در مورد بهائیت توضیح دهید و بگویید آیا این فرقه ساختگی است؟ آیا انگلستان در شکل گیری این فرقه نقش داشته است؟
در مورد بهائیت توضیح دهید و بگویید آیا این فرقه ساختگی است؟ آیا انگلستان در شکل گیری این فرقه نقش داشته است؟ ایجاد ادیان و فرق ساختگی یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده ویا حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند.زمینه های بهائیت را باید در فرقه شیخیه و سپس بابیه بررسی کرد که در این مختصر از فرقه بابیه آن را برریس می کنیم. پیدایش فرقه بابیه: سید علی محمد باب سید علی محمد شیرازی مشهور به باب، بنیان‌گذار فرقه ضاله بابیت در روز اول ماه محرم سال 1235 هجری قمری مطابق با سوم (یا بیستم) اکتبر 1819 میلادی در عصر سلطنت فتحعلی شاه در شیراز متولد شد. پدرش سید محمدرضا شیرازی که به خاطر شغل بزازی او را سید محمدرضا بزاز می‌گفتند که در ایام کودکی سید علی محمد از دنیا رفت، از آن پس از سید علی محمد تحت کفالت و سرپرستی مادرش فاطمه بگم و دایی خود به نام سید علی درآمد سید علی محمد در کودکی توسط دائی خود به مکتب شیخ محمد عابد که در محله قهوه اولیاء (بیت العباس) فعلی شیراز واقع بود، فرستاده شد .(ظهور الحق ص 223-) او قسمتی از ادبیات فارسی و عربی را در این مکتب آموخت گرچه پیروان باب اصرار دارند که سید علی را درس نخوانده (تا به اصطلاح او را (امی)) قلمداد کنند و با این ادعا بتوانند معجزه بودن سخنان و کلماتی را که از زبان او جاری شده ثابت نمایند، و همه را آیات وحی خدا بدانند و این در حالی است که نبیل زرندی که از بزرگان بهائیان است می‌نویسد: خال (دائی) حضرت باب ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد، هر چند تشویق کردند ولی حضرت باب به درس خواندن میل نداشتند ولی برای این که به میل خال بزرگوار رفتار کنند، به مکتب شیخ عابد تشریف بردند، شیخ عابد مرد پرهیزکار و محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی به شمار می‌رفت. (تاریخ نبیل زرندی ص 64؛ مطالع انوار ص 59) شیخ محمد عابد نخستین معلم باب، شیخی مسلک بوده است و او را با مذاق شیخی‌گری پرورش داده است مذهبی که قائل‌اند مذهب چهار رکن دارد توحید، نبوت، امامت و رکن چهارم و منظورشان از رکن چهارم شیعه خالص و خاص بوده و معتقد بودند که رکن رابع رابط میان امام و مردم است میرزا علی محمد پس از خروج از مکتب خانه و پیدایش روحیه شیخی‌گری در او، در سن 19 سالگی به بوشهر مسافرت کرد و در آنجا به ریاضت و تسخیر شمس پرداخت. میرزا علی محمد که بسیار عاشق و شیفته سید کاظم رشتی شده بود از بوشهر عازم کربلا شد و آنجا مدتی در محضر درس سید کاظم شرکت کرده و در این مدت با شاگردان سید کاظم نیز آشنا گردید میرزا در سن 25 سالگی در زمان سلطنت محمد شاه قاجار ادعای بابیت کرد، و گفت من باب و نایب خاص امام زمان علیه‌السلام و از ناحیه‌ی آن حضرت مأمور هستم. و دریر نپائید که ادعای پیغمبری نمود و مبعد از آن ادعای خدائی نمود. و سرانجام هم او را قبل از ظهر روز چهارشنبه 28 شعبان سال 1266 در سن 31 سالگی در میدان تبریز اعدام کردند.(باب و بهاء چه می گویند. طغیانی، محمد حسین : عطر عترت : اول 1387؛ص12و 13 به نقل از الکوکب الدریه) بر اساس پژوهشهای صورت گرفته پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانونهای معینی تأکید دارد که شبکه ای از خاندان قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند پس ازحضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان بود که وی در سال 1260ق دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانونهای متنفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اولیه کمپانیهای ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. (ساسون ها در دهه های بعد به امپراطوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند). (آهنگ بدیع ، نشریه جوانان بهائی 1347؛ ش 7 و 8 ص 209-فصلنامه تاریخ معاصر ایران, عبدالله شهبازی: ش 27) بر اساس بررسی های تاریخی، یهودیان نقش بسزایی در پیدایش، گسترش و رشد بابیه و بهائیه داشته اند. به گواهی اسناد تاریخی پنج سال پیش از آغاز دعوت علی محمد باب و درست اندکی پس از استقرار کمپانی ساسون در بوشهر و بمبئی، یهودیان مشهد بدون هیچ فشاری به طور دسته جمعی مسلمان شدند و نخستین کسانی هم که در خراسان بابی شدند، همین یهودیان جدید الاسلام مشهد بودند. همچنین ورود بابی گری به (سیاهکل) توسط میرزا ابراهیم، یهودی جدید الاسلام ساکن رشت، صورت گرفت. (عبدالله شهبازی ؛فصلنامه تاریخ معاصر ایران ش 27 .) علی‌محمد شیرازی در زندان آذربایجان به سرمی‌برد که عده‌ای از یارانش از جمله آقای میرزا حسینعلی در سال 1264 ه در دشت بدشت دین اسلام را نسخ کردند (خارج شدگان از صراط مستقیم ,محمد مردانی؛آذین ؛ قم؛ 1378ص 105-107؛) گروهی که از میرزا علی‌محمد تبعیت می‌کردند به بابی مشهور شدند. باب یکی از یاران خود میرزا یحیی معروف به صبح ازل را به جانشینی خویش و رهبری بابیان انتخاب کرد اگر چه اختلافاتی در این مورد در منابع بابیان وجود دارد..(نقطه الکاف؛ چاپ ادوارد براون؛ ص 238-244) میرزا یحیی نوری (صبح ازل) پس از باب، میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل (1266-1330) جانشین وی شد. او به اتفاق برادرش میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و عده ای از بابیان به عراق تبعید شدند. در عراق مابین آن دو برادر بر سر جانشینی اختلاف افتاد و پیروانشان نیز به نزاع پرداختند . عراق که تحت الحمایه دولت عثمانی بود، نتوانست آنها را نگاه دارد، از اینرو خلیفه عثمانی این دو برادر را به قبرس و فلسطین تبعید کرد. صبح ازل در قبرس و بهاءالله در عکا در فلسطین مستقر شدند.(تاریخ جامع بهائیت ؛بهرام افراسیابی؛ تهران ؛1375ش؛251-257) بابیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و ازلی نام یافتند . بهائیان پیرو بهاءالله گردیدند و بهائی نام گرفتند. در ابتدا بهائیان به ازلیان حمله کردند و آنان را کافر و مرتد می دانستند. این اختلافات علنی بود ولی بعدها رهبران این دو فرقه ساختگی صلاح دیدند که آشکارا چیزی بر زبان نرانند.(بابی گری و بهائی گری؛اشتهاردی؛ قم 1379ش؛ ص 62-65) میرزاحسینعلی نوری(بهاء الله) میرزاحسینعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال 1233ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد. بهاءالله مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده که سفیر روس به صدراعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، امابرادر کوچکتر او یحیی نوری معروف به صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد. پس از هیجده سال رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد( و به دشمنی و عناد و انشعاب انجامید(تاریخ جامع بهائیت ص 261 -270). در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند. در سال 1330ق که صبح ازل در قبرس درگذشت، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند(جمال ابهی ؛ علامه موسوی ؛ جهان؛ص 146-148).بهاءالله نیز در سن 76 سالگی در سال 1309ق در عکادر فلسطین اشغالی درگذشت.(فصلنامه مطالعات تاریخ معاصر شماره 27- ر.ک.جستارهایی از تاریخ بهاتی گری ؛عبدالله شهبازی) عباس افندی (عبد البهاء) فرزند ارشد بهاءالله، عباس افندی که به نام عبدالبهاء شناخته شده‌است، سومین شخصیت محوری آئین بهائی است که پدرش، بهاءالله نوزده سال پیش از مرگش، آنچنانکه در کتاب اقدس و نیز در کتاب عهدی اشاره کرده‌است، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر دین بهائی برگزید. او در پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری مطابق با 23 مه ‌1844 در تهران متولد شد. او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت. عبدالبهاء از دولت وقت بریتانیا لقب (سِر) دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود. عباس افندی نقش بسیار مهمی در تدوین بهائیت داشت و بسیاری از الواح باب و بهاء را مورد بازنگری قرار داد.(ر.ک.بهائیت در ایران؛ سعید زاهدی؛ 1380) عبدالبهاء در 28 نوامبر سال 1921 درگذشت. شوقی افندی جانشین عبدالبهاء بهاءالله - پدر عبدالبهاء - پیش از مرگش وصیت کرد که ابتدا عبدالبهاء و سپس پسر کوچکش (محمدعلی میرزا) ملقب به (غصن‌اکبر) جانشنین وی گردد. اما عبدالبهاء به آن وصیت عمل ننمود، افزون بر این عبدالبهاء این وصیت‌نامه را از بین برد و به جای آن وصیت‌نامه جعلی صادر کرد که بر جانشینی (شوقی افندی) حکایت داشت. شوقی افندی در اروپا درس خواند و بعد از پایان تحصیل هم در اروپا و امریکا به‌سر برده و عیال کانادائی نیز اختیار نمود. این زن که پس از مرگ شوقی نقش بسیار مهمی‌در فعالیت‌های فرقه بهائیت ایفا نمود خانم (روحیه ماکسول) نام دارد. شوقی به پیشوای بهائیان - ملقب به (ولی امرالله) یا (شوقی ربانی) باعث رنجش بسیاری از مبلغین بهائی - از جمله صبحی که (ولی الله امرالله) بهائیان را به خوانندگان معرفی نمود - از خود رنجاند به طوری که این امر باعث تشدید ترک آنها از بهائیت گشته به هر حال اکثریت بهائیان شوقی افندی را امام مطاع خود دانسته و فرامین وی را اوامر خدا می‌شمردند!!... شوقی افندی در سال 1334 خورشیدی در سن پنجاه و هشت سالگی در لندن به طور ناگهانی درگذشت، وی هنگام مرگ فرزندی نداشت به علاوه بر خلاف رسم بهائیان که هر ساله وصیت‌نامه خود را قبلا نوشته‌اند تجدید می‌نمایند، از خود وصیت‌نامه‌ای هم به جای ننهاد و همین امر در بهائیت اختلافاتی را سبب شد.(تاریخ جامع بهائیت؛ص 575؛ بهرام افراسیابی؛دهم؛1382) از آنجاکه عباس افندی به هنگام مرگ پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان (الواح وصایا) از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید. بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد. در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان فرقه بهائیت بدلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و هم او بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و صهیونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس تعالیم ساخت استعمار، عباسیان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام می نمودند و به شکنجه و سپس شهادت آنان می پرداختند. سرانجام شرقی افندی در سال 1336ق در لندن پایتخت انگلستان درگذشت و همانجا مدفون شد.( بهائیان ] محمد باقر نجفی؛ 1383؛ ص 690 - فصلنامه تاریخ معاصر ایران شماره 47-50) روحیه ماکسول همسر شوقی افندی) پس از مرگ شرقی افندی چند دستگی و نزاع در میان عناصر اصلی بهائیت شدت گرفت و بر سر جانشینی و رهبری این مذهب به اختلاف و کشمکش روی آوردند. گروهی از عباسیان، زن آمریکایی شوقی افندی به نام (روحیه ماکسول) را به رهبری انتخاب کردند، گروه دیگر (چارلز میسن ریمی) را برگزیدند و گروه سوم به سمائی ها معروف هستند. اما نکته اساسی اینجاست که گروههای انشعابی بهائیت با وجود اختلافات فرقه ای با یکدیگر در اصول و مبانی و تعلیم بهائیت و اهداف و مأموریتهای سیاسی و استعماری و سرسپردگی برای کشورهای غربی همچون انگلیس و آمریکا و اسرائیل، مشترک و متحد عمل می کنند. اکنون مرکز اصلی بهائیان بیت العدل است که دربندرحیفا در فلسطین اشغالی قرار دارد. این مرکز در دامنه کوه کرمل قرار دارد و متشکل از یک هیئت 9 نفره است که هر 5 سال یکبار عوض می شوند وتحت حمایت های گسترده مالی وسیاسی اسرائیل وانگلیس قرار دارند وبه تصمیم گیری درباره چگونگی گسترش بهاییت می پردازند. بیت العدل الاعظم در حیفا(اسرائیل) (ر.ک. بهائیت در ایران؛ سعید زاهدی؛ 1380) در این نوشته اشاره ای خیلی کوتاه به حمایت های بیگانه گان از این فرقه می کنیم: 1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه حمایت می کرد. به عنوان مثال دالگورکی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی کرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود. زمانی که بهاءالله در عهد ناصری به سفارت روس پناهنده شد؛ سفیر و حتّی دولت روسیه تزاری از وی حمایت کردند. وی، مدّتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در (زرگنده) شمیران به سر برد و بنابر منابع بهائی، به رغم اصرار سفیر روس بر ادامه اقامت وی در آنجا و امتناع از تسلیم او به نمایندگان شاه، سرانجام سفیر از وی خواست که به خانه صدر اعظم برود و (ضمناً از مشارالیه [میرزا آقا خان نوری، صدراعظم] به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می‌سپارد در حفظ و حراست او بکوشد) (قرن بدیع؛ شوقی افندی؛1/318)، (و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه‌ای رخ دهد)، شخص صدراعظم مسئول سفارت روس خواهد بود. (تلخیص تاریخ نبیل زرندی ص 593) شوقی افندی نیز از (نهایت اهتمام) و تلاش (سفیر دولت بهیه [روسیه] ایده الله تبارک و تعالی [!]... در استخلاص) بها از زندان دولت ایران سخن گفته و از (حمایت) مخلصانه و (فی‌سبیل الله)! جناب (اعلی حضرت امپراتور دولت بهیه روس ایده الله تبارک و تعالی) از بها قدردانی کرده است!(قرن بدیع؛شوقی افندی؛ 2/86) 2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند. در اواخر جنگ جهانی اول، وزیر امور خارجه انگلیس در نوامبر 1917، اعلامیه خود را بر مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین صادر کرد و در همین ایام، جمال پاشا فرمانده کل دولت عثمانی تصمیم بر قتل عبدالبها و انهدام مرکز بهائیت در عکا و حیفا را به خاطر حمایت عبدالبها با دادن آذوقه به ارتش انگلیس، می گیرد. وزیر خارجه انگلیس با واکنش تند و جدی به سالار سپاه انگلیس دستور می دهد تا با جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها بکوشد و در اثر همین حمایت عبدالبها از انگلیس، فلسطین به دست سپاه انگلستان افتاد و زمینه بوجود آمدن رژیم صهیونیزم به وجود آمد , به طوری که پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی که عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود(Knight Hood) را دریافت کرد. (نقد اصول دوازده گانه بهائیت؛ اصفهان؛گویا؛چاپ اول 1382 ش ,ص13) ‌در واقع عباس افندی، به وسیله همکاری با ارتش بریتانیا در فتح قدس و گرفتن نشان از پادشاه انگلیس و دعا برای جرج پنجم، راهی را در تاریخ این فرقه گشود که در سراسر قرن بیستم و پس از آن تا امروز، با قوت ادامه دارد. در اعلامیه‌ای که ارگان محفل بهائیان (اخبار امری) در شماره 4 خود (مرداد 1329) منتشر کرد، خاطر نشان گشت که محفل بهائیان انگلیس در امر پیشبرد تبلیغات بهائیت در قاره سیاه، با مراکزی چون انجمن پادشاهی آفریقایی (انگلیس)، مدرسه السنه شرقی لندن و شعبه‌ای از دانشگاه آکسفورد و دوائر دیگر در اداره آفریقای شرقی و غیر آن رایزنی داشته و از آنها کمک فکری و اطلاعاتی گرفته است. نشانه‌ها و نتایج این امر را، از جمله، در موارد زیر می‌بینیم: ‌24 دی 1339ش، ام‌المعابد (مشرق الاذکار مرکزی) بهائیان در آفریقا واقع در کامپالا (پایتخت اوگاندا) توسط روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، افتتاح شد و در مراسمی که به همین عنوان برگزار گردید نماینده حکومت انگلستان و برادر پادشاه اوگاندا با خانواده خود و جمعی از مأموران عالی رتبه کشوری و لشکری دولت دیکتاتوری اوگاندا شرکت کردند. 3. آمریکا: در اثر حمایت های آمریکا، بهائیگری به ستون پنجم و یکی از ابزارهای استکباری آمریکا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد. از نظر بهائیان، به اصطلاح مهد امرالله (بهائیت) ایران است ولی مهد نظم اداری امرالله و در واقع مرکز سازماندهی تشکیلاتی بهائیت، در آمریکا قرار دارد. دومین مشرق الاذکار بهائیان در جهان نیز، در شهر شیکاگوی آمریکا بنا شده که عباس افندی در سفر به آن دیار، سنگ بنای آن را گذاشته است. بر اساس آمار منتشره توسط سایت رسمی محفل ملی بهائیان آمریکا: تعداد کل بهائیان آمریکا رقمی در حدود 155 هزار نفر است که شامل ایرانی‌های بهائی در آمریکا هم می‌شود. همین گونه منابع، تعداد کل بهائیان دنیا را رقمی در حدود شش میلیون نفر اعلام می‌کنند و این بدان معنا است که بهائیان آمریکا در حدود 5 / 2 درصد کل بهائیان جهان را تشکیل می‌دهند. با توجه به این امر، جای این پرسش وجود دارد که: چرا در حالی که تنها 5 / 2 درصد بهائیان، مقیم آمریکا هستند، 70 تا 80 درصد کرسی‌های نه نفره بیت‌العدل اعظم در قبضه آمریکایی‌ها قرار دارد، آن هم آمریکایی‌هایی که نه بهائی‌زاده بوده و نه سابقه درخشانی در بهائیت داشته‌اند؟! (سایت رسمی بهائیان.www.bahai.com) احسان طبری، نماینده رژیم پلوی در سازمان یونسکو می گوید:(درباره رابطه محافل بهائی با انگلستان و آمریکا مطالب زیادی گفته می‌شود. جهان وطنی بهائیان و عقاید آنها و دوری آنها از مذهب مسلط در کشور مو وجود مراکزی از آنها در آمریکا و اروپا و کیفیت نیمه مخفی کار آنها و همبستگی درونی آنها، همه و همه به این شایعات مایه می‌دهد. آنچه که مسلم است نمی‌توان هر بهائی را یک عامل بیگانه دانست ولی در وجود رابطه ما بین مراکز عمده بهائی، مانند مراکز داشناک و صهیونیست (صهیونیسم) با محافل امپریالیستی تردیدی نیست و می‌توان حدس زد که سازمانهای جاسوسی امپریالیستی از قبیل سیا و اینتلیجنس سرویس از سازمان بهائی برای مقاصد خود استفاده می‌کنند...).(جامعه ایران در دوران رضا شاه ؛ احسان طبری ص117-118) عباس افندی (پیشوای بهائیان) در 1913 1911 سفری به مغرب زمین کرد و طی نطقهای متعددی که در مجامع گوناگون (عمدتا ماسونی) اروپا و آمریکا ایراد نمود، از آمریکا جانبداری بلکه تقدیس کرد. وی در یکی از اظهارات خود ادعا کرد که: (قطعه آمریکا نزد حق میدان اشراق انوار است...)!(مجله اهنگ بدیع بهائی سال هشتم 1332 شماره6و 7 ص 103) او در سخنرانی دیگر خود اظهار کرد: (از برای تجارت و منفعت ملت آمریکا مملکتی بهتر از ایران نه. چه که مملکت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاک پنهان است. امیدوارم ملت آمریکا سبب شوند که آن ثروت ظاهر شود)!( خطابات عبدالبهاء؛چاپ مصر2/33) درهمان زمان، مرید و منشی عباس افندی و یکی از روِسای بهائیت در آمریکا (علیقلی خان نبیل‌الدوله) نیز نقش اساسی را در انتخاب و اعزام شوستر (مستشار آمریکایی) به ایران ایفا کرد و برای نخستین بار او بود که پای کمپانی‌های نفتی آمریکایی را به ایران باز کرد.(بررسی مناسبات ایران و آمریکا 1851-1925؛ انتشارات وزارت امور خارجه ص 155) . زمانی هم که شوستر و همکاران آمریکایی‌اش برای تصدی دوائر گمرک و مالیه ایران در مه 1911 [جمادی الاول 1329ق] وارد مهرآباد تهران شدند، محفل بهائیان ایران، به اشاره همین نبیل‌الدوله استقبال باشکوهی از شوستر به راه انداختند. (اختناق ایران,مورگان شوستر؛ ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری؛ ص 10-11) 4. پادشاهی عثمانی: ترکیه عثمانی در رشد بهائیت نقش موثری داشت و از طرفی یهودیان هم در دولت عثمانی ناظران و مشاورانی در سه وزارت (نافعه، تجارت و زراعت، پست و تلگراف) داشتند که (بسا یارافندی) صهیونیست یهودی تبار، ناظر وزارت نافعه، دست یهود را در تملک غاصبانه بسیاری از اراضی قدس شریف بازگذاشت و پرنس سعید حلیم پاشا نخست وزیر ترکیه عثمانی در 1913م هماهنگی و همبستگی کامل با صهیونیست ها داشت. (نفوذ صهیونیسم در مطبوعات؛میر ابوالفتح دعوتی؛نشر ایام ,1376؛ ص 38) برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل کرده و از او تشکر نمود. 5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همکاری داشت، به طوری که دکتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در کتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد که هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 رابطه شوقی افندی رابا حکومت اسرائیل اعلام داشت.( تاریخ جامع بهائیت، ص 271 و 298 و 323 و 563.و رک: ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب کلامی، قم، امیر، اول، 1377 شمسی، ص 341.) تشکیل رژیم اشغالگر قدس به سال 1948 در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل از آن در سال 1947، سازمان ملل کمیته‌ای برای رسیدگی به مسأله‌ی فلسطین تشکیل داد. شوقی در 14 جولای 1947، طی نامه‌ای به رئیس این کمیته، بر مطالب جالب توجهی از علائق مشترک بهائیت و صهیونیسم به فلسطین تأکید ورزید و ضمن مقایسه‌ی منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیان و یهودی‌ها در فلسطین نتیجه گرفت که (تنها یهودیان هستند که علاقه‌ی آن‌ها نسبت به فلسطین تا اندازه‌ای قابل قیاس با علاقه‌ی بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایای معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبی و سیاسی آنان بوده است...)(مجله اخبار امری ؛آبان 1326؛ص 130 وبهائیان؛سید محمد باقر نجفی؛ چاپ اول ؛طهوری ؛1357,ص 691-698) خانم روحیه ماکسول همسر شوقی افندیدر دیدار با بن‌گوریون نخست وزیر وقت اسرائیل چنین اظهار می دارد که "ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم اگر قرار باشد قائل به تمیز و امتیاز هم شد من ترجیح می‌دهم که جوانترین ادیان در یکی از تازه‌ترین کشورهای جهان نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است."(مجله اخبار امری(ارگان بهائیت) دی ماه 1340) با توجه به مطالب فوق معلوم می شود که فرقه بهائیت از اول تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است.
عنوان سوال:

در مورد بهائیت توضیح دهید و بگویید آیا این فرقه ساختگی است؟ آیا انگلستان در شکل گیری این فرقه نقش داشته است؟


پاسخ:

در مورد بهائیت توضیح دهید و بگویید آیا این فرقه ساختگی است؟ آیا انگلستان در شکل گیری این فرقه نقش داشته است؟

ایجاد ادیان و فرق ساختگی یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده ویا حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند.زمینه های بهائیت را باید در فرقه شیخیه و سپس بابیه بررسی کرد که در این مختصر از فرقه بابیه آن را برریس می کنیم.
پیدایش فرقه بابیه:
سید علی محمد باب
سید علی محمد شیرازی مشهور به باب، بنیان‌گذار فرقه ضاله بابیت در روز اول ماه محرم سال 1235 هجری قمری مطابق با سوم (یا بیستم) اکتبر 1819 میلادی در عصر سلطنت فتحعلی شاه در شیراز متولد شد. پدرش سید محمدرضا شیرازی که به خاطر شغل بزازی او را سید محمدرضا بزاز می‌گفتند که در ایام کودکی سید علی محمد از دنیا رفت، از آن پس از سید علی محمد تحت کفالت و سرپرستی مادرش فاطمه بگم و دایی خود به نام سید علی درآمد سید علی محمد در کودکی توسط دائی خود به مکتب شیخ محمد عابد که در محله قهوه اولیاء (بیت العباس) فعلی شیراز واقع بود، فرستاده شد .(ظهور الحق ص 223-)
او قسمتی از ادبیات فارسی و عربی را در این مکتب آموخت گرچه پیروان باب اصرار دارند که سید علی را درس نخوانده (تا به اصطلاح او را (امی)) قلمداد کنند و با این ادعا بتوانند معجزه بودن سخنان و کلماتی را که از زبان او جاری شده ثابت نمایند، و همه را آیات وحی خدا بدانند و این در حالی است که نبیل زرندی که از بزرگان بهائیان است می‌نویسد: خال (دائی) حضرت باب ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد، هر چند تشویق کردند ولی حضرت باب به درس خواندن میل نداشتند ولی برای این که به میل خال بزرگوار رفتار کنند، به مکتب شیخ عابد تشریف بردند، شیخ عابد مرد پرهیزکار و محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی به شمار می‌رفت. (تاریخ نبیل زرندی ص 64؛ مطالع انوار ص 59)
شیخ محمد عابد نخستین معلم باب، شیخی مسلک بوده است و او را با مذاق شیخی‌گری پرورش داده است مذهبی که قائل‌اند مذهب چهار رکن دارد توحید، نبوت، امامت و رکن چهارم و منظورشان از رکن چهارم شیعه خالص و خاص بوده و معتقد بودند که رکن رابع رابط میان امام و مردم است میرزا علی محمد پس از خروج از مکتب خانه و پیدایش روحیه شیخی‌گری در او، در سن 19 سالگی به بوشهر مسافرت کرد و در آنجا به ریاضت و تسخیر شمس پرداخت. میرزا علی محمد که بسیار عاشق و شیفته سید کاظم رشتی شده بود از بوشهر عازم کربلا شد و آنجا مدتی در محضر درس سید کاظم شرکت کرده و در این مدت با شاگردان سید کاظم نیز آشنا گردید
میرزا در سن 25 سالگی در زمان سلطنت محمد شاه قاجار ادعای بابیت کرد، و گفت من باب و نایب خاص امام زمان علیه‌السلام و از ناحیه‌ی آن حضرت مأمور هستم. و دریر نپائید که ادعای پیغمبری نمود و مبعد از آن ادعای خدائی نمود. و سرانجام هم او را قبل از ظهر روز چهارشنبه 28 شعبان سال 1266 در سن 31 سالگی
در میدان تبریز اعدام کردند.(باب و بهاء چه می گویند. طغیانی، محمد حسین : عطر عترت : اول 1387؛ص12و 13 به نقل از الکوکب الدریه)
بر اساس پژوهشهای صورت گرفته پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانونهای معینی تأکید دارد که شبکه ای از خاندان قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند پس ازحضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان بود که وی در سال 1260ق دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانونهای متنفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اولیه کمپانیهای ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. (ساسون ها در دهه های بعد به امپراطوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند).
(آهنگ بدیع ، نشریه جوانان بهائی 1347؛ ش 7 و 8 ص 209-فصلنامه تاریخ معاصر ایران, عبدالله شهبازی: ش 27)
بر اساس بررسی های تاریخی، یهودیان نقش بسزایی در پیدایش، گسترش و رشد بابیه و بهائیه داشته اند. به گواهی اسناد تاریخی پنج سال پیش از آغاز دعوت علی محمد باب و درست اندکی پس از استقرار کمپانی ساسون در بوشهر و بمبئی، یهودیان مشهد بدون هیچ فشاری به طور دسته جمعی مسلمان شدند و نخستین کسانی هم که در خراسان بابی شدند، همین یهودیان جدید الاسلام مشهد بودند. همچنین ورود بابی گری به (سیاهکل) توسط میرزا ابراهیم، یهودی جدید الاسلام ساکن رشت، صورت گرفت.
(عبدالله شهبازی ؛فصلنامه تاریخ معاصر ایران ش 27 .)
علی‌محمد شیرازی در زندان آذربایجان به سرمی‌برد که عده‌ای از یارانش از جمله آقای میرزا حسینعلی در سال 1264 ه در دشت بدشت دین اسلام را نسخ کردند (خارج شدگان از صراط مستقیم ,محمد مردانی؛آذین ؛ قم؛ 1378ص 105-107؛) گروهی که از میرزا علی‌محمد تبعیت می‌کردند به بابی مشهور شدند. باب یکی از یاران خود میرزا یحیی معروف به صبح ازل را به جانشینی خویش و رهبری بابیان انتخاب کرد اگر چه اختلافاتی در این مورد در منابع بابیان وجود دارد..(نقطه الکاف؛ چاپ ادوارد براون؛ ص 238-244)
میرزا یحیی نوری (صبح ازل)
پس از باب، میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل (1266-1330) جانشین وی شد. او به اتفاق برادرش میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و عده ای از بابیان به عراق تبعید شدند. در عراق مابین آن دو برادر بر سر جانشینی اختلاف افتاد و پیروانشان نیز به نزاع پرداختند . عراق که تحت الحمایه دولت عثمانی بود، نتوانست آنها را نگاه دارد، از اینرو خلیفه عثمانی این دو برادر را به قبرس و فلسطین تبعید کرد. صبح ازل در قبرس و بهاءالله در عکا در فلسطین مستقر شدند.(تاریخ جامع بهائیت ؛بهرام افراسیابی؛ تهران ؛1375ش؛251-257)
بابیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و ازلی نام یافتند . بهائیان پیرو بهاءالله گردیدند و بهائی نام گرفتند. در ابتدا بهائیان به ازلیان حمله کردند و آنان را کافر و مرتد می دانستند. این اختلافات علنی بود ولی بعدها رهبران این دو فرقه ساختگی صلاح دیدند که آشکارا چیزی بر زبان نرانند.(بابی گری و بهائی گری؛اشتهاردی؛ قم 1379ش؛ ص 62-65)
میرزاحسینعلی نوری(بهاء الله)
میرزاحسینعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال 1233ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد. بهاءالله مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده که سفیر روس به صدراعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، امابرادر کوچکتر او یحیی نوری معروف به صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد.
پس از هیجده سال رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد( و به دشمنی و عناد و انشعاب انجامید(تاریخ جامع بهائیت ص 261 -270). در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند. در سال 1330ق که صبح ازل در قبرس درگذشت، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند(جمال ابهی ؛ علامه موسوی ؛ جهان؛ص 146-148).بهاءالله نیز در سن 76 سالگی در سال 1309ق در عکادر فلسطین اشغالی درگذشت.(فصلنامه مطالعات تاریخ معاصر شماره 27- ر.ک.جستارهایی از تاریخ بهاتی گری ؛عبدالله شهبازی)
عباس افندی (عبد البهاء)
فرزند ارشد بهاءالله، عباس افندی که به نام عبدالبهاء شناخته شده‌است، سومین شخصیت محوری آئین بهائی است که پدرش، بهاءالله نوزده سال پیش از مرگش، آنچنانکه در کتاب اقدس و نیز در کتاب عهدی اشاره کرده‌است، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر دین بهائی برگزید. او در پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری مطابق با 23 مه ‌1844 در تهران متولد شد.
او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت. عبدالبهاء از دولت وقت بریتانیا لقب (سِر) دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود.
عباس افندی نقش بسیار مهمی در تدوین بهائیت داشت و بسیاری از الواح باب و بهاء را مورد بازنگری قرار داد.(ر.ک.بهائیت در ایران؛ سعید زاهدی؛ 1380)
عبدالبهاء در 28 نوامبر سال 1921 درگذشت.
شوقی افندی جانشین عبدالبهاء
بهاءالله - پدر عبدالبهاء - پیش از مرگش وصیت کرد که ابتدا عبدالبهاء و سپس پسر کوچکش (محمدعلی میرزا) ملقب به (غصن‌اکبر) جانشنین وی گردد. اما عبدالبهاء به آن وصیت عمل ننمود، افزون بر این عبدالبهاء این وصیت‌نامه را از بین برد و به جای آن وصیت‌نامه جعلی صادر کرد که بر جانشینی (شوقی افندی) حکایت داشت.
شوقی افندی در اروپا درس خواند و بعد از پایان تحصیل هم در اروپا و امریکا به‌سر برده و عیال کانادائی نیز اختیار نمود. این زن که پس از مرگ شوقی نقش بسیار مهمی‌در فعالیت‌های فرقه بهائیت ایفا نمود خانم (روحیه ماکسول) نام دارد.
شوقی به پیشوای بهائیان - ملقب به (ولی امرالله) یا (شوقی ربانی) باعث رنجش بسیاری از مبلغین بهائی - از جمله صبحی که (ولی الله امرالله) بهائیان را به خوانندگان معرفی نمود - از خود رنجاند به طوری که این امر باعث تشدید ترک آنها از بهائیت گشته به هر حال اکثریت بهائیان شوقی افندی را امام مطاع خود دانسته و فرامین وی را اوامر خدا می‌شمردند!!...
شوقی افندی در سال 1334 خورشیدی در سن پنجاه و هشت سالگی در لندن به طور ناگهانی درگذشت، وی هنگام مرگ فرزندی نداشت به علاوه بر خلاف رسم بهائیان که هر ساله وصیت‌نامه خود را قبلا نوشته‌اند تجدید می‌نمایند، از خود وصیت‌نامه‌ای هم به جای ننهاد و همین امر در بهائیت اختلافاتی را سبب شد.(تاریخ جامع بهائیت؛ص 575؛ بهرام افراسیابی؛دهم؛1382)
از آنجاکه عباس افندی به هنگام مرگ پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان (الواح وصایا) از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید. بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد.
در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان فرقه بهائیت بدلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و هم او بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و صهیونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس تعالیم ساخت استعمار، عباسیان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام می نمودند و به شکنجه و سپس شهادت آنان می پرداختند. سرانجام شرقی افندی در سال 1336ق در لندن پایتخت انگلستان درگذشت و همانجا مدفون شد.( بهائیان ] محمد باقر نجفی؛ 1383؛ ص 690 - فصلنامه تاریخ معاصر ایران شماره 47-50)
روحیه ماکسول همسر شوقی افندی)
پس از مرگ شرقی افندی چند دستگی و نزاع در میان عناصر اصلی بهائیت شدت گرفت و بر سر جانشینی و رهبری این مذهب به اختلاف و کشمکش روی آوردند. گروهی از عباسیان، زن آمریکایی شوقی افندی به نام (روحیه ماکسول) را به رهبری انتخاب کردند، گروه دیگر (چارلز میسن ریمی) را برگزیدند و گروه سوم به سمائی ها معروف هستند. اما نکته اساسی اینجاست که گروههای انشعابی بهائیت با وجود اختلافات فرقه ای با یکدیگر در اصول و مبانی و تعلیم بهائیت و اهداف و مأموریتهای سیاسی و استعماری و سرسپردگی برای کشورهای غربی همچون انگلیس و آمریکا و اسرائیل، مشترک و متحد عمل می کنند.
اکنون مرکز اصلی بهائیان بیت العدل است که دربندرحیفا در فلسطین اشغالی قرار دارد. این مرکز در دامنه کوه کرمل قرار دارد و متشکل از یک هیئت 9 نفره است که هر 5 سال یکبار عوض می شوند وتحت حمایت های گسترده مالی وسیاسی اسرائیل وانگلیس قرار دارند وبه تصمیم گیری درباره چگونگی گسترش بهاییت می پردازند.
بیت العدل الاعظم در حیفا(اسرائیل)
(ر.ک. بهائیت در ایران؛ سعید زاهدی؛ 1380)
در این نوشته اشاره ای خیلی کوتاه به حمایت های بیگانه گان از این فرقه می کنیم:
1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه حمایت می کرد. به عنوان مثال دالگورکی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی کرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.
زمانی که بهاءالله در عهد ناصری به سفارت روس پناهنده شد؛ سفیر و حتّی دولت روسیه تزاری از وی حمایت کردند. وی، مدّتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در (زرگنده) شمیران به سر برد و بنابر منابع بهائی، به رغم اصرار سفیر روس بر ادامه اقامت وی در آنجا و امتناع از تسلیم او به نمایندگان شاه، سرانجام سفیر از وی خواست که به خانه صدر اعظم برود و (ضمناً از مشارالیه [میرزا آقا خان نوری، صدراعظم] به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می‌سپارد در حفظ و حراست او بکوشد) (قرن بدیع؛ شوقی افندی؛1/318)، (و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه‌ای رخ دهد)، شخص صدراعظم مسئول سفارت روس خواهد بود. (تلخیص تاریخ نبیل زرندی ص 593)
شوقی افندی نیز از (نهایت اهتمام) و تلاش (سفیر دولت بهیه [روسیه] ایده الله تبارک و تعالی [!]... در استخلاص) بها از زندان دولت ایران سخن گفته و از (حمایت) مخلصانه و (فی‌سبیل الله)! جناب (اعلی حضرت امپراتور دولت بهیه روس ایده الله تبارک و تعالی) از بها قدردانی کرده است!(قرن بدیع؛شوقی افندی؛ 2/86)
2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند. در اواخر جنگ جهانی اول، وزیر امور خارجه انگلیس در نوامبر 1917، اعلامیه خود را بر مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین صادر کرد و در همین ایام، جمال پاشا فرمانده کل دولت عثمانی تصمیم بر قتل عبدالبها و انهدام مرکز بهائیت در عکا و حیفا را به خاطر حمایت عبدالبها با دادن آذوقه به ارتش انگلیس، می گیرد. وزیر خارجه انگلیس با واکنش تند و جدی به سالار سپاه انگلیس دستور می دهد تا با جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها بکوشد و در اثر همین حمایت عبدالبها از انگلیس، فلسطین به دست سپاه انگلستان افتاد و زمینه بوجود آمدن رژیم صهیونیزم به وجود آمد , به طوری که پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی که عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود(Knight Hood) را دریافت کرد. (نقد اصول دوازده گانه بهائیت؛ اصفهان؛گویا؛چاپ اول 1382 ش ,ص13)
‌در واقع عباس افندی، به وسیله همکاری با ارتش بریتانیا در فتح قدس و گرفتن نشان از پادشاه انگلیس و دعا برای جرج پنجم، راهی را در تاریخ این فرقه گشود که در سراسر قرن بیستم و پس از آن تا امروز، با قوت ادامه دارد.
در اعلامیه‌ای که ارگان محفل بهائیان (اخبار امری) در شماره 4 خود (مرداد 1329) منتشر کرد، خاطر نشان گشت که محفل بهائیان انگلیس در امر پیشبرد تبلیغات بهائیت در قاره سیاه، با مراکزی چون انجمن پادشاهی آفریقایی (انگلیس)، مدرسه السنه شرقی لندن و شعبه‌ای از دانشگاه آکسفورد و دوائر دیگر در اداره آفریقای شرقی و غیر آن رایزنی داشته و از آنها کمک فکری و اطلاعاتی گرفته است. نشانه‌ها و نتایج این امر را، از جمله، در موارد زیر می‌بینیم:
‌24 دی 1339ش، ام‌المعابد (مشرق الاذکار مرکزی) بهائیان در آفریقا واقع در کامپالا (پایتخت اوگاندا) توسط روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، افتتاح شد و در مراسمی که به همین عنوان برگزار گردید نماینده حکومت انگلستان و برادر پادشاه اوگاندا با خانواده خود و جمعی از مأموران عالی رتبه کشوری و لشکری دولت دیکتاتوری اوگاندا شرکت کردند.
3. آمریکا: در اثر حمایت های آمریکا، بهائیگری به ستون پنجم و یکی از ابزارهای استکباری آمریکا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.
از نظر بهائیان، به اصطلاح مهد امرالله (بهائیت) ایران است ولی مهد نظم اداری امرالله و در واقع مرکز سازماندهی تشکیلاتی بهائیت، در آمریکا قرار دارد. دومین مشرق الاذکار بهائیان در جهان نیز، در شهر شیکاگوی آمریکا بنا شده که عباس افندی در سفر به آن دیار، سنگ بنای آن را گذاشته است. بر اساس آمار منتشره توسط سایت رسمی محفل ملی بهائیان آمریکا: تعداد کل بهائیان آمریکا رقمی در حدود 155 هزار نفر است که شامل ایرانی‌های بهائی در آمریکا هم می‌شود. همین گونه منابع، تعداد کل بهائیان دنیا را رقمی در حدود شش میلیون نفر اعلام می‌کنند و این بدان معنا است که بهائیان آمریکا در حدود 5 / 2 درصد کل بهائیان جهان را تشکیل می‌دهند. با توجه به این امر، جای این پرسش وجود دارد که: چرا در حالی که تنها 5 / 2 درصد بهائیان، مقیم آمریکا هستند، 70 تا 80 درصد کرسی‌های نه نفره بیت‌العدل اعظم در قبضه آمریکایی‌ها قرار دارد، آن هم آمریکایی‌هایی که نه بهائی‌زاده بوده و نه سابقه درخشانی در بهائیت داشته‌اند؟! (سایت رسمی بهائیان.www.bahai.com)
احسان طبری، نماینده رژیم پلوی در سازمان یونسکو می گوید:(درباره رابطه محافل بهائی با انگلستان و آمریکا مطالب زیادی گفته می‌شود. جهان وطنی بهائیان و عقاید آنها و دوری آنها از مذهب مسلط در کشور مو وجود مراکزی از آنها در آمریکا و اروپا و کیفیت نیمه مخفی کار آنها و همبستگی درونی آنها، همه و همه به این شایعات مایه می‌دهد. آنچه که مسلم است نمی‌توان هر بهائی را یک عامل بیگانه دانست ولی در وجود رابطه ما بین مراکز عمده بهائی، مانند مراکز داشناک و صهیونیست (صهیونیسم) با محافل امپریالیستی تردیدی نیست و می‌توان حدس زد که سازمانهای جاسوسی امپریالیستی از قبیل سیا و اینتلیجنس سرویس از سازمان بهائی برای مقاصد خود استفاده می‌کنند...).(جامعه ایران در دوران رضا شاه ؛ احسان طبری ص117-118)
عباس افندی (پیشوای بهائیان) در 1913 1911 سفری به مغرب زمین کرد و طی نطقهای متعددی که در مجامع گوناگون (عمدتا ماسونی) اروپا و آمریکا ایراد نمود، از آمریکا جانبداری بلکه تقدیس کرد. وی در یکی از اظهارات خود ادعا کرد که: (قطعه آمریکا نزد حق میدان اشراق انوار است...)!(مجله اهنگ بدیع بهائی سال هشتم 1332 شماره6و 7 ص 103)
او در سخنرانی دیگر خود اظهار کرد: (از برای تجارت و منفعت ملت آمریکا مملکتی بهتر از ایران نه. چه که مملکت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاک پنهان است. امیدوارم ملت آمریکا سبب شوند که آن ثروت ظاهر شود)!( خطابات عبدالبهاء؛چاپ مصر2/33)
درهمان زمان، مرید و منشی عباس افندی و یکی از روِسای بهائیت در آمریکا (علیقلی خان نبیل‌الدوله) نیز نقش اساسی را در انتخاب و اعزام شوستر (مستشار آمریکایی) به ایران ایفا کرد و برای نخستین بار او بود که پای کمپانی‌های نفتی آمریکایی را به ایران باز کرد.(بررسی مناسبات ایران و آمریکا 1851-1925؛ انتشارات وزارت امور خارجه ص 155) .
زمانی هم که شوستر و همکاران آمریکایی‌اش برای تصدی دوائر گمرک و مالیه ایران در مه 1911 [جمادی الاول 1329ق] وارد مهرآباد تهران شدند، محفل بهائیان ایران، به اشاره همین نبیل‌الدوله استقبال باشکوهی از شوستر به راه انداختند. (اختناق ایران,مورگان شوستر؛ ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری؛ ص 10-11)
4. پادشاهی عثمانی:
ترکیه عثمانی در رشد بهائیت نقش موثری داشت و از طرفی یهودیان هم در دولت عثمانی ناظران و مشاورانی در سه وزارت (نافعه، تجارت و زراعت، پست و تلگراف) داشتند که (بسا یارافندی) صهیونیست یهودی تبار، ناظر وزارت نافعه، دست یهود را در تملک غاصبانه بسیاری از اراضی قدس شریف بازگذاشت و پرنس سعید حلیم پاشا نخست وزیر ترکیه عثمانی در 1913م هماهنگی و همبستگی کامل با صهیونیست ها داشت. (نفوذ صهیونیسم در مطبوعات؛میر ابوالفتح دعوتی؛نشر ایام ,1376؛ ص 38)
برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل کرده و از او تشکر نمود.
5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همکاری داشت، به طوری که دکتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در کتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد که هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 رابطه شوقی افندی رابا حکومت اسرائیل اعلام داشت.(
تاریخ جامع بهائیت، ص 271 و 298 و 323 و 563.و رک: ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب کلامی، قم، امیر، اول، 1377 شمسی، ص 341.)
تشکیل رژیم اشغالگر قدس به سال 1948 در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل از آن در سال 1947، سازمان ملل کمیته‌ای برای رسیدگی به مسأله‌ی فلسطین تشکیل داد. شوقی در 14 جولای 1947، طی نامه‌ای به رئیس این کمیته، بر مطالب جالب توجهی از علائق مشترک بهائیت و صهیونیسم به فلسطین تأکید ورزید و ضمن مقایسه‌ی منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیان و یهودی‌ها در فلسطین نتیجه گرفت که (تنها یهودیان هستند که علاقه‌ی آن‌ها نسبت به فلسطین تا اندازه‌ای قابل قیاس با علاقه‌ی بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایای معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبی و سیاسی آنان بوده است...)(مجله اخبار امری ؛آبان 1326؛ص 130 وبهائیان؛سید محمد باقر نجفی؛ چاپ اول ؛طهوری ؛1357,ص 691-698) خانم روحیه ماکسول همسر شوقی افندیدر دیدار با بن‌گوریون نخست وزیر وقت اسرائیل چنین اظهار می دارد که "ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم اگر قرار باشد قائل به تمیز و امتیاز هم شد من ترجیح می‌دهم که جوانترین ادیان در یکی از تازه‌ترین کشورهای جهان نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است."(مجله اخبار امری(ارگان بهائیت) دی ماه 1340)
با توجه به مطالب فوق معلوم می شود که فرقه بهائیت از اول تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است.





1396@ - موتور جستجوی پرسش و پاسخ امین