در عصر پرتب و تاب اصلاح، اصلاحمداری و اصلاحگری و اصلاح طلبی اگر الگوی اصلاحات و شاخصههای آن فرا راه انسان نباشد، چه بسا در سایة ابهام این اصطلاح همانند سایر واژهها، هر کسی طبق سلیقه و میل خود آن را تعریف و تبیین نماید. که در این صورت ممکن است اصلاح سر از افساد برآورد.[1] دقیقاً در یک چنین اوضاع و احوالی، الگوهای حسنه میتواند راهنمای افراد و جوامع باشد هر چند در سؤال مشخص نشده که کدام بُعد از ابعاد اصلاحات علوی مراد است. در این جا به برخی ابعاد اشاره میکنیم: حقیقت و مفهوم اصلاح: اصلاح در لغت به معنای سامان دادن، سازش دادن و ... ضد فساد و تباهی به کار میرود.[2] در فرهنگ سیاسی نیز به معنای (رفرم) در برابر انقلاب استعمال میشود.[3] اما اصلاح در فرهنگ قرآنی به همان معنای لغوی (یعنی سامان بخشی و زدودن فساد و تباهی) و فراتر از اصلاح در فرهنگ سیاسی است چنانکه رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند: (وقتی ما میگوییم اصلاح معنای خاص آن را که امروز در اصطلاح سیاسی به کار میرود، نمیگوییم بلکه منظور هر گونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است، خواه به صورت تدریجی باشد (رفرم) خواه به صورت دفعی و انقلابی ... خود انقلاب اسلامی یک اصلاح بود، با این که در اصطلاح سیاسی امروز به آن اصلاح نمیگویند.[4] بنابراین اصلاحات از منظر فرهنگ اسلامی زوایا و ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی، مادی و معنوی و در عرصه اجتماعی نیز انواع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، اداری، و... را دربر میگیرد. که بررسی همه آنها در این جا مقدور نیست. در خصوص اصلاح فردی آیات و روایات متعددی داریم.[5] همین طور در زمینه اصلاحات به معنای به هنجار درآوردن ناهنجاریها و اصلاح تباهیها.[6] تذکر این نکته ضروری است که اصلاحات از این منظر در جایی است که کاستی وجود داشته باشد و پیامبران الهی نیز به عنوان مصلحان اجتماعی درصدد بودند که کاستیها را از جامعه انسانی برطرف کنند و به زندگی مردم سامان و نظم عادلانه بدهند و این اصلاحات بایستی بر نظام توحیدی و الهی استوار باشد. دریافت ما از اصلاحات در گفتار و کردار امام علی-علیه السلام- و دیگر امامان معصوم -علیهم السلام- نیز به همان معنای قرآنی اصلاحات است. یعنی آنان نیز به عنوان مصلحان اجتماعی رسالتشان را احیای ارزشهای دینی و انسانی و مبارزه با فساد و تباهی در همه زوایای اجتماعی میدانستند. چون که اسلام برای ماندگاری خود جامعهای مبتنی بر اصول و قوانین اسلامی اصل امر به معروف و نهی از منکر را تاسیس کرده است که دایرهای وسیع و گستردهای دارد و شامل حوزه فردی و اجتماعی است. زیرا منکر هر زشتی و معروف هر نیکی را دربر میگیرد بنابراین هر رفتار و کردار طرح و برنامهای که جامعه را سالم سازی کند خیر و نیکی را ترویج نماید. و با شر و بدی مبارزه کند. معروف است: و هرکار و رفتار و برنامهای که جامعه را به اختلاف، آلودگی زشتی بکشاند منکر است. اصلاحات شاخه یا مصداقی از اصل امر به معروف و نهی از منکر است. به گفتة شهید مطهری (ره) اصلاح طلبی یک روحیه اسلامی است هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است اصلاحطلب و یا لااقل طرفدار اصلاح طلبی است. زیرا اصلاح طلبی به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلامی است ... پس هر مسلمان آشنای به وظیفة از آن جهت که خود را موظف به امر به معروف و نهی از منکر میداند نسبت به اصلاح اجتماعی حساسیت خاصی دارد.[7] اقسام اصلاحات علوی: اصلاحات در اندیشه علوی در دایره بسیار وسیع مطرح است و نگاه امام علی -علیه السلام- به اصلاحات چنان فراگیر است که تمام زوایا و ابعاد زندگی اجتماعی و فردی را دربر میگیرد، و با همه کاستی و کج اندیشیها در ستیز است تا انسانها را در حوزه اندیشه و عمل اصلاح سازد. اصلاحات علوی شاخصههایی دارد که تنها با تحقق آنها اصلاحات اسلامی در جامعه میتواند پا بگیرد: امام علی -علیه السلام- در این زمینه میفرماید: اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شئ من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک.[8] (خدایا تو خود میدانی که هدف از آنچه ما انجام دادیم، نه به دلیل رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز طمع داشتن، بلکه میخواستیم نشانهها و شعایر دین را به جای اصلی آن قرار دهیم. و اصلاحات را در شهرهای تو ظاهر سازیم، تا بندگان ستمدیدهات در امنیت زندگی کنند و حدود به تعطیل کشیده شده است اجرا گردد.) امام علی-علیه السلام- در این فراز از گفتارش، چهار شاخصه برای اصلاحات برشمرده و حرکت اصلاحی خود را بر این اصول استوار ساخته است، که در واقع بیانگر ابعاد و اقسام اصلاحات از دیدگاه امام علی علیه السّلام است؛ به طور مختصر به آن اشاره میکنیم: 1. عرضه اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و زدودن پیرایههای غلط: آشکار و نمایان ساختن نشانههای ناپدید شده دین خدا، اصول بنیادین واقعی اسلام راستین و بازگشت به اسلام ناب محمدی -صلی الله علیه و آله و سلم-. بدعتها را از میان برداشتن و سنتهای الهی را جایگزین کردن یعنی اصلاحات در حوزه فکر و اندیشه و ایجاد تحول در روحهای خفته و رهایی آنها از دام بدعت و خرافه. 2. غلبه صلاح بر فساد: اصلاح بنیادین و چشم گیر که بیانگر بهبودی وضع زندگانی مردم باشد، تأمین وضع معیشتی مردم یعنی اصلاحات اقتصادی و تنظیم روابط عادلانه آن. اصلاحات اقتصادی مهمترین برنامه حکومت علوی است. 3. حاکمیت ملی براساس دین: رهایی بندگان دربند و ستمدیده از شر ستمگران (اصلاحات در روابط اجتماعی) به گونهای که احساس امنیت مستضعفان در برابر مستکبران تأمین شود. 4. قانون محوری: به پا داشتن حدود و قوانین الهی و حاکم نمودن آن بر ابعاد گوناگون زندگی بشر. یعنی دگرگونی ثمر بخش در نظام حاکم و نهادهای مدنی و اداره آنها براساس قوانین الهی. امام حسین -علیه السلام- نیز حرکت اصلاحی خود را براساس این قوانین و اصول تبیین میکند و هدف از آن را اصلاح امت و حرکت براساس سیره رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- و امام علی -علیه السلام- اعلام میدارد.[9] از دیدگاه قرآن نیز اصلاحات تنها در سایه کتاب خدا و آموزههای الهی امکان پذیر است (آنان که به کتاب تمسک جستند و نماز به پا داشتند پاداش خود را خواهند یافت که ما پاداش اصلاح گران را تباه نخواهیم ساخت.[10] امام علی -علیه السلام- براساس شاخصههای مزبور آغاز اصلاحات اجتماعی را در حوزه رابطه مردم و حکومت میداند و میفرماید: پس رعیت اصلاح نمیشود جز آنکه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمیشوند جز با درستکاری رعیت و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد، و راههای دین پدیدار نشانههای عدالت برجا و سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله چنان که باید اجرا گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میگردد.[11] نتیجه: با توجه به آنچه گفته شد اصلاحات در نگاه امام علی -علیه السلام- همسویه و فراگیر بوده، ناظر به تمام ابعاد و زوایای گوناگون زندگی انسان و جامعه انسانی است. و اصلاحات علوی در ادامه فعالیتهای اصلاحی انبیای الهی به خصوص پیامبر گرامی اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- رسالتی است الهی. از این منظر هر مسلمانی وظیفه شناس باید اصلاح طلب یا لااقل طرفدار آن باشد. البته اصلاحات علوی شاخصههایی دارد که باید در حرکت اصلاح گرایانه مسلمانان مورد توجه قرار بگیرد. و چنین تلاش اصلاح گرایانه از منظر امام علی -علیه السلام- کمال سعادت به شمار میآید: حضرت می فرمایند من کمال السعاده السعی فی صلاح الجمهور[12]. تلاش برای اصلاح توده مردم از نشانههای کمال سعادت انسان است. معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 1. مرتضی، مطهری، نهضتهای اسلامی صد ساله آخر، قم، صدرا، 1367. 2. مجله حوزه شمارة، 101 102 (سال 1379) ویژه اصلاحات علوی، همان، شمارة 98. 3. مجله کتاب نقد، شمارة 16، پائیز 1379، (ویژه اصلاحات). -------------------------------------------------------------------------------- [1]. بقره/11. [2]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج 2، ص 2803، المفردات فی غریب القرآن، ص 284. [3]. دهخدا، همان. [4]. سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ 19 / 4 / 1379. [5]. انعام/56، شعراء/152، اعراف/142، حجرات/10، نساء/34، بقره/182، انفال/1. [6]. اعراف/56، شعراء/152، اعراف/142، یونس/81، بقره/220، هود/88، نمل/45 و 48 و 53. [7]. مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی درصد ساله آخر، تهران، انتشارات صدرا، 1367، ص 8. [8]. نهج البلاغه، خطبه 131. [9]. شریف القرشی، باقر، حیاه الامام الحسین بن علی، مدرسة الایروانی، 1371، ص 464. [10]. اعراف/170. [11]. نهجالبلاغه، خطبة 216. [12]. غرر الحکم و درر الکلم آمدی، ج 6، ص 30.
در عصر پرتب و تاب اصلاح، اصلاحمداری و اصلاحگری و اصلاح طلبی اگر الگوی اصلاحات و شاخصههای آن فرا راه انسان نباشد، چه بسا در سایة ابهام این اصطلاح همانند سایر واژهها، هر کسی طبق سلیقه و میل خود آن را تعریف و تبیین نماید. که در این صورت ممکن است اصلاح سر از افساد برآورد.[1] دقیقاً در یک چنین اوضاع و احوالی، الگوهای حسنه میتواند راهنمای افراد و جوامع باشد هر چند در سؤال مشخص نشده که کدام بُعد از ابعاد اصلاحات علوی مراد است. در این جا به برخی ابعاد اشاره میکنیم:
حقیقت و مفهوم اصلاح:
اصلاح در لغت به معنای سامان دادن، سازش دادن و ... ضد فساد و تباهی به کار میرود.[2] در فرهنگ سیاسی نیز به معنای (رفرم) در برابر انقلاب استعمال میشود.[3] اما اصلاح در فرهنگ قرآنی به همان معنای لغوی (یعنی سامان بخشی و زدودن فساد و تباهی) و فراتر از اصلاح در فرهنگ سیاسی است چنانکه رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند: (وقتی ما میگوییم اصلاح معنای خاص آن را که امروز در اصطلاح سیاسی به کار میرود، نمیگوییم بلکه منظور هر گونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است، خواه به صورت تدریجی باشد (رفرم) خواه به صورت دفعی و انقلابی ... خود انقلاب اسلامی یک اصلاح بود، با این که در اصطلاح سیاسی امروز به آن اصلاح نمیگویند.[4]
بنابراین اصلاحات از منظر فرهنگ اسلامی زوایا و ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی، مادی و معنوی و در عرصه اجتماعی نیز انواع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، اداری، و... را دربر میگیرد. که بررسی همه آنها در این جا مقدور نیست. در خصوص اصلاح فردی آیات و روایات متعددی داریم.[5] همین طور در زمینه اصلاحات به معنای به هنجار درآوردن ناهنجاریها و اصلاح تباهیها.[6]
تذکر این نکته ضروری است که اصلاحات از این منظر در جایی است که کاستی وجود داشته باشد و پیامبران الهی نیز به عنوان مصلحان اجتماعی درصدد بودند که کاستیها را از جامعه انسانی برطرف کنند و به زندگی مردم سامان و نظم عادلانه بدهند و این اصلاحات بایستی بر نظام توحیدی و الهی استوار باشد.
دریافت ما از اصلاحات در گفتار و کردار امام علی-علیه السلام- و دیگر امامان معصوم -علیهم السلام- نیز به همان معنای قرآنی اصلاحات است. یعنی آنان نیز به عنوان مصلحان اجتماعی رسالتشان را احیای ارزشهای دینی و انسانی و مبارزه با فساد و تباهی در همه زوایای اجتماعی میدانستند. چون که اسلام برای ماندگاری خود جامعهای مبتنی بر اصول و قوانین اسلامی اصل امر به معروف و نهی از منکر را تاسیس کرده است که دایرهای وسیع و گستردهای دارد و شامل حوزه فردی و اجتماعی است. زیرا منکر هر زشتی و معروف هر نیکی را دربر میگیرد بنابراین هر رفتار و کردار طرح و برنامهای که جامعه را سالم سازی کند خیر و نیکی را ترویج نماید. و با شر و بدی مبارزه کند. معروف است: و هرکار و رفتار و برنامهای که جامعه را به اختلاف، آلودگی زشتی بکشاند منکر است. اصلاحات شاخه یا مصداقی از اصل امر به معروف و نهی از منکر است.
به گفتة شهید مطهری (ره) اصلاح طلبی یک روحیه اسلامی است هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است اصلاحطلب و یا لااقل طرفدار اصلاح طلبی است. زیرا اصلاح طلبی به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلامی است ... پس هر مسلمان آشنای به وظیفة از آن جهت که خود را موظف به امر به معروف و نهی از منکر میداند نسبت به اصلاح اجتماعی حساسیت خاصی دارد.[7]
اقسام اصلاحات علوی:
اصلاحات در اندیشه علوی در دایره بسیار وسیع مطرح است و نگاه امام علی -علیه السلام- به اصلاحات چنان فراگیر است که تمام زوایا و ابعاد زندگی اجتماعی و فردی را دربر میگیرد، و با همه کاستی و کج اندیشیها در ستیز است تا انسانها را در حوزه اندیشه و عمل اصلاح سازد. اصلاحات علوی شاخصههایی دارد که تنها با تحقق آنها اصلاحات اسلامی در جامعه میتواند پا بگیرد: امام علی -علیه السلام- در این زمینه میفرماید: اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شئ من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک.[8]
(خدایا تو خود میدانی که هدف از آنچه ما انجام دادیم، نه به دلیل رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز طمع داشتن، بلکه میخواستیم نشانهها و شعایر دین را به جای اصلی آن قرار دهیم. و اصلاحات را در شهرهای تو ظاهر سازیم، تا بندگان ستمدیدهات در امنیت زندگی کنند و حدود به تعطیل کشیده شده است اجرا گردد.)
امام علی-علیه السلام- در این فراز از گفتارش، چهار شاخصه برای اصلاحات برشمرده و حرکت اصلاحی خود را بر این اصول استوار ساخته است، که در واقع بیانگر ابعاد و اقسام اصلاحات از دیدگاه امام علی علیه السّلام است؛ به طور مختصر به آن اشاره میکنیم:
1. عرضه اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و زدودن پیرایههای غلط:
آشکار و نمایان ساختن نشانههای ناپدید شده دین خدا، اصول بنیادین واقعی اسلام راستین و بازگشت به اسلام ناب محمدی -صلی الله علیه و آله و سلم-. بدعتها را از میان برداشتن و سنتهای الهی را جایگزین کردن یعنی اصلاحات در حوزه فکر و اندیشه و ایجاد تحول در روحهای خفته و رهایی آنها از دام بدعت و خرافه.
2. غلبه صلاح بر فساد:
اصلاح بنیادین و چشم گیر که بیانگر بهبودی وضع زندگانی مردم باشد، تأمین وضع معیشتی مردم یعنی اصلاحات اقتصادی و تنظیم روابط عادلانه آن. اصلاحات اقتصادی مهمترین برنامه حکومت علوی است.
3. حاکمیت ملی براساس دین:
رهایی بندگان دربند و ستمدیده از شر ستمگران (اصلاحات در روابط اجتماعی) به گونهای که احساس امنیت مستضعفان در برابر مستکبران تأمین شود.
4. قانون محوری:
به پا داشتن حدود و قوانین الهی و حاکم نمودن آن بر ابعاد گوناگون زندگی بشر. یعنی دگرگونی ثمر بخش در نظام حاکم و نهادهای مدنی و اداره آنها براساس قوانین الهی.
امام حسین -علیه السلام- نیز حرکت اصلاحی خود را براساس این قوانین و اصول تبیین میکند و هدف از آن را اصلاح امت و حرکت براساس سیره رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- و امام علی -علیه السلام- اعلام میدارد.[9]
از دیدگاه قرآن نیز اصلاحات تنها در سایه کتاب خدا و آموزههای الهی امکان پذیر است (آنان که به کتاب تمسک جستند و نماز به پا داشتند پاداش خود را خواهند یافت که ما پاداش اصلاح گران را تباه نخواهیم ساخت.[10]
امام علی -علیه السلام- براساس شاخصههای مزبور آغاز اصلاحات اجتماعی را در حوزه رابطه مردم و حکومت میداند و میفرماید: پس رعیت اصلاح نمیشود جز آنکه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمیشوند جز با درستکاری رعیت و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد، و راههای دین پدیدار نشانههای عدالت برجا و سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله چنان که باید اجرا گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میگردد.[11]
نتیجه: با توجه به آنچه گفته شد اصلاحات در نگاه امام علی -علیه السلام- همسویه و فراگیر بوده، ناظر به تمام ابعاد و زوایای گوناگون زندگی انسان و جامعه انسانی است. و اصلاحات علوی در ادامه فعالیتهای اصلاحی انبیای الهی به خصوص پیامبر گرامی اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- رسالتی است الهی. از این منظر هر مسلمانی وظیفه شناس باید اصلاح طلب یا لااقل طرفدار آن باشد. البته اصلاحات علوی شاخصههایی دارد که باید در حرکت اصلاح گرایانه مسلمانان مورد توجه قرار بگیرد. و چنین تلاش اصلاح گرایانه از منظر امام علی -علیه السلام- کمال سعادت به شمار میآید: حضرت می فرمایند من کمال السعاده السعی فی صلاح الجمهور[12]. تلاش برای اصلاح توده مردم از نشانههای کمال سعادت انسان است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. مرتضی، مطهری، نهضتهای اسلامی صد ساله آخر، قم، صدرا، 1367.
2. مجله حوزه شمارة، 101 102 (سال 1379) ویژه اصلاحات علوی، همان، شمارة 98.
3. مجله کتاب نقد، شمارة 16، پائیز 1379، (ویژه اصلاحات).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بقره/11.
[2]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج 2، ص 2803، المفردات فی غریب القرآن، ص 284.
[3]. دهخدا، همان.
[4]. سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ 19 / 4 / 1379.
[5]. انعام/56، شعراء/152، اعراف/142، حجرات/10، نساء/34، بقره/182، انفال/1.
[6]. اعراف/56، شعراء/152، اعراف/142، یونس/81، بقره/220، هود/88، نمل/45 و 48 و 53.
[7]. مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی درصد ساله آخر، تهران، انتشارات صدرا، 1367، ص 8.
[8]. نهج البلاغه، خطبه 131.
[9]. شریف القرشی، باقر، حیاه الامام الحسین بن علی، مدرسة الایروانی، 1371، ص 464.
[10]. اعراف/170.
[11]. نهجالبلاغه، خطبة 216.
[12]. غرر الحکم و درر الکلم آمدی، ج 6، ص 30.
- [سایر] آفت عقل از دیدگاه امام علی در نامه 31 نهج البلاغه چیست؟
- [سایر] ریشه فتنه ها از دیدگاه امام علی (علیه السلام) چیست؟
- [سایر] اهمیت وحدت از دیدگاه علی(علیه السلام) چیست؟
- [سایر] عدل از دیدگاه حضرت علی علیه السلام چه تعریفی دارد؟
- [سایر] مطالبی را درمورد نظام مظالم وحسبه در زمان امام علی (ع) بفرمایید؟
- [سایر] دیدگاه امام علی(ع) در برخورد با اهل ذمه چیست؟
- [سایر] دیدگاه امام علی (علیه السلام) نسبت به وحدت امت اسلام چگونه است؟
- [سایر] از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) معنای تقوا و ویژگی های یک انسان باتقوا چیست؟
- [سایر] حکومت عدل از دیدگاه امام علی علیه السلام چه ضرورتی دارد؟
- [سایر] از دیدگاه امام علی علیه السلام حاکم و کارگزاران حکومت اسلامی باید چه شرایطی داشته باشند؟
- [آیت الله جوادی آملی] .اذان, هجده جمله است : (االله اکبر ) چهار مرتبه، (أشهد أن لا إله الاّ االله )، (أشهد أنّ محمداً رسول االله )، (حیّ علی الصلاة )، (حیّ علی الفلاح)، (حیّ علی خیر العمل )، (االله اکبر )، (لا إله الاّ االله )، هر کدام دو مرتبه، و اقامه , هفده جمله است : دو مرتبه (االله اکبر )، از اول اذان و یک مرتبه (لا إله الاّ االله ) از آخر آن , کم می شود و دو مرتبه (قد قامت الصلاة ) بعد از (حیّ علی خیر العمل) افزوده میشود.
- [آیت الله سبحانی] اذان هیجده جمله است: اللّهُ أَکْبَر چهار مرتبه. أَشْهَدُ أَنْ لا اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، حَیَّ عَلَی الصَّلاَةِ، حَیَّ عَلَی الفَلاَح، حَیَّ عَلَی خَیْرِ العَمَلِ، اللّهُ أَکْبَر، لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ هر یک دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه اللّهُ أَکْبَر از اول اذان و یک مرتبه لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ از آخر آن کم می شود و بعد از گفتن حَیَّ عَلَی خَیْرِ العَمَلِ باید دو مرتبه قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ اضافه نمود.
- [آیت الله صافی گلپایگانی] . اذان هیجده جمله است: "اللهُ أکْبَرُ" چهار مرتبه؛ "أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ" "أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله" "حَیَّ عَلی الصّلاة" "حَیَّ عَلَی الْفَلاَح" "حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَل" "اللهُ أَکْبَرُ" "لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله" هر یک دو مرتبه. اقامه هفده جمله است یعنی: دو مرتبه "اللهُ أکْبَرُ" از اول اذان و یک مرتبه "لا إِلَهَ إِلاَّ الله" از آخر آن کم می شود وبعد از گفتن "حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَل"باید دو مرتبه "قَدْ قامَتِ الصَّلاة" اضافه نمود.
- [آیت الله فاضل لنکرانی] اذان هیجده جمله است: اَلله اکبرُ چهار مرتبه اَشهدُ اَنْ لا الهَ اِلاّاللهُ، اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسولُ الله حیَّ عَلَی الصَّلوةِ حَیَّ عَلَی الفَلاحِ حَیَّ عَلی خیرِ العملِ، الله اکبرُ لااِلَه اِلاّالله هر یک دو مرتبه و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه الله اکبرُ از اوّل اذان و یک مرتبه لااِلهَ اِلاّالله از آخر آن کم می شود و بعد از گفتن حَیَّ عَلَی خیرِ العَمَل باید دو مرتبه قَد قامَتِ الصَّلوةُ اضافه نمود.
- [آیت الله خوئی] اذان هیجده جمله است:" الله اکبر" چهار مرتبه،" اشهد ان لا اله الا الله، أشهد ان محمداً رسول الله، حی علی الصلاة، حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل، الله اکبر، لا اله الا الله"، هر یک دو مرتبه، و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه" الله اکبر" از اوّل اذان، و یک مرتبه" لا اله الا الله" از آخر آن کم میشود، و بعداز گفتن" حی علی خیر العمل" باید دو مرتبه" قد قامت الصلاه" اضافه نمود.
- [امام خمینی] اذان هیجده جمله است: "الله اکبر" چهار مرتبه، "اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان محمدا رسول الله، حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل، الله اکبر، لا اله الا الله"، هر یک دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه"الله اکبر" از اول اذان، و یک مرتبه "لا اله الا الله" از آخر آن کم می شود، و بعداز گفتن "حی علی خیر العمل" باید دو مرتبه "قد قامت الصلاه" اضاضه نمود.
- [آیت الله بهجت] اذان هیجده جمله است: (اللّه اَکبَر) چهار مرتبه؛ (اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه)؛ (اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه)؛ (حَی عَلَی الصَّلاة)؛ (حَی عَلَی الفَلاح)؛ (حَی عَلی خَیرِ الْعَمَل)؛ (اللّه اَکبَر)؛ (لا اِلهَ اِلاَّ اللّه) هر یک دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است؛ یعنی دو مرتبه (اللّه اکبر) از اول اذان و یک مرتبه (لا اِلهَ الاَّ اللّه) از آخر آن کم میشود، و بعد از گفتن (حَی عَلی خَیرِ الْعَمَل) باید دو مرتبه (قَدْ قامَتِ الصَّلاة) اضافه نمود.
- [آیت الله علوی گرگانی] اذان هیجده جمله است: )اللّهُ أکْبَر( چهار مرتبه، )أشْهَدُ أن لا اًّلهَ اًّلاّ اللّهُ، أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه، حَیَّ عَلی الصَّلاِْ، حَیَّ عَلی الفَلاحِ، حَیَّ عَلی خَیْرِ العَمَل، اللّهُ اکْبَر، لا اًّلهَ اًّلاّ اللّه( هریک دو مرتبه . واقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه اللّهُ أکبَر از اوّل اذان ویک مرتبه )لا اًّلهَ اًّلاّ اللّهُ( از آخر آن کم میشود و بعد از گفتن )حَیَّ عَلَی خَیْرِ العَمَل(، باید دو مرتبه )قَدْ قامَتِ الصّلاْ( اضافه نمود.
- [آیت الله شبیری زنجانی] اذان هیجده جمله دارد: (اللَّهُ أکبَر) چهار مرتبه، (أَشْهَدُ أَنْ لا إلهَ إلّا اللَّهُ)، (أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه)، (حَیَّ علی الصَّلاةِ)، (حَیَّ علی الفَلاحِ)، (حَیَّ علی خَیْرِ العَمَلِ)، (اللَّه أکبَر)، (لا إلهَ إلّا اللَّهُ) هر یک دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است؛ یعنی دو مرتبه (اللَّه أکبَر) از اول اذان و یک مرتبه (لا إلهَ إلّا اللَّهُ) از آخر آن کم میشود و بعد از گفتن (حَیَّ علی خَیْرِ العَمَلِ) باید دو مرتبه (قَدْ قامَتِ الصّلاة) اضافه نمود.
- [آیت الله وحید خراسانی] اذان هیجده جمله است الله اکبر چهار مرتبه اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله حی علی الصلاه حی علی الفلاح حی علی خیر العمل الله اکبر لا اله الا الله هر یک دو مرتبه و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه الله اکبر از اول اذان و یک مرتبه لا اله الا الله از اخر ان کم می شود و بعد از گفتن حی علی خیر العمل باید دو مرتبه قد قامت الصلاه اضافه نمود