شفاعت , یکی از اصول مسلم اسلام است که همه طوایف و فرق اسلامی به پیروی از آیات قرآن و روایات , آن را پذیرفته اند . هر چند در نتیجه شفاعت با هم اختلاف نظرنظر دارند . حقیقت شفاعت این است که انسان گرامی که در نزد خداوند از قرب ومقامی برخوردار است , از خدای متعال خواهان بخشودگی گناهان و یا ارتقاء درجه انسانی دیگر گردد . رسول گرامی فرمود : اعطیت خمسا 000 و اعطیت الشفاعه فادخرتها لامتی . (1)- پنج چیز به من ارزانی شد 000 و شفاعت به من عطا شد , پس آن را برای امت خودذخیره نمودم . محدویت شفاعت از دیدگاه قرآن , شفاعت مطلق و بدون قید و شرط مردود است . شفاعت در صورتی موثرمی گردد که :اولا : شفیع از جانب خدا در شفاع ماذون باشد . تنها گروهی می توانند شفاعت نمایندکه علاوه بر قرب معنوی به خدا , از جانب وی ماذون باشند . قرآن مجید در این موردمی فرماید : لایملکون الشفاعه الا من اتخذ عند الرحمن عهدا . (2)- مالک شفاعت نیست مگر کسی که نزد خدای رحمان , عهدی دریافته باشد . و در جای دیگر می فرماید : یومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضی له قولا . (3)- در روز رستاخیز , شفاعت کسی درباره دیگران سود نمی بخشد , مگر کسی که خدا به او اذن دهد و به گفتار وی راضی گردد . ثانیا : شخص مورد شفاعت نیز باید لیاقت فیض الهی را از طریق شفیع پیدا کند ;یعنی رابطه ایمانی او با خدا و پیوند روحی وی با شفیع ; گسسته نشود , بنابراین کافران که رابطه ایمانی با خداوند ندارند و برخی از مسلمانان گناهکار ; مانندگروه بی نماز و آدم کش که فاقد پیوند روحی با شفیع هستند , مورد شفاعت قرارنمی گیرند . قرآن در مورد افراد بی نماز و منکران روز رستاخیز می فرماید : فما تنفعهم الشفاعه الشافعین . (4)- پس شفاعت شفیعان , به آنان سودی نمی بخشد . و درباره ستمگران می فرماید : ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع . (5)- برای ستمگران هیچ خویشی و شفیعی , که شفاعت وی پذیرفته شود , نخواهد بود . فلسفه شفاعت شفاعت , بسان توبه , روزنه امیدی است برای کسانی که می توانند در نیمه راه ضلالت و معصیت , گناهان خویش را ترک کنند و از آن پس , باقیمانده عمر خود را در طاعت خدا سپری نمایند ; زیرا انسان گناهکار هرگاه احساس کند که در شرایط محدودی ( نه در هر شرایطی ) می تواند به شفاعت شفیع , نایل گردد , سعی می کند که این حد راحفظ نماید و گام فراتر ننهد . نتیجه شفاعت مفسران در نتیجه شفاعت , که آیا بخشودگی گناهان است و یا ارتقاء درجه , اختلاف نظر دارند ولی با توجه به فرموده پیامبر گرامی که : شفاعت من , برای مرتکبان گناهان کبیره است نظر نخست , روشن تر می گردد . ان شفاعتی یوم القیامه لاهل الکبائر من امتی . (6)- شفاعت من در روز رستاخیز , از آن کسانی از امت من است که مرتکب گناهان کبیره شده اند . www.eporsesh.com
شفاعت چیست که شما بدان معتقدید ؟
شفاعت , یکی از اصول مسلم اسلام است که همه طوایف و فرق اسلامی به پیروی از آیات قرآن و روایات , آن را پذیرفته اند . هر چند در نتیجه شفاعت با هم اختلاف نظرنظر دارند . حقیقت شفاعت این است که انسان گرامی که در نزد خداوند از قرب ومقامی برخوردار است , از خدای متعال خواهان بخشودگی گناهان و یا ارتقاء درجه انسانی دیگر گردد . رسول گرامی فرمود : اعطیت خمسا 000 و اعطیت الشفاعه فادخرتها لامتی . (1)- پنج چیز به من ارزانی شد 000 و شفاعت به من عطا شد , پس آن را برای امت خودذخیره نمودم . محدویت شفاعت از دیدگاه قرآن , شفاعت مطلق و بدون قید و شرط مردود است . شفاعت در صورتی موثرمی گردد که :اولا : شفیع از جانب خدا در شفاع ماذون باشد . تنها گروهی می توانند شفاعت نمایندکه علاوه بر قرب معنوی به خدا , از جانب وی ماذون باشند . قرآن مجید در این موردمی فرماید : لایملکون الشفاعه الا من اتخذ عند الرحمن عهدا . (2)- مالک شفاعت نیست مگر کسی که نزد خدای رحمان , عهدی دریافته باشد . و در جای دیگر می فرماید : یومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضی له قولا . (3)- در روز رستاخیز , شفاعت کسی درباره دیگران سود نمی بخشد , مگر کسی که خدا به او اذن دهد و به گفتار وی راضی گردد . ثانیا : شخص مورد شفاعت نیز باید لیاقت فیض الهی را از طریق شفیع پیدا کند ;یعنی رابطه ایمانی او با خدا و پیوند روحی وی با شفیع ; گسسته نشود , بنابراین کافران که رابطه ایمانی با خداوند ندارند و برخی از مسلمانان گناهکار ; مانندگروه بی نماز و آدم کش که فاقد پیوند روحی با شفیع هستند , مورد شفاعت قرارنمی گیرند . قرآن در مورد افراد بی نماز و منکران روز رستاخیز می فرماید : فما تنفعهم الشفاعه الشافعین . (4)- پس شفاعت شفیعان , به آنان سودی نمی بخشد . و درباره ستمگران می فرماید : ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع . (5)- برای ستمگران هیچ خویشی و شفیعی , که شفاعت وی پذیرفته شود , نخواهد بود . فلسفه شفاعت شفاعت , بسان توبه , روزنه امیدی است برای کسانی که می توانند در نیمه راه ضلالت و معصیت , گناهان خویش را ترک کنند و از آن پس , باقیمانده عمر خود را در طاعت خدا سپری نمایند ; زیرا انسان گناهکار هرگاه احساس کند که در شرایط محدودی ( نه در هر شرایطی ) می تواند به شفاعت شفیع , نایل گردد , سعی می کند که این حد راحفظ نماید و گام فراتر ننهد . نتیجه شفاعت مفسران در نتیجه شفاعت , که آیا بخشودگی گناهان است و یا ارتقاء درجه , اختلاف نظر دارند ولی با توجه به فرموده پیامبر گرامی که : شفاعت من , برای مرتکبان گناهان کبیره است نظر نخست , روشن تر می گردد . ان شفاعتی یوم القیامه لاهل الکبائر من امتی . (6)- شفاعت من در روز رستاخیز , از آن کسانی از امت من است که مرتکب گناهان کبیره شده اند .
www.eporsesh.com
- [سایر] شما تا چه اندازه به »قسمت« و »شانس« در ازدواج معتقدید؟
- [سایر] با توجّه به معصوم نبودن ولی فقیه، چرا به قداست وی معتقدید؟
- [سایر] شرایط شفاعت چیست؟ چه کسانی در روز قیامت مورد شفاعت قرار میگیرند و چه کسانی شفاعت شامل آنان نمیشود؟
- [سایر] شفاعت چیست ؟ آیا شفاعت مستلزم تغییر در ارادهء خداوند نیست ؟ آیا شفاعت نوعی استثنا وبی عدالتی محسوب نمی شود؟
- [سایر] شخصی که استطاعت مالی ندارد و نمیتواند برای شفاعت به زیارت برود، شفاعت شامل حالش نمیشود؟
- [سایر] آیا شفاعت فقط در جهان آخرت مصداق دارد؟ در دنیا مؤمنان از شفاعت شافعان برخودار نیستند؟
- [سایر] اگر شفاعت وجود دارد چرا در آیه 123 سوره بقره شفاعت را نفی می کند؟
- [سایر] شبهه: آیا لازمه شفاعت این نیست که شفاعت کنندگان دایه مهربانتر از مادر باشند ؟
- [سایر] نظر اهلسنت و برادران شیعه درباره شفاعت چیست و اگر شفاعت از نظر دینی حقیقت دارد چه کسانی در روز قیامت شفاعت میکنند؟
- [سایر] اگر شفاعت برای انسانهای صالح است، آنان نیازی به شفاعت ندارند، و اگر برای غیر صالحان است، در این صورت آیا شفاعت نوعی تبعیض نمیباشد؟
- [آیت الله شبیری زنجانی] کسی را که عذری دارد و مثلاً با تیمم یا نشسته نماز میخواند، اگر به نیابت از شخص دیگری نماز بخواند، نمیشود بدان اکتفا کرد؛ هر چند از آن شخص هم همان طور قضا شده باشد.
- [آیت الله شبیری زنجانی] اگر زنی را که در عدّه دیگریست برای خود عقد کند و در عدّه با او نزدیکی کند، آن زن بر او حرام ابدی میشود؛ اگر چه هر دو یا یکی از آنها در این کار شرعاً معذور باشند، مثلاً به جهت ناآگاهی از این امر، بدان اقدام کرده باشند.
- [آیت الله سیستانی] اگر مکلف با هواپیما سفر کند، و بخواهد در آن نماز بخواند، در صورتی که بتواند به هنگام نماز رو به قبله بودن و استقرار داشتن و دیگر شرایط را رعایت کند، نمازش صحیح است، وگرنه در صورتی که وقت داشته باشد و بتواند پس از خروج از هواپیما نماز واجد شرایط را بجای آورد، بنا بر احتیاط نمازش در هواپیما صحیح نیست. لکن اگر وقت تنگ باشد، واجب است نماز را درون هواپیما بجای آورد و در آن صورت اگر جهت قبله را بداند، باید بدان جهت نماز بخواند و نمازش بدون رعایت قبله جز در حال ضرورت صحیح نیست، و در این حال باید هرگاه هواپیما از سمت قبله منحرف شد، بدان سو رو کند، و در هنگام انحراف از قبله، از قراءت و ذکر دست بکشد، و اگر نتواند به عین قبله توجه کند، باید سعی کند بیش از (نود) درجه از قبله منحرف نشود، و اگر جهت قبله را نداند، باید بکوشد آن را مشخص کند و طبق ظنّ خود عمل نماید، و اگر نتواند ظن بدست آورد کافی است نماز را به هر جهتی که احتمال میدهد قبله در آن باشد، بجای آورد. گر چه احتیاط مستحب آن است که نماز را به چهار جهت بجای آورد. این در جایی است که بتواند با شناخت قبله رو به قبله باشد و اگر جز در تکبیرة الاحرام نتواند، بدان اکتفا کند و اگر اصلاً نتواند، شرط استقبال ساقط میشود. و جایز است انسان قبل از وقت نماز اختیاراً با هواپیما مسافرت کند، هرچند بداند در هواپیما ناچار به نماز فاقد شرط استقبال و استقرار خواهد شد.
- [آیت الله مکارم شیرازی] مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را بر کف پای چپ بگذارد و نیز مستحب است قبل از تشهد بگوید: (الْحمْد لله) یا (بسْم الله و بالله و الحمْد لله و خیْر الاْسْماء لله) و نیز مستحب است در حال تشهد دستها را بر ران بگذارد و انگشتها را به یکدیگر بچسباند و به دامان خود نگاه کند و بعد از تمام شدن تشهد اول بگوید: (و تقبلْ شفْاعته و ارْفعْ درجته) (خداوندا شفاعت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را بپذیر و درجه او را بالاتر ببر).
- [آیت الله اردبیلی] (اَشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ) یعنی: (شهادت میدهم که هیچ معبودی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یگانه است و شریک ندارد.) (وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ) یعنی: (شهادت میدهم که محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنده خدا و فرستاده اوست.) (أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ) یعنی: (خدایا بر محمد و آل محمد رحمت فرست.) (وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ) یعنی: (و شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را قبول کن و مقام آن حضرت را نزد خود بلند فرما.) (اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ) یعنی: (سلام بر تو ای پیامبر و رحمت و برکات خدا بر تو باد.) (اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَعَلی عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ) یعنی: (سلام خداوند بر ما نمازگزاران و تمام بندگان نیکوکار او باد.) (اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ) یعنی: (سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.)
- [امام خمینی] - ترجمه تشهد و سلام (الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له )، یعنی ستایش،مخصوص پروردگار است و شهادت می دهم که خدایی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یگانه است و شریک ندارد. (و اشهد ان محمدا عبده و رسوله )، یعنی شهادت می دهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده خدا و فرستاده اوست. (اللهم صل علی محمد و آل محمد)، یعنی خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد. (و تقبل شفاعته و ارفع درجته ) یعنی قبول کن شفاعت پیغمبر را و درجه آن حضرت را نزد خود بلند کن. (السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته )، یعنی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت و برکات خدا بر تو باد. (السلام علینا و علی عباد الله الصالحین )، یعنی سلام از خداوند عالم بر نمازگزاران و تمام بندگان خوب او. (السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ) یعنی سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما مؤمنین باد.
- [آیت الله شبیری زنجانی] مجتهد و اعلم و واجد سایر شرایط تقلید را از سه راه میتوان شناخت: اوّل: آن که خود انسان از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم و واجد سایر شرایط را بشناسد و به آن یقین یا اطمینان حاصل کند. در تشخیص مجتهد و اعلم، لازم نیست خود انسان مجتهد باشد. دوّم: آن که از راهی برای خود انسان یا برای نوع مردم در این شرایط، اطمینان حاصل شود، مثلاً عدهای از اهل علم که میتوانند مجتهد و اعلم و واجد شرایط را تشخیص دهند، واجد شرایط بودن کسی را تصدیق کنند و از گفته آنان برای شخص انسان یا نوع مردم اطمینان پیدا شود. سوم: آن که دو مرد عالم عادل که میتوانند واجد شرایط تقلید را تشخیص دهند، بدان گواهی دهند به شرط آن که دو مرد عالم عادل دیگر با نظر آنان مخالفت ننمایند و بنا بر احتیاط واجب اگر یک نفر عالم عادل گواهی دهد باید احتیاط کرد. و چنانچه دو مرد عالم عادل یا بیشتر، به واجد شرایط تقلید بودن کسی شهادت دهند، لازم نیست انسان تحقیق کند که آیا دو مرد عالم عادل دیگر برخلاف نظر آنها شهادت میدهند یا خیر.
- [آیت الله وحید خراسانی] ترجمه تشهد و سلام الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له یعنی ستایش مخصوص الله است شهادت می دهم که نیست خدایی معبودی مگر الله که یگانه است و شریک ندارد و اشهد ان محمدا عبده و رسوله یعنی و شهادت می دهم که محمد صلی الله علیه واله وسلم بنده او و فرستاده اوست اللهم صل علی محمد و ال محمد یعنی خدایا رحمت بفرست بر محمد و ال محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته یعنی و قبول کن شفاعت پیغمبر را و درجه او را بلند کن السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته یعنی درود و سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت و برکات الله بر تو باد السلام علینا و علی عباد الله الصالحین یعنی درود و سلام الله بر ما نمازگزاران و تمام بندگان شایسته او السلام علیکم و رحمه الله و برکاته یعنی درود و سلام و رحمت و برکات الله بر شما باد و مقصود از کلمه شما مراد واقعی از این کلمه باشد هر چند به حسب مستفاد از بعض روایات دو ملک راست و چپ و مومنین می باشد
- [آیت الله مظاهری] مکروه است که در گریه بر میّت صدا را خیلی بلند کنند. ______ 1) آیا تو بر پیمانی - که با آن ما را ترک کردی - وفاداری؟ پیمان بر شهادت به اینکه نیست خدایی غیر از خداوند متعال، او که یکتاست و شریکی برای او نیست و به اینکه محمد صلی الله علیه وآله وسلم بنده و رسول اوست و سید پیامبران و خاتم آنان است و به اینکه علی علیه السلام امیر مومنان و سید امامان و امامی است که خداوند متعال، فرمانبرداری از او را بر همه عالمیان واجب فرموده است و به اینکه حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و قائم آل محمد - که درودهای خداوند بر آنان باد - امامان مومنان و حجّتهای خداوند بر همه خلائق و امامان تو هستند، که پیشروان هدایت و نیکوکاری هستند. 2) هنگامی که دو فرشته نزدیک به خداوند (نکیر و منکر) که فرستادگان از جانب خدای متعالند، به سوی تو آمدند و از تو در مورد خدایت و پیامبرت و دینت و کتابت و قبلهات و امامانت سوال کردند،پس نترس و اندوهگین نشو و در جواب آنان بگو: خداوند، پروردگار من و محمد صلی الله علیه وآله وسلم، پیامبر من و اسلام، دین من و قرآن، کتاب من و کعبه، قبله من و امیر مومنان علی بن ابی طالب، امام من و حسن بن علی، امام من و حسین بن علی، امام من و زین العابدین، امام من و محمد باقر، امام من و جعفر صادق، امام من، و موسی کاظم، امام من و علی رضا، امام من و محمد جواد امام من و علی هادی، امام من و حسن عسکری، امام من و حجّت منتظَر، امام من میباشند، اینان - که درودهای خداوند بر آنان باد - امامان و سروران و رهبران و شفیعان من میباشند، در دنیا و آخرت به آنان دوستی میورزم و از دشمنان آنان دوری میجویم، سپس بدان ای فلان فرزند فلان. 3) بدرستی که خداوند متعال، بهترین پروردگار و محمد صلی الله علیه وآله وسلم، بهترین پیامبر و امیر مومنان علی بن ابی طالب و فرزندان معصوم او یعنی دوازده امام، بهترین امامان هستند و آنچه را محمد صلی الله علیه وآله وسلم آورده است حقّ است و مرگ حقّ است و سوال منکر و نکیر در قبر حقّ است و برانگیخته شدن (برای روز قیامت)، حقّ است و رستاخیز، حقّ است و صراط، حقّ است و میزان (اعمال)، حقّ است و تطایر کتب، حقّ است و بهشت، حقّ است و جهنم، حقّ است و آن ساعت معهود (روز قیامت)، خواهد آمد و هیچ تردیدی در آن نیست و به تحقیق خداوند متعال کسانی را، که در قبرها هستند، بر خواهد انگیخت. 4) خداوند تو را بر قول ثابت، پایدار فرماید و به راه مستقیم هدایت فرماید و بین تو و امامان تو در جایگاهی از رحمتش، شناخت ایجاد فرماید. 5) خداوندا زمین را از دو پهلوی او گشاده گردان و روح او را بسوی خودت بالا بر و او را با برهانی از خودت روبرو گردان، خداوندا (درخواست میکنیم)عفو تو را، عفو تو را. 6) خداوندا زمین را از دو پهلوی او گشاده گردان و روح او را بسوی خودت بالا بر و او را از جانب خودت با رضوان روبرو کن و قبر او را از بخشایش خودت آرام فرما، رحمتی که بوسیله آن از مهربانی هر کس دیگری بی نیاز گردد.
- [آیت الله سیستانی] سفتهها دو گونه است: 1 آنچه گویای بدهی واقعی است، به این صورت که امضاکننده آن بدهکار کسی است که سفته به نام او صادر شده است. 2 آنچه گویای بدهی واقعی نیست. در مورد اوّل، جایز است که طلبکار طلب مدتدار خود را که در ذمه بدهکار ثابت است، نقداً به مبلغی کمتر بفروشد، مانند آن که طلبش صد تومان باشد، و آن را به نود تومان نقداً بفروشد (البته، فروش مدتدار آن جایز نیست، زیرا فروش دین به دین است) و پس از آن بانک یا دیگری میتواند از بدهکار (امضاکننده سفته) در زمان استحقاق، قیمت آن را مطالبه نماید. اما در مورد دوّم، برای طلبکار صوری، فروش سفته جایز نیست، زیرا واقعاً دَینی وجود ندارد و ذمه امضاکننده آن مشغول نیست و صرفاً برای تنزیل صادر شده است. لذا به سفته دوستانه معروف است. با این حال، میتوان تنزیل آن را به شکل دیگری مشروع دانست، به این صورت که امضاکننده سفته، استفادهکننده را وکیل میکند تا مقدار سفته را در ذمه امضاکننده بفروشد به پولی دیگر و به قیمتی کمتر از ارزش آن. مثلاً اگر سفته (50) دینار عراقی باشد و ارزش واقعی آن (1100) تومان باشد استفادهکننده به وکالت از امضاکننده (50) دینار در ذمه او میفروشد به (1000) تومان. پس از این معامله، ذمه امضاکننده سفته به (50) دینار مشغول میشود و استفادهکننده هزار تومانی که ملک امضاء کننده است دریافت میکند. سپس استفادهکننده هزار تومان را به وکالت از امضاکننده به خودش میفروشد در مقابل 50 دینار در ذمه خودش، در نتیجه ذمه او برای امضاکننده به مقدار همان پنجاه دینار که امضاکننده بدهکار بانک است بدهکار میشود. لکن این راه فایده کمی دارد، چون فقط در جایی مفید است که تنزیل با پول خارجی صورت بگیرد، اما در مورد پول رایج کشور، اثری ندارد، زیرا تصحیح آن با بیع با توجه به اشکالی که در بیع معدود با تفاضل گذشت ممکن نیست. اما تنزیل قیمت سفته صوری نزد بانک به نحو قرض، به این صورت که قرض گیرنده و استفادهکننده از سفته مبلغی کمتر از قیمت اسمی سفته از بانک قرض کند و بانک را به امضاکننده سفته که بدهکار نیست، برای وصول تمام قیمت آن حواله دهد، ربا و حرام است؛ زیرا شرط بانک کاستن مقداری از مبلغ سفته را در حقیقت شرط دریافت مازاد و حرام است، اگرچه این مازاد به ازای مهلت دادن نباشد، بلکه به عنوان انجام پارهای عملیات بانکی، مانند ثبت بدهی و تحصیل آن باشد، چونکه قرض دهنده حق ندارد بر قرض گیرنده شرطی بگذارد که در آن نفع مالی برای او داشته باشد. حکم فوق در مورد بانکهای خصوصی است، اما در مورد بانکهای دولتی یا مشترک، میتوان برای رهایی از مشکل ربا، بدین گونه عمل کرد که استفادهکننده، در تنزیل سفته قصد فروش و قرض نداشته باشد، بلکه مقصودش دستیابی به مال مجهولالمالک باشد. در این صورت میتوان با اجازه حاکم شرع آن را گرفت و سپس در آن تصرف کرد و هرگاه در پایان مدت، بانک به امضاکننده سفته رجوع کرد و او را به پرداخت قیمت آن وادار نمود، امضاکننده نیز میتواند برای دریافت بَدَل آنچه پرداخته است به استفادهکننده رجوع نماید، اگر به خواست او آن را امضا کرده باشد. 1. گاه ادّعا میشود که بیع با قرض از جهت دیگری نیز اختلاف دارد، به این صورت که در بیع باید میان عوض و معوّض اختلافی باشد، و بدون آن بیع تحقق پیدا نمیکند، حال آنکه در قرض چنین اختلافی لازم نیست. در نتیجه اگر کسی صد دینار را به صد و ده دینار در ذمه مشتری بفروشد، باید میان آن دو اختلافی باشد، به این صورت که فرضاً یکی دینار عراقی و دیگری دینار اردنی باشد، و اگر هر دو دینار عراقی از یک نوع و یک چاپ باشند، قرضی است به صورت بیع؛ زیرا عوض و معوض اختلافی ندارند، و چون یک طرف زیادتی دارد ربا و حرام است. لکن این گفته روشن نیست، زیرا برای تحقق اختلاف میان عوضین کافی است در ظرف انشاء بیع، این دو متفاوت باشند، مثلاً معوّض عین شخصی، و عوض کلّی در ذمه باشد، مضافاً بر آن، لازمه این نظر صحت بیع بیست کیلو گندم، به معادل آن به صورت نسیه است، با این ادّعا که قرض غیر ربوی است، گر چه به صورت بیع است. حال آنکه همانطور که خود گوینده نیز بدان معترف است این مورد از قبیل بیع یکی از مثلین با مازاد حکمی است که ربا و حرام است.