان اسم میت و پدرش را ببرند) مثلاً سه مرتبه بگویند: (اسْمعْ افْهمْ یا محمد بْن علی) سپس به ترتیب زیر او را به عقاید حقه اسلامی تلقین دهند و بگویند:(هلْ انْت علی الْعهْد الذی فارقْتنا علیْه منْ شهادة انْ لا اله إلا الله وحْده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیْه و آله عبْده و رسوله و سید النبیین و خاتم الْمرْسلین و ان علیاً امیر الْمؤمنین و سید الْوصیین و امامٌ افْترض الله طاعته علی الْعالمین، و ان الْحسن والْحسیْن و علی بْن الْحسیْن و محمد بْن علیٍ و جعْفر بْن محمد و موسی بْن جعْفر و علی بْن موسی و محمد بْن علیٍ و علی بْن محمد و الْحسن بْن علیٍ و الْقائم الحجة الْمهْدی صلوات الله علیْهمْ ائمة الْمؤمنین و حجج الله علی الْخلْق اجْمعین، و ائمتک ائمة هدیً ابْرارٌ یا فلان بْن فلان (و به جای فلان بن فلان، اسم میت و پدرش را بگویند) و بعد بگویند: اذا اتاک الْملکان الْمقربان رسولیْن منْ عنْد الله تبارک و تعالی و سئلاک عنْ ربک و عنْ نبیک و عنْ دینک و عنْ کتابک و عنْ قبْلتک و عنْ ائمتک فلاْ تخفْ و لا تحْزنْ و قلْ فی جوابهما: الله ربی و محمدٌ صلی الله علیْه و آله نبیی و الاْسْلام دینی و الْقرآن کتابی و الْکعْبة قبْلتی و امیرالْمؤمنین علی بْن ابی طالب امامی و الْحسن بْن علیٍ الْمجْتبی امامی و الْحسیْن بْن علیٍ الشهید بکرْبلاء امامی و علیٌ زیْن الْعابدین امامی و محمدٌ الْباقر امامی و جعْفرٌ الصادق امامی و موسی الْکاظم امامی و علیٌ الرضا امامی و محمدٌ الْجواد امامی و علیٌ الْهادی امامی و الْحسن الْعسْکری امامی و الْحجة الْمنْتظر امامی هؤلآء صلوات الله علیْهمْ اجْمعین ائمتی و سادتی و قادتی و شفعائی، بهمْ اتولی و منْ اعْدآئهمْ اتبرء فی الدنْیا و الاْخرة، ثم اعْلم یا فلان بْن فلان (و به جای فلان بن فلان، اسم میت و پدرش را بگویند) بعد بگویند: إن الله تبارک و تعالی نعْم الرب و ان محمداً صلی الله علیْه و آله نعْم الرسول و ان علی بْن ابیطالب و اوْلاده الْمعْصومین الاْئمة الإثْنی عشر نعْم الاْئمة و أن ما جاء به محمدٌ صلی الله علیْه و آله حقٌ و أن الْموْت حقٌ و سؤال منْکر و نکیر فی الْقبْر حقٌ و الْبعْث حقٌ و النشور حقٌ و الصراط حقٌ و الْمیزان حقٌ و تطایر الْکتب حقٌ و أن الْجنة حقٌ و النار حقٌ و أن الساعة آتیةٌ لا ریْب فیها و أن الله یبْعث منْ فی الْقبور. پس بگویند: افهمْت یا فلان (و به جای فلان اسم میت را بگوید) پس از آن بگویند: ثبتک الله بالْقوْل الثابت و هداک الله الی صراط مسْتقیم عرف الله بیْنک و بیْن اولیائک فی مسْتقرٍ منْ رحْمته. پس بگویند: اللهم جاف الاْرْض عنْ جنْبیْه و اصْعدْ بروحه الیْک و لقه منْک برْهاناً اللهم عفْوک عفْوک). 11: قبر را به صورت مربع مستطیل بسازند به اندازه چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانه ای روی آن بگذارند که شناخته شود و روی قبر آب بپاشند و بعد از پاشیدن آب، کسانی که حاضرند دستها را بر قبر گذارند انگشتها را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره (إنا انزلناه) بخوانند وبرای میت طلب آمرزش کنند. 12: :این دعا را بعد از آن بخوانند: (اللهم جاف الاْرْض عنْ جنْبیه و اصْعدْ الیْک روحه و لقه منْک رضْواناً و اسْکنْ قبْره منْ رحْمتک ما تغْنیه به عنْ رحْمة منْ سواک). و سزاوار است چنانچه میت زن باشد ضمیرها و اسماء را به صورت مؤنث ذکر کند.