بحر العلوم کیست؟ زندگینامه ایشان را برایم شرح دهید.
زندگی نامه سید بحر العلوم[1] تولد محمد مهدی، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال 1155 ه.ق در شهر کربلای معلی پا به عرصه هستی نهاد.[2] شبی که سید به دنیا آمد، پدر وی در عالم خواب دید که امام رضا (ع) دستور دادند محمد بن اسماعیل بن بزیع -از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد (ع)- شمعی برفراز بام سید مرتضی (منظور خود او است) بر افروزد. وقتی محمد بن اسماعیل آن شمع را روشن کرد، نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. پدر از آن رؤیای راستین بیدار می شود و همزمان خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند. اساتید   سید بحر العلوم از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاک دامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی (متوفای 1204 ق) به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته رفته رشد یافت. پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح (فقه و اصول)، در آغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد. سید محمد مهدی، همچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست، فرهیختگان بنامی؛ چون محمد باقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمد تقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی. او حکمت و فلسفه را نزد آقا میرزا ابوالقاسم مدرس فرا گرفت و آن حکیم وارسته نیز در نزد وی درس اصول و فقه را آموخت. وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست. سید در سال 1186 ق. به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا (ع) و دیدار با علمای بزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش‍ یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی (1153 - 1218 ق) شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود. لقب (بحرالعلوم) از زبان این استاد برای اولین بار به سید محمد مهدی طباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس خطاب به شاگرد خود می گوید: خا انت بحرالعلوم (یعنی تو دریای علم هستی) از آن لحظه سید به این لقب معروف شد. سفر حجاز سید بحرالعلوم در اواخر سال 1193ق، راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد. تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میان ساکنان آن دیار به خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می رفتند و از وی کسب فیض می نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهب چنین می پنداشتند که بحرالعلوم پای بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پیروان مذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وی به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیل های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. تعیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طوری که از نظر شرعی صحیح واقع شود و همچنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام های ارزشمند سید بحرالعلوم بود؛ زیرا این مکان های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود . علاوه بر اینها، سنگ های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می کردند تعویض نمود و سنگ های معدنی را خارج کرد و سنگ هایی را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است، جایگزین نمود. از آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگی است. مظهر فضیلتها  سید بحرالعلوم مرد فضیلت و تقوا و نمونه ای کامل از اخلاق نیکوی انبیا بود آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو فرزانه ای است که شاگرد بلند آوازه او کاشف الغطاء در حقش چنین سروده است: جمعت من الاخلاق کل فضیلة فلا فضل الا عن جنابک صادر همه فضایل و اخلاق شایسته را جمع کرده ای و در دنیا هیچ فضیلتی نیست، مگر این که از حضور تو صادر شده و تو دارای آن فضیلت هستی. او از نظر تواضع در مرتبه عالی قرار داشت و برای دیگران بیش از خود احترام و ارزش قائل بود و برای مردم پدری مهربان به حساب می آمد سخن گفتن و راه رفتن او انسان را متحیر می ساخت در میان مردم که راه می رفت بیننده تصور می کرد او فرشته است برای خدا سخن می گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است. او کارها و ساعات فعالیت هایش را تقسیم نموده بود وقتی سیاهی شب همه جا را فرا می گرفت مقداری به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می گذراند و پس از آن به طرف مسجد کوفه رفته در آنجا به مناجات با خدا می پرداخت. بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق العاده اهتمام می ورزید و در صورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم بسیار رنج می برد یک بار برای چند روز تدریس را ترک فرمود: طلبه ها واسطه ای را نزد وی فرستادند تا علت تعطیلی درس را جویا شود بحرالعلوم در پاسخ او چنین فرموده بود: «در میان این جمعیت طلبه هرگز نشنیدم که در نصف شبها صدای تضرع و زاری و مناجات آنها بلند بشود با اینکه من غالب شبها در کوچه های نجف راه می روم چنین دانش پژوهانی شایسته نیستند تا برای ایشان درس ‍ بگویم» چون طلاب این سخن را شنیدند متحول شده شب ها به ناله و گریه در محضر الهی پرداختند وقتی این تحول اخلاقی در طلبه ها پدیدار شد آن جناب دوباره تدریس را شروع کردند. تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را باید از شب های تاریک و کوچه های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه های شهر می گردید و برای فقرا نان و خوردنی های دیگر می برد. سِّر عشق  به منظور درک بیشتر عظمت و بزرگی سید بحرالعلوم چند نمونه از ارتباط و دیدارهای وی با حضرت مهدی (عج) را بیان می کنیم. الف. ناقه سوار  آخوند ملا زین العابدین سلماسی از شاگردان و یاران نزدیک سید می گوید: ایامی که در جوار خانه خدا نزد سید به خدمت مشغول بودم روزی اتفاق افتاد که در خانه چیزی نداشتیم. مطلب را به سید عرض کردم چیزی نفرمود. از عادات جناب بحرالعلوم این بود که صبح اول وقت طوافی دور کعبه می کرد و به خانه می آمد و به اتاقی که مخصوص خودش بود می رفت. ما قلیان تنباکویی برای او می بردیم آن را می کشید و برای هر صنفی بر طریق مذهبش درس می گفت. در آن روزی که از تنگدستی شکایت کردم چون از طواف برگشت به حسب عادت قلیان را حاضر کردم که ناگهان کسی در را کوبید، سید بحرالعلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت: قلیان را بگیر و از اینجا بیرون ببر، آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز کرد، شخص بزرگواری در لباس عربی داخل شد و در اتاق سید نشست و سید در نهایت فروتنی و ادب دم در نشست. ساعتی نشستند و با یکدیگر سخن گفتند، آنگاه برخاست و در خانه را باز کرد و دست مهمان را بوسید او را بر ناقه ای که دم در خانه خوابانده بود سوار کرد. مهمان رفت و بحرالعلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله ای به دست من داد و گفت: این حواله ای است برای مرد صرافی که در بازار صفا است، نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگیر. آن حواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد که سید سفارش کرد برای آن مرد بردم. مرد چون حواله را گرفت به آن نظر نمود و آن را بوسید و گفت: برو چند باربر و کارگر بیاور. پس رفتم و چهار باربر آوردم به قدری که آن چهار نفر قدرت حمل داشتند، پول آن زمان را برداشتند و به منزل آوردند. من فوری برگشتم نزد آن صراف که از حال او و نویسنده حواله جویا شوم که او چه کسی بود. وقتی رفتم نه صرافی را دیدم و نه مغازه ای را که دیده بودم از مغازه صراف پرس و جو کردم گفتند ما اصلا در اینجا دکان صرافی ندیده ایم.[3] ب. مانند دریا میرزای قمی - نویسنده کتاب قوانین - می گوید: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانی هم مباحثه بودم. اغلب من برای او بحث را تقریر می کردم تا اینکه به ایران آمدم و کم کم شهرت علمی سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب می کردم تا زمانی که خدا توفیق عنایت فرمود که برای زیارت عتبات موفق بشوم، وقتی به نجف اشرف وارد شدم سید را ملاقات کردم، مسئله ای عنوان شد دیدم سید بحرالعلوم دریای مواج و عمیقی از دانش ها است پرسیدم: آقا ما که با هم بودیم شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده می کردید حال شما را مانند دریا می بینم، سید فرمود: میرزا این از اسرار است که به تو می گویم تا من زنده ام به کسی نگو و کتمان بدار، من قبول کردم، آنگاه فرمود: چگونه این طور نباشم و حال آنکه آقایم (حجة بن الحسن عج ) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه مبارک خود چسباند.[4] ج. تلاوت قرآن  میرزا حسین لاهیجی به نقل از شیخ زین العابدین سلماسی می گوید: روزی بحرالعلوم وارد حرم مطهر امام علی علیه السلام شد و سپس این شعر را زمزمه کرد: چه خوش است صوت قرآن، زتو دلربا شنیدن به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن پس از آن، از بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدم فرمود: چون وارد حرم حضرت علی (ع) شدم دیدم مولایم حجة بن الحسن (عج) در بالای سر به آواز بلند قرآن تلاوت می کند چون صدای آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم.[5] وفات  سید بحرالعلوم که به علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تألیف مشغول بود، سرانجام در روز 24 ذیحجه (یا رجب) سال 1212 ق. به سرای باقی سفر کرد. درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق بر جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع با شکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی، در نجف اشرف دفن شد.   [1] نقل از کتاب گلشن ابرار، تهیه و تدوین: جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، ج 1، ذیل عنوان: سید بحر العلوم، دریای بی ساحل. (با ویرایش). [2] شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه، ص 676؛ نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 383؛ تنکابنی، میرزا محمد، قصص العلماء، ص 168؛ امین عاملی، محسن، اعیان الشیعه، ج 10، ص ‍ 158. نقل از همان. [3] شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج 2، ص 547، فوائد الرضویه، ص 680نقل از همان. [4] شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، ج 8، ص 371. نقل از همان. [5] فوائد الرضویه، ص 682. نقل از همان.  
عنوان سوال:

بحر العلوم کیست؟ زندگینامه ایشان را برایم شرح دهید.


پاسخ:

زندگی نامه سید بحر العلوم[1] تولد محمد مهدی، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال 1155 ه.ق در شهر کربلای معلی پا به عرصه هستی نهاد.[2] شبی که سید به دنیا آمد، پدر وی در عالم خواب دید که امام رضا (ع) دستور دادند محمد بن اسماعیل بن بزیع -از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد (ع)- شمعی برفراز بام سید مرتضی (منظور خود او است) بر افروزد. وقتی محمد بن اسماعیل آن شمع را روشن کرد، نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. پدر از آن رؤیای راستین بیدار می شود و همزمان خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند. اساتید   سید بحر العلوم از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاک دامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی (متوفای 1204 ق) به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته رفته رشد یافت. پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح (فقه و اصول)، در آغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد. سید محمد مهدی، همچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست، فرهیختگان بنامی؛ چون محمد باقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمد تقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی. او حکمت و فلسفه را نزد آقا میرزا ابوالقاسم مدرس فرا گرفت و آن حکیم وارسته نیز در نزد وی درس اصول و فقه را آموخت. وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست. سید در سال 1186 ق. به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا (ع) و دیدار با علمای بزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش‍ یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی (1153 - 1218 ق) شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود. لقب (بحرالعلوم) از زبان این استاد برای اولین بار به سید محمد مهدی طباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس خطاب به شاگرد خود می گوید: خا انت بحرالعلوم (یعنی تو دریای علم هستی) از آن لحظه سید به این لقب معروف شد. سفر حجاز سید بحرالعلوم در اواخر سال 1193ق، راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد. تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میان ساکنان آن دیار به خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می رفتند و از وی کسب فیض می نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهب چنین می پنداشتند که بحرالعلوم پای بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پیروان مذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وی به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیل های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. تعیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طوری که از نظر شرعی صحیح واقع شود و همچنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام های ارزشمند سید بحرالعلوم بود؛ زیرا این مکان های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود . علاوه بر اینها، سنگ های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می کردند تعویض نمود و سنگ های معدنی را خارج کرد و سنگ هایی را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است، جایگزین نمود. از آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگی است. مظهر فضیلتها  سید بحرالعلوم مرد فضیلت و تقوا و نمونه ای کامل از اخلاق نیکوی انبیا بود آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو فرزانه ای است که شاگرد بلند آوازه او کاشف الغطاء در حقش چنین سروده است: جمعت من الاخلاق کل فضیلة فلا فضل الا عن جنابک صادر همه فضایل و اخلاق شایسته را جمع کرده ای و در دنیا هیچ فضیلتی نیست، مگر این که از حضور تو صادر شده و تو دارای آن فضیلت هستی. او از نظر تواضع در مرتبه عالی قرار داشت و برای دیگران بیش از خود احترام و ارزش قائل بود و برای مردم پدری مهربان به حساب می آمد سخن گفتن و راه رفتن او انسان را متحیر می ساخت در میان مردم که راه می رفت بیننده تصور می کرد او فرشته است برای خدا سخن می گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است. او کارها و ساعات فعالیت هایش را تقسیم نموده بود وقتی سیاهی شب همه جا را فرا می گرفت مقداری به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می گذراند و پس از آن به طرف مسجد کوفه رفته در آنجا به مناجات با خدا می پرداخت. بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق العاده اهتمام می ورزید و در صورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم بسیار رنج می برد یک بار برای چند روز تدریس را ترک فرمود: طلبه ها واسطه ای را نزد وی فرستادند تا علت تعطیلی درس را جویا شود بحرالعلوم در پاسخ او چنین فرموده بود: «در میان این جمعیت طلبه هرگز نشنیدم که در نصف شبها صدای تضرع و زاری و مناجات آنها بلند بشود با اینکه من غالب شبها در کوچه های نجف راه می روم چنین دانش پژوهانی شایسته نیستند تا برای ایشان درس ‍ بگویم» چون طلاب این سخن را شنیدند متحول شده شب ها به ناله و گریه در محضر الهی پرداختند وقتی این تحول اخلاقی در طلبه ها پدیدار شد آن جناب دوباره تدریس را شروع کردند. تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را باید از شب های تاریک و کوچه های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه های شهر می گردید و برای فقرا نان و خوردنی های دیگر می برد. سِّر عشق  به منظور درک بیشتر عظمت و بزرگی سید بحرالعلوم چند نمونه از ارتباط و دیدارهای وی با حضرت مهدی (عج) را بیان می کنیم. الف. ناقه سوار  آخوند ملا زین العابدین سلماسی از شاگردان و یاران نزدیک سید می گوید: ایامی که در جوار خانه خدا نزد سید به خدمت مشغول بودم روزی اتفاق افتاد که در خانه چیزی نداشتیم. مطلب را به سید عرض کردم چیزی نفرمود. از عادات جناب بحرالعلوم این بود که صبح اول وقت طوافی دور کعبه می کرد و به خانه می آمد و به اتاقی که مخصوص خودش بود می رفت. ما قلیان تنباکویی برای او می بردیم آن را می کشید و برای هر صنفی بر طریق مذهبش درس می گفت. در آن روزی که از تنگدستی شکایت کردم چون از طواف برگشت به حسب عادت قلیان را حاضر کردم که ناگهان کسی در را کوبید، سید بحرالعلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت: قلیان را بگیر و از اینجا بیرون ببر، آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز کرد، شخص بزرگواری در لباس عربی داخل شد و در اتاق سید نشست و سید در نهایت فروتنی و ادب دم در نشست. ساعتی نشستند و با یکدیگر سخن گفتند، آنگاه برخاست و در خانه را باز کرد و دست مهمان را بوسید او را بر ناقه ای که دم در خانه خوابانده بود سوار کرد. مهمان رفت و بحرالعلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله ای به دست من داد و گفت: این حواله ای است برای مرد صرافی که در بازار صفا است، نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگیر. آن حواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد که سید سفارش کرد برای آن مرد بردم. مرد چون حواله را گرفت به آن نظر نمود و آن را بوسید و گفت: برو چند باربر و کارگر بیاور. پس رفتم و چهار باربر آوردم به قدری که آن چهار نفر قدرت حمل داشتند، پول آن زمان را برداشتند و به منزل آوردند. من فوری برگشتم نزد آن صراف که از حال او و نویسنده حواله جویا شوم که او چه کسی بود. وقتی رفتم نه صرافی را دیدم و نه مغازه ای را که دیده بودم از مغازه صراف پرس و جو کردم گفتند ما اصلا در اینجا دکان صرافی ندیده ایم.[3] ب. مانند دریا میرزای قمی - نویسنده کتاب قوانین - می گوید: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانی هم مباحثه بودم. اغلب من برای او بحث را تقریر می کردم تا اینکه به ایران آمدم و کم کم شهرت علمی سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب می کردم تا زمانی که خدا توفیق عنایت فرمود که برای زیارت عتبات موفق بشوم، وقتی به نجف اشرف وارد شدم سید را ملاقات کردم، مسئله ای عنوان شد دیدم سید بحرالعلوم دریای مواج و عمیقی از دانش ها است پرسیدم: آقا ما که با هم بودیم شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده می کردید حال شما را مانند دریا می بینم، سید فرمود: میرزا این از اسرار است که به تو می گویم تا من زنده ام به کسی نگو و کتمان بدار، من قبول کردم، آنگاه فرمود: چگونه این طور نباشم و حال آنکه آقایم (حجة بن الحسن عج ) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه مبارک خود چسباند.[4] ج. تلاوت قرآن  میرزا حسین لاهیجی به نقل از شیخ زین العابدین سلماسی می گوید: روزی بحرالعلوم وارد حرم مطهر امام علی علیه السلام شد و سپس این شعر را زمزمه کرد: چه خوش است صوت قرآن، زتو دلربا شنیدن به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن پس از آن، از بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدم فرمود: چون وارد حرم حضرت علی (ع) شدم دیدم مولایم حجة بن الحسن (عج) در بالای سر به آواز بلند قرآن تلاوت می کند چون صدای آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم.[5] وفات  سید بحرالعلوم که به علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تألیف مشغول بود، سرانجام در روز 24 ذیحجه (یا رجب) سال 1212 ق. به سرای باقی سفر کرد. درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق بر جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع با شکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی، در نجف اشرف دفن شد.   [1] نقل از کتاب گلشن ابرار، تهیه و تدوین: جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، ج 1، ذیل عنوان: سید بحر العلوم، دریای بی ساحل. (با ویرایش). [2] شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه، ص 676؛ نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 383؛ تنکابنی، میرزا محمد، قصص العلماء، ص 168؛ امین عاملی، محسن، اعیان الشیعه، ج 10، ص ‍ 158. نقل از همان. [3] شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج 2، ص 547، فوائد الرضویه، ص 680نقل از همان. [4] شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، ج 8، ص 371. نقل از همان. [5] فوائد الرضویه، ص 682. نقل از همان.  





1396@ - موتور جستجوی پرسش و پاسخ امین