چرا حکومت حضرت علی(ع) بسیار کوتاه بود در حالی که حکومت جمهوری اسلامی ایران دوام بسیاری داشته است؟ در بررسی و ارائه تحلیلی صحیح پیرامون موضوع فوق توجه به مطالب ذیل حائز اهمیت می باشد : یکم . تداوم نظام های سیاسی ؛ تداوم و ماندگاری یک حکومت وابسته به ساز و کارهایی است که پایداری و ثبات نظام را تضمین می کند. این سازکارها تنها در قدرت مادی و سخت افزاری تعریف نشده و مولفه های مهمتری در ارتباط می باشد آن چه می تواند تدوام یک نظام سیاسی را تضمین نماید چند اصل مهم است : 1. از نظر مبانی اندیشه ای اساس نظام ، باید بر اصول وارزشهای صحیح سازگار با فطرت و عقلانیت ، مستدل و موجه استوار باشد. جاذبه لازم و دلپذیری مناسب برای طبع سلیم و فطرت پاک انسانی داشته باشد. 2. ساختارهای مناسب در ابعاد مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، امنیتی و راهکارهای مفید تأثیرگزار و مثبت برای اجرای ارزش ها و تحقق شعارها و تأمین خواسته ها و نیازهای واقعی مردم و جامعه را به همراه داشته باشد. 3 . از نظر کادر اجرایی و مدیریتی متعهد و کاردان ، نیروی انسانی لازم را داشته باشد و کارگزاران در عین کارایی و کارآمدی فنی و مهارت های متناسب با مسئولیت صادقانه وبا ایمان راسخ برای خدمت به مردم تلاش و کوشش نمایند و تحقق عدالت و اقامه دادگری را در یک سیستم مناسب، پاسخگو، شفاف و سریع در عین دقت و احتیاط، مد نظر داشته باشد. 4 . داشتن پشتوانه قوی مردمی معتقد ( دین باور و دین مدار ) به مبانی و ارزشهای نظام سیاسی ، متحد و وفادار به امامت و رهبری نظام سیاسی وحضور مؤثر و همیشگی آنان در تمامی عرصه هایی که با تقویت ، کارآمدی و تداوم آن نظام مرتبط می باشد . آموزه های اسلامی نیز تایید کننده ارتباط اصول فوق با تداوم و مانایی یک نظام سیاسی است: خداوند متعال اجتماع انسانی را قانون مند قرار داده است. اگر بر اساس قوانین و سنت های الاهی عمل شود تردیدی نیست که پویایی و پایایی بدست خواهد آمد. خداوند سرنوشت جامعه ای را تغییر نمی دهد مگر این که خود آن جامعه در صدد دگرگونی خود باشد ؛ (ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند). (رعد / 11).در این آیه مبارکه(ما بقوم ) رو بنا و (ما بانفسهم ) زیر بنا است . بنابراین بقاء و دوام هر تحولی و انقلابی , همانند اصل هر گونه تغییر و تحول و انقلاب در جوامع بشری و سرنوشت آنان , بستگی به خودشان دارد. اگر ملتی اساس نظم جمعی و اجتماعی خود را بر اسلام بنا نهاد بدون تردید از حقانیت بهره مند است. ولی پایایی این نظم وابسته به رعایت و عمل به عوامل پایار ماندن نظم اجتماعی است. همچنین قرآن کریم ایمان و تقوی را در افزایش رفاه و آسایش و نیز در پایایی یک جامعه مؤثر می داند.(اعراف، آیه 96) امام علی(ع) مهمترین موانع انقلاب و اسباب شکست نهضتها را کینه توزی، تفرقه، پشت کردن به یکدیگر و ترک یاری معرفی مینماید. (شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 13، ص 185). بنا بر این راز تداوم یک نظام سیاسی را باید در مولفه های فوق جستجو نمود و به هر نسب یک نهضت انقلابی ، نظام سیاسی و اجتماعی بتواند اصول فوق را با دقت و اهتمام لازم رعایت کند بدون تردید مانائی و پایداری خود را به همان اندازه تضمین کرده است. دوم . تداوم انقلاب اسلامی و آسیب شناسی دوران حکومت امام علی (ع) بررسی و تطبیق اصول پیش گفته با نظام حکومتی امام علی (ع) مؤید این واقعیت است که هر چند حکومت آنحضرت از نظر مولفه هایی نظیر مبانی اندیشه ای ، مشروعیت رهبری ، وجود یارانی وفادار ، متعهد و کاردان ، در بالاترین حد ممکن قرار داشت ؛ اما در عین حال با مشکلات مهمی خصوصاً در زمینه نیروی انسانی و کادر اجرایی و پشتوانه مستمر مردمی با چالش ها و کاستی های مهمی مواجه بود و نقش مهمی در عدم تداوم حکومت اسلامی بعد از شهادت ایشان داشت . اما بحمدالله در زمان ما با توجه به رشد فکری و بینش سیاسی و دینی مردم ایران و حضور متحد ، منسجم و همیشگی آنان در صحنه و وفادار به رهبری، در دوران بعد از انقلاب اسلامی تا کنون این مشکل اساسی به وجود نیامده و ان شاء الله در آینده هم با مقابله جدی با چالش ها و آسیب های تهدید کننده انقلاب ، پیش نخواهد آمد . و تحقق بخش روایات متعددی که در این زمینه وجود دارد خواهد بود چنانکه رسول اکرم (ص) می فرماید: (یخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه ؛ مردمی از شرق قیام میکنند و زمینه را برای حرکت جهانی مهدی [عج] فراهم میسازند.)(سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ب 34، ح4088؛ کنز العمال، ح 38657؛ الزام الناصب، ج 2، ص 14.) همچنین امام باقر (ع) می فرماید: (کَانّی بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالمَشرِقِ یطلُبونَ الحَقَّ فَلایعطُونَهُ ثُمَّ یطلُبونَهُ فَلایعطُونَهُ فَاِذا رَأوا ذلِکَ وَضَعُوا سُیوفَهُم عَلی عَواتِقِهِم فَیعطونَ ما سَألوا فَلا یقبَلونَه حَتّی یقُومُوا وَ لایدفَعونَها إِلا إِلی صاحِبِکُم، قَتلاهُم شُهَداءُ أما إِنّی لَو أدرَکتُ ذلِکَ لَاستَبقَیتُ نَفسی لِصاحِبِ هذَاالاَمرِ؛ گویا می بینم مردمی در شرق قیام کرده، حق را طلب میکنند، ولی به آنان نمیدهند. دوباره حق را می طلبند، به آنان داده نمیشود. وقتی اوضاع را چنین دیدند شمشیرهای خود را بر شانه ها می گذارند، پس آنگاه حاضر میشوند که حق آنان را بدهند، اما آنان دیگر قبول نمی کنند تا اینکه قیام می کنند و [حکومت تشکیل میدهند و] آن [حکومت] را جز به صاحب شما [امام زمان (عج)] تحویل نمی دهند. کشته های آنها شهید به شمار می روند. آگاه باشید! اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر نگاه میدارم.)(کتاب الغیبة، ص 145.) البته همواره باید از آسیبهای تهدید کننده انقلاب و انسجام جامعه اسلامی ، پرهیزنمود. استاد مطهری(ره) پس از پیروزی انقلاب در زمینه علل تداوم انقلاب این گونه بیان می دارد: (امروز نیز ما درست در وضعی قرار داریم نظیر اوضاع ایام آخر عمر پیامبر(ص)... اکنون باید از خود ترس داشته باشید. از منحرف شدن نهضت و انقلاب است که باید ترس داشته باشید. اگر با واقع بینی و دقت کامل با مسایل فعلی انقلاب مواجه نشویم، و در آن تعصبات و خودخواهیها را دخالت دهیم، شکست انقلابمان بر اساس قاعده (واخشون) و بر اساس قاعده ان الله لا یغیّر حتمی الوقوع خواهد بود. درست به همانگونه که نهضت صدر اسلام نیز بر همین اساس با شکست روبرو شد.). (مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، صص 27 28) امام راحل در وصیت نامه سیاسی الهی خود رمز تداوم انقلاب را چنین معرفی میکنند: (بیتردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت میداند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد میباشد.) از مقام معظم رهبری ؛ (میکرب رجعت یا ارتجاع، دشمن بزرگ هر انقلاب است که به درون جوامع انقلابی نفوذ کرده و در آن رشد مییابد، نفوذ فساد و ایجاد تردید در اذهان جوانان نسبت به آرمانها، دنیاطلبی،اشتغال به زینتهای دنیوی و زندگی راحت در جامعه و بروز علائم زندگی تجملاتی در میان عناصر انقلابی، نشانههایی از تأثیر میکرب ارتجاع و عقب گرد است. پرداختن به مال و مال اندوزی دچار شدن به فسادهای اخلاقی مالی و فساد اداری، درگیر شدن در اختلافات داخلی که خود یک فساد بسیار خطرناک است، و نیز جاهطلبیهای غلط و نامشروع، کاخ آرمانی انقلاب اسلامی و هر حقیقت دیگری را ویران میکند.)(کیهان، 1373/10/17) در ادامه جهت تبیین دقیق تر دوران حکومت امام علی (ع) به بررسی آن می پردازیم : یک. نقد سیاست علوی برخی از خاور شناسان و کسانی که در توجیه رفتار ائمهعلیهم السلام به مبانی کلامی توجه نمیکنند، فضایل و کمالات انسانی حضرت علیعلیه السلام را میستایند؛ اما در توفیق سیاسی او، تردید نمیکنند و آن بزرگوار را رهبر و فرمانروایی موفق نمیشمارند! در نظر این گروه، دوران پنج ساله حکومت امامعلیه السلام - به ویژه سالهای آغازین آن بر درستی این سخن گواهی میدهد. در نگاه اینان، حکومت حضرت از مشکلات زیر رنج میبرد: 1. سیاست خشن امام در نخستین خطبه خود، به سیاست خشن روی آورد و مردم را به باز پس گرفتن اموال نامشروع نهج البلاغه، خطبه 15. و بالا و پایین بردن موقعیتهای اجتماعیشانتهدید کرد! همان، خطبه 16. آن حضرت در طول حکومت خود، سیاست مساوات عوام و خواص را در بهره برداری از بیت المال، اجرا کرد و مقدمات بیمهری اشراف و خواص را فراهم آورد. او میتوانست، با توجه بیشتر به خواصّ - که طبیعتاً انبوه طبقات عوام را پشت سر خود دارند پایههای حکومتش را مستحکمتر سازد. این اشکال هنگامی قویتر میشود که دریابیم حضرت علیعلیه السلام - حتی در اوج درگیری با بزرگترین دشمن بیرونی خود (معاویه) نیز از این سیاست دست برنداشت و مقدمه فرار بسیاری از بزرگان کوفه، به دربار معاویه را فراهم آورد. 2. عدم مسالمت اگر حضرت علیعلیه السلام در آغاز حکومتش، طلحه و زبیر - دو یار دیرین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را به کار میگرفت؛ هم انتظارات آنان را در به دست آوردن حکومت کوفه و بصره برآورده میساخت و هم از درگیری اصحاب بزرگ آن حضرت، جلوگیری میکرد. افزون بر این، او میتوانست با استفاده از نیروی این دو صحابی، به خوبی در مقابل معاویه ایستادگی کند و نابودش سازد؛ و چنانچه در بعضی جهات آنان را نمیپسندید، بعد از استحکام پایههای فرمانرواییاش، برکنارشان سازد. امام علیعلیه السلام در آغاز حکومتش، به نصیحت کارشناسانی چون مغیرة بن شعبه - که از او میخواستند برکناری معاویه را به پس از محکم شدن پایههای حکومتش واگذار کند گوش فرا نداد. اگر این پند را میپذیرفت، جنگ بزرگی به نام (صفین) پدید نمیآمد و حضرتعلیه السلام میتوانست با یکپارچه شدن جامعه اسلامی، حکومت مطلوب خود را پی افکنده، هم زمان به خارج از مرزها نظر کند و فتوحات خلفای پیشین را ادامه دهد. 3. عدم سلطه بررسی نوع اداره حکومت حضرت علیعلیه السلام نشان میدهد، یکی از مهمترین علل عدم موفقیت ایشان در تسلّط بر امور، عدم به کارگیری استبداد در برخورد با مردم بود. استبداد مطلق مذموم است و سرانجام دولت را به نابودی میکشاند؛ اما استفاده معقول و حساب شده از آن ضرورت دارد. موفقیت مستبدانی چون (زیادبنابیه)، در تسلّط بر مردم کوفه و بردن آنان به راههای مطلوب خویش، نشان میدهد، بهرهگیری از استبداد در آن مقطع تاریخی، میتوانست در حفظ حکومت سودمند باشد. دو. سیاست علوی در برخورد با این اشکالات، دو نوع پاسخ متصور است: نخست آنکه بگوییم، طبق مبانی کلامی مستحکم شیعه، امام، معصوم است و در همه اعمال فردی، اجتماعی و سیاسی، هرگز خطا نمیکند. بنابراین، هیچ اشکالی به آن حضرت وارد نیست و حتی اگر نتوانیم در ظاهر پاسخی برای این اشکالها بیابیم؛ باید اجمالاً بپذیریم که امام علیعلیه السلام راه درست پیموده و خود به علت کارهایش آگاهتر است. دوم آنکه با قطع نظر از مبانی کلامی عصمت، خود به تحلیل رفتار سیاسی آن حضرتعلیه السلام بپردازیم و با توجه به ظرف زمانی و نیز شخصیت و اهداف امامعلیه السلام، بیهیچ پیش فرضی در پی علت اقدامات وی برآییم و درستی رفتار سیاسی امیرمؤمنانعلیه السلام را کشف کنیم. این نوشتار راه دوم را برمیگزیند و برای روشنتر شدن بحث، موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امامعلیه السلام و جامعه آن روز مسلمانان را به تفصیل بررسیمیکند. 1. ارزش مداری آیا ملاک موفقیت یک حاکم سیاسی، این است که به خوبی بر اوضاع کشورش مسلط شود؛ دشمنان خارجی را سرکوب کند؛ شورشگران داخلی را نابود سازد؛ سالیان دراز فرمان براند و سرانجام پس از درگذشتن به مرگ طبیعی، مملکتی آرام را برای وارث خود به یادگار نهد؟ در دیدگاه کسانی که به این پرسش پاسخ مثبت میدهند، حاکمانی مانندمعاویه، از موفقترین سیاستمدارانند و کسانی مانند حضرت علیعلیه السلام، از ناکامترین آنان به شمار میآیند!! این دیدگاه، در نگاه ظاهری و عوامانه، صحیح به نظر میرسد!! بنابراین حاکمی موفق است که به خوبی در قلمرو حکومتش فرمان براند! در این حکم راندن، جز ارضای حس جاهطلبی، هدفی متصور نیست؛ چنان که معاویه پس از ورود به کوفه، در پی امضای قرارداد صلح با امام حسنعلیه السلام، به مردم کوفه چنین گفت: (من با شما بر سر آنکه نماز، روزه، حج و زکات به جای آورید، نجنگیدم؛ زیرا شما خود این اعمال را انجام میدهید. با شما جنگیدم تا بر شما فرمان برانم). ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 46. اما از دیدگاه ارزشگرایانه، حکومت و حکم راندن، هرگز هدف مستقل و اصلی نیست؛ بلکه هدفی واسطهای است که حاکم ارزشی، برای رسیدن به ارزشهای مورد نظر خود، از آن بهره میجوید. حضرت علیعلیه السلام، حاکمی دینی است و دین، ارزشهای حاکمیتش را بیان میکند. او خود به دین پایبند است و هیچ یک از آموزههای آن را نادیده نمیگیرد. بنابراین، موفقیت کامل او، وقتی تحقّق مییابد که بتواند ارزشهای مورد نظر خداوند را در جامعه حاکم سازد. موفقیت نسبی این فرمانروا، در آن است که در طول حکومتش، همواره در مسیر حرکت به سمت برقراری ارزشها، گام نهد و در این راه، هرگز سستی و ناتوانی و کوتاهی نشان ندهد؛ هر چند به عللی - مانند عدم شرایط اجتماعی و وجود موانع فراوان به سر منزل مقصود نرسد. نسبی بودن این موفقیت، از آن جهت است که چنین تعریفی از موفقیتبه دو رکن حاکم و شرایط بیرونی (مانند اوضاع اجتماعی مناسب) وابسته است. در ماجرای امام علیعلیه السلام، نرسیدن به هدف در عدم تحقق رکن دوم ریشه دارد؛ و گرنه در رکن اوّل، موفقیت کامل آن حضرتعلیه السلام انکارناپذیر است. طبق این دیدگاه، اگر حاکمی از ارزشمداری دست بردارد - هر چند فرمانروایی تمام جهان در اختیارش قرار گیرد موفق به شمار نمیآید. 2. پایبندی به قرآن و سنت نبوی(ص) سیره و سخنان حضرت علیعلیه السلام نشان میدهد: کسب حکومت و حفظ آن، هدف اصلی ایشان نبود. آن حضرتعلیه السلام قبل و بعد از رسیدن به حکومت،رفتار سیاسیاش را در چارچوبی مشخص، منضبط کرده و خود را به تجاوز از آن مجاز نمیدانست. کتاب خدا و سنّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، چارچوب رفتار سیاسی، اجتماعی و فردی امامعلیه السلام به شمار میآمد. حضرتعلیه السلام آن قدر به این امر اهمیت میداد که در شورای عُمَر، پیشنهاد عبدالرحمان بن عوف را نپذیرفت و راه برای خلافت عثمان گشوده شد. عبدالرحمان به امامعلیه السلام گفت: چنانچهدر کنار کتاب و سنّت نبوی به سنّت شیخین (ابوبکر و عمر) وفادار بمانی، با تو بیعت خواهم کرد؟! حضرت واپسین شرط وی را نپذیرفت و از حکومت بازماند. ابن اثیر، الکامل فی ا لتاریخ، ج 2، ص 223. آن حضرتعلیه السلام در طول حکومتش، اصول حاکم بر رفتار سیاسی خویش را بیان فرموده است. بررسی این اصول نشان میدهد، همگی بخشها یا جلوههایی از کتاب و سنتاند. برای نمونه حضرت علیعلیه السلام (تقوا) را ملاک همه اعمال خود و در رأس همه امور اخلاقی میدانست نهج البلاغه، حکمت 410. و حاضر نبود به هیچ بهایی و در برابر هیچ مصلحتی، آن را زیر پا نهد. در نقطه مقابل امامعلیه السلام، معاویه قرار داشت که حاضر بود برای حفظ قدرت، به نیرنگ دست زند و همه ارزشهای مادی و معنوی را قربانی کند! موفقیتهای او - که رهاورد عدم پایبندی به ارزشهای اسلامی و انسانی است در چشم برخی از سیاستمداران ظاهربین، بزرگ جلوه کرد؛ به گونهای که وی را باهوشتر و سیاستمدارتر از امام علیعلیه السلام خواندند!! حضرت علیعلیه السلام در پاسخ این ظاهربینان فرمود: (سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما او حیلهگر و جنایتکار است. اگر نیرنگ ناپسند نبود، من زیرکترین افراد بودم؛ ولی هر نیرنگی گناه و هر گناهی نوعی کفر و انکار است...). همان، خطبه 200. 3. باطل ستیزی جلوه دیگر ارزش مداری حضرت علیعلیه السلام، در حق گرایی و باطل ستیزی وی متبلور است. او حق را چندان مهم میداند که حتی حکومت و قدرت را بدون امید به برپاداشتن آن، بیارزش میخواند. روزی ابن عباس خدمت حضرت رسید. امامعلیه السلام - که به وصله زدن کفش اشتغال داشت فرمود: (این کفش پاره که مشغول وصلهزدنش هستم، از حکومت بر شما، برایم دوست داشتنیتر است؛ مگر آنکه به وسیله آن، بتوانم حقی را اقامه کرده و باطلی را از میان بردارم). همان، خطبه 33. این سخن و گفتارهای همانند آن - که نهجالبلاغه از آن آکنده است نشان میدهد احیای دین، بزرگداشت شعائر و احکام همان، خطبه 131. و حدود الهی، استقرار صلاح و دوستی و حمایت از ستمدیدگان، جلوههای گوناگون حضور کتاب و سنّت در جامعه است. برپایی عدالت اجتماعی نیز از جلوههای اصولگرایی حضرت علیعلیه السلام است. چنان که در آغاز حکومتش، درباره سبب پذیرش فرمانروایی، فرمود: (سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید!... اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم). همان، خطبه 3. 4. عدالتمحوری ناگفته روشن است، شخصیتی چون حضرت علیعلیه السلام، تنها به گفتار بسنده نمیکند و حق را - حتی در سختترین موقعیتهای سیاسی بر پا میدارد. هنگامی که بر اساس محاسبههای مادی، عدالت در تقسیم بیتالمال به زیان حکومت است، حضرت بیتالمال را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم میکند و در برابر نصیحت مصلحت اندیشانی که از او میخواهند اشراف را بر فرودستان برتری دهد تا به موفقیت برسد؛ بر میآشوبد و قاطعانه میفرماید: (من هرگز با ظلم به رعیتم[ در تقسیم غیرمساوی بیت المال]، حاضر نیستم به پیروزی برسم.... اگر این اموال از آن خودم بود، به گونهای مساوی میان مردمان تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خدا است...). همان، خطبه 126. سرانجام یکسان دیدن اشراف و طبقات پایین جامعه، در تقسیم بیتالمال، سبب شد عدهای از اشراف به حکومت معاویه بپیوندند! الغارات، ص 29. حضرت علیعلیه السلام وقتی این خبر را شنید، فرمود: (آنان عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به خاطر سپردند و دانستند که همه مردم نزد ما یکسان هستند، پس به سوی انحصارطلبی (امتیاز خواهی) گریختند). نهج البلاغه، نامه 70. آن بزرگوار، در مسیر عدالت جویی تا آنجا پیش میرود که در برابر فزون خواهیهای نزدیکترین بستگانش چون عقیل الغارات، ص 379.، عبداللهنهج البلاغه، نامه 41.بن جعفر و ابن عباس ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 200. - که به ترتیب برادر، داماد و پسر عمویش بودند مقاومت میکند. شایسته سالاری در به عهده گرفتن مسئولیتهای اجتماعی، اصل دیگری است که حضرتعلیه السلام حاضر نیست آن را نادیده بگیرد. صاحب منصبان عصر عثمان، در زندگی اشرافی و فساد اقتصادی روزگار میگذراندند و برای به دست گرفتن مسئولیتهای سیاسی و اجتماعی، شایستگی نداشتند. از این رو حضرت در نخستین روزهای فرمانرواییاش، به عزل آنان پرداخت و فرمود: (من هیچ گاه گمراهان را کمک کار خود نخواهم گرفت)بحارالانوار، ج 32، ص 386.. در همین راستا، حاضر نشد طلحه و زبیر را از مقامی برخوردار سازد؛ زیرا میدانست دیدگاه آنان در زمامداری، کسب مال و جاه است؛ نه بر پا داشتن ارزشهای اسلامی. نهج البلاغه، خطبه 205. حضرت عدم رعایت این اصل و برکشیدن پَستان (تقدیم الاراذل) و پایین آوردن شایستگان (تأخیر الافاضل) را از نشانههای عمده انحطاط حکومتها ذکر میکند. غررالحکم. امام علیعلیه السلام کتاب و سنت و اصول مستفاد از آن را (امرالله) و (دینی) میخواند و حاضر نبود در هیچ موقعیتی از آن دست بردارد: (لا یقیم امرالله سبحانه الا من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع)؛ نهج البلاغه، حکمت 110.؛ (فرمان خدا را بر پا ندارد، جز آن کس که در اجرای حق مدارا نکند، سازشکار نباشد و پیرو آرزوها نگردد). آن حضرت وقتی با پیشنهاد مصالحههای سیاسی مخالف با اصول خود روبه رو میشد، میفرمود: (والله لا اداهن فی دینی)؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 364. ؛ (سوگند به خداوند! در دینم سازش نخواهم کرد). سه. مشکلات حکومت امام علیعلیه السلام شرایط و اوضاع زمانه، گاه ممکن است حاکم را در رسیدن به اهدافش یاری دهد و زمانی چون سختترین مانع،در برابر برنامههایش بایستد. در نگاه اول ممکن است تصور شود شرایط زمان به حکومت رسیدن حضرت علیعلیه السلام، به سود امام بود و آن بزرگوار نتوانست از اوضاع - چنان که باید بهره گیرد. در توضیح این سخن گفتنی است، مردم در 25 سال سکوت آن حضرتعلیه السلام، حکومتهای مختلف را تجربه کرده بودند و هیچ یک از آنها نتوانست آنان را به حکومت نبوی نزدیک سازد. در این مدت - به ویژه در شش سال آخر حکومت عثمان جامعه چنان از آرمانهای نبوی دور افتاده بود که چارهای جز انقلاب نبود. پس عثمان را از میان برداشتند و برای ادامه راه رسول خداصلی الله علیه وآله، به حضرت علیعلیه السلام روی آوردند. آن حضرت استقبال عمومی مردم از خود را چنین وصف میکند: (روز بیعت، فراوانی مردم، چون یالهای پُر پشت کَفتار بود. از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین لگدکوب شوند. ردای من از دو طرف پاره شد؛ مردم چون گلههای انبوه گوسفند، مرا در میان گرفتند... نهج البلاغه، خطبه 3. دست مرا برای بیعت میگشودند و من میبستم. شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم. سپس چونان شتران تشنه - که به طرف آبشخور هجوم میآورند بر من هجوم آوردید تا آنکه بند کفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پایمال گردیدند. آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان، شادمان و پیران برای بیعت کردن، لرزان به راه افتادند و بیماران بر دوش خویشان، سوار و دختران جوان، بینقاب به صحنه آمدند).همان، خطبه 229. طبیعی است چنین مردمانی، با جان و دل در کنار رهبر محبوب خود میایستند و او را در احیای آرمانهای نبوی یاری میکنند. با این حال حکومت حضرت با دشواریها و مشکلاتی چند رو به رو بود. 1. بدعت گذاری خواص تاریخ نشان میدهد - برخلاف نگاه اولیه شرایط زمانی به سود امامعلیه السلام نبود و بیشترین نقش را در عدم موفقیت امام علیعلیه السلام در دستیابی به اهدافش بر عهده داشت. با رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، سقیفه نشینان بر مسند قدرت قرار گرفتند. آنان کوشیدند حضرت علیعلیه السلام و اهل بیتعلیهم السلام را از نظر سیاسی و علمی، به حاشیه برانند برای اطلاع بیشتر ر.ک: سید محمد رضا، حسینی جلالی، تدوین السنة الشریفة، ص 409-422. و اسباب حرمان جامعه اسلامی را از وجود آن حضرت فراهم آورند. بازیگران عرصه خلافت، خود معترف بودند حضرت علیعلیه السلام، داناترین مردمان به کتاب و سنت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است و در مشکلات، از وجود او بهره میبردند؛برای مثال عبارتهای (لولا علی لهلک عمر) (اگر علی نبود، عمر به هلاکت میرسید و (لا ابقانی الله لمعضلة لیس لها ابوالحسن) (خداوند مرا در مشکلی که علیعلیه السلام در آن حضور ندارد، باقی نگذارد) از عمر مشهور است! برای اطلاع بیشتر ر.ک: سید عبدالحسین، شرف الدین، النص و الاجتهاد؛ علامه امینی، الغدیر، ج 6-9. اما با این حال فضا را به گونهای سامان میدادند که مردم، فکر استفاده از آن حضرت را از سر بیرون برانند. از سوی دیگر، به علت اطلاع اندک مردم از کتاب و سنت و نیز تلقی خاص از جایگاه قانون گذاری و تشریع، زاویههای انحراف در دین اسلام را شکل دادند؛ زاویههایی که با گذشت زمان بازتر شد و انحرافهایی جبرانناپذیر ایجاد کرد. بدعتهای فراوان، رهاورد این دیدگاه است. ر.ک: النص و الاجتهاد. دوره عثمان - به ویژه شش سال آخر حکومتش سالهای اوج انحرافات دینی بود. بی توجهی به احکام خداوند، گنجینه شخصی دانستن بیت المال، نصب کارگزاران نالایق و غیر متعهد، برخورد خشن بااصحاب بزرگ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله - چون عمار و ابوذر برگشت مطرودان حضرت رسولصلی الله علیه وآله، رواج تجمّلگرایی، فزون شدن فاصله طبقاتی و... بخشی از جلوههای فاصله گرفتن از آیین رسول خدا در این دوره است. موسوعة علی بن ابی طالب، ج 3، ص 137 - 194. به همین دلیل، حضرت علیعلیه السلام در نامه خود به مالک اشتر، تعبیر زیبا و اسفانگیز (اسارت دین در دست اشرار) را به کار برد: (...فان هذا الدین قد کاناسیراً فی ایدی الاشرار یُعْمَل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا)؛ همان، نامه 53.؛ (همانا این دین دردست نابکاران، اسیر گشته بود که با نام دین به هوا پرستی پرداخته و دنیای خود را به دست میآوردند). در این سالها، جز نام چیزی از دین باقی نماند. امام علیعلیه السلام هنگامی که از کوفیان خسته شده بود، به توبیخ و انتقاد از آنان پرداخت و فرمود:(... ما تتعلقون من الاسلام اِلاّ باسمه و لا تعرفون من الایمان اِلارسمه)؛ همان، خطبه 193. ؛ (...از اسلام تنها به نام آن چنگ زدید و از ایمان جز نشانی نمیشناسید). بنابراین، نباید انقلابیان و نیز مسلمانان بیعت کننده با حضرت علیعلیه السلام را شیعیان مخلص آن حضرت به شمار آورد. بسیاری از مردم، از ظلم و ستم کارگزاران عثمان به ستوه آمده و برای شکایت به مرکز خلافت سرازیر شده بودند. حضرت علیعلیه السلام موقعیت آن روز مدینه را به خوبی درک میکرد و از مراد انبوه تشنگان بیعت آگاه بود. بدین سبب از پذیرش بیعت سرباز زد و فرمود: (مرا واگذارید و دیگری را به دست آورید؛ زیرا حوادث و اموری فراروی ما است که رنگارنگ و فتنهانگیز است و چهرههای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقلها بر این پیمان استوار نمیماند. چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته مانده است). وقتی اصرار مردم بر بیعت را مشاهده کرد، شرایط خود را برای پذیرش خلافت بیان داشت و فرمود: (آگاه باشید! اگر دعوت شما را بپذیرم، بر اساس آنچه که میدانم با شما رفتار میکنم و به گفتار این و آن و سرزنشِ سرزنش کنندگان گوش فرانمیدهم. اگر مرا رها کنید، چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم. در حالی که من وزیر و مشاورتان باشم، بهتر است تا اینکه امیر و رهبر شما گردم). همان، خطبه 92. بنابراین، مردم آن روزگار، همچون شیعیان این زمان نبودند که حضرت علیعلیه السلام را امام معصوم و مرجع دینی خود بدانند. در نظر آنان، امامعلیه السلام مانند خلفای دیگر و حتی پایینتر از دو خلیفه نخستین بود. از این رو، وقتی حضرت تصمیم گرفت بدعتهای پیشین را براندازد و فهرستی بلند بالا از بدعتهای عبادی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گذشتگان ارائه داد، بامخالفت مردم روبه رو شد و در اجرای این برنامه اساسی ناکام ماند!! توجه به یکی از اقدامهای امامعلیه السلام و واکنش مردم، میتواند در درک فضای فکری مردم آن روزگار سودمند باشد. (صلات تراویح) (هزار رکعت نماز نافله در شبهای ماه مبارک رمضان)، مستحب است. عمر دستور داده بود آن را به جماعت بخوانند و خود گفته بود: (نِعم البدعة)؛ احمد بن ابی واضح، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 140.؛ (بدعت خوبی است)! امامعلیه السلام در برابر این بدعت ایستاد و مردم را از به جماعت خواندن آن باز داشت. وقتی این خبر پخش شد، فریاد (واسنت عمراه) از گوشه و کنار لشکرش برخاست و کار به جایی رسید که بیم شورش میرفت. حضرت ناگزیر عقب نشینی کرد. محمد بن یعقوب کلینی، الروضة من الکافی، صص 85 - 90. آری، اگر اوضاع کمی بهبود مییافت و امام از جنگهای داخلی فراغت حاصل میکرد، امید آن بود که بر اصلاحات بیشتر تأکید ورزد و سنت پیامبر اکرم رادر همه ابعادش احیا کند. چنان که خود میفرمود: (لوقد استوت قدمای من هذه المداحض لغیّرت اشیاء)؛ نهج البلاغه، حکمت 272. ؛ (اگر ازاین فتنهها و لغزشگاهها با قدرت بگذرم، دگرگونیهای بسیار پدید میآورم). 2. جناح بندی و عدم امنیت سیاسی حضرت علیعلیه السلام حکومتش را در یکی از دشوارترین موقعیتهای سیاسی، آغاز کرد؛ زیرا از یک سو برای نخستین بار در میان مسلمانان جایگاه مقدس خلافت،به خون آغشته شده بود و از سوی دیگر، نیروهای پرشور و انقلابی - که امام میدانست به زودی شور و هیجانشان فرو مینشیند وی را محاصره کرده بودند و با شدّت از او میخواستند خلافت را بپذیرد. با توجه به مخالفتهای حضرت علیعلیه السلام با عثمان و وجود قاتلان عثمان در میان بیعت کنندگان، در معرض اتهام قرار دادن حضرت برای مغرضانی چون معاویه و دستاندرکاران واقعه جَمل، کاری ساده بود. افزون بر این، امامعلیه السلام میدانست، تنی چند از اصحاب شورای عُمَر - مانند طلحه و زبیر با ورود در شورای عُمَر، باور کرده بودند مانند عثمان، برای خلافت شایستگی دارند و چون زندگی عثمان به درازا کشید، طاقت از کف داده، به بهانه فسادهای عثمان - که خود نیز از آن بهرهبرده بودند در جهت سرنگونی وی کوشیدند!! حضرت، در نامهای به معاویه به قدرتطلبی طلحه و زبیر اشاره کرده، میفرماید: (انهما طلبا الملک و نکثاالبیعة)؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 106.؛ (آن دو [ طلحه و زبیر ]درخواست حکومت داشتند و از این رو بیعت شکستند). در کنار این عوامل ناامید کننده، باید معاویه را نیز افزود. امام از جاهطلبی و قدرتمندی وی آگاه بود و میدانست او به شدت مراقب اوضاع است. معاویه، بدان سبب که کشته عثمان را برای اهدافش سودمندتر میدانست، درخواستهای فراوان کمک او را نادیده گرفت و به انتظار قتل وی نشست تا از موقعیت جدید به سود خویش بهره گیرد. حضرت که از این مشکلات آگاهی داشت، از مردم خواست سراغ دیگری روند. آن بزرگوار، با توجه به دشواریهای یاد شده، آینده را تاریک، سخت، فتنهآمیز و خسته کننده میدید و میفرمود: (حوادث و اموری فراروی ما است که رنگارنگ و فتنهآمیز است و چهرههای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت، ثابت و عقلها بر این پیمان، استوار نمیماند). نهج البلاغه، خطبه 92. در این موقعیت، تنها بدان سبب که حجّت بر او تمام شده بود، ناگزیر خلافت را پذیرفت؛ بدان امید که با همه مشکلات، اصلاحاتی پدید آورد و حق ستم دیدگان را از ستمگران بستاند.همان، خطبه3. امامعلیه السلام مشکلات رابه درستی درک کرده بود. پس از فروکش کردن شور و هیجان انقلابی و بازگشت مردم به شهرهای خود، فتنه انگیزان سر برآوردندو طلحه و زبیر به سمت بصره روانه شدند تا با سپاهی عظیم با حضرت مقابله کنند! حضرت علیعلیه السلام - که خلیفه مسلمانان به شمار میآمد برای مقابله با آنان از مدینه بیرون رفت؛ ولی تنها هفتصد نفر با وی همراه شدند! 3. تبعیض و فساد اقتصادی کوفه، جز چند ماه آغازین حکومت، مرکز خلافت آن حضرت به شمار میآمد. این شهر - که مدل کوچکی از جامعه آن روز مسلمانان بود از مشکلات بسیاری رنج میبرد. شماری از این مشکلات عبارت است از: 3-1. کوفیان؛ مهمترین مشکل اجتماعی آن روزگار، شکاف طبقاتی روزافزون بود. این شکاف در آغاز با برنامههای اقتصادی عمر شکل گرفت. او با این توجیه که تلاشگران در راه پیشرفت اسلام، باید سهم بیشتری از بیت المال دریافت دارند، تبعیض طبقاتی را بنیان نهاد. بر اساس نظام پرداخت او (نظام عطا)، شرکت کنندگان در جنگ بدر، سالانه پنج هزار درهم دریافت میکردند. آنان که در فاصله میان بدر و حدیبیه (در سال ششم هجرت) اسلام آوردهاند، چهار هزار درهم سهم داشتند. مسلمانان بعد از حدیبیه، تا پایان جنگهای ردّه در سال 12ق. سه هزار درهم دریافت میکردند و نومسلمانان دویست درهم. محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج 3، ص 108 و 109. این روش به طور گستردهتر و نیز دست درازی به بیتالمال، در زمان عثمان نیز ادامه یافت و سبب شد طبقهای ثروتمند - که بسیاری از اصحاب با سابقه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بودند در جامعه پدید آید. تاریخ ثروت برخی از اصحاب بزرگ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را چنین گزارش میدهد: الف. زبیر بن عوام، پنجاه هزار دینار، هزار اسب، هزار بَرده و زمین و خانههای فراوان در گوشه و کنار مملکت اسلامی (مانند بصره، کوفه و اسکندریه) داشت. ب. طلحة بن عبیداللَّه در کوفه و مدینه، خانههای اشرافی داشت و درآمدش از محصول عراق هر روز هزار دینار بود. ج. دارایی عبدالرحمان بن عوف صد اسب، هزار شترو ده هزار گوسفند بود. د. زیدبن ثابت زمینها و خانههایی به ارزش صدهزار دینار داشت. شمشهای طلا و نقره او به اندازهای بود که بعد از مرگش، برای تقسیم آن در میان وارثان، مجبور شدند آنها را با تبر بشکنند. ه. عثمان، هنگام کشته شدن، دارای 150 هزار دینار و یک میلیون درهم و زمینهایی به ارزش هزار دینار و اسب و شتر بسیار بود. آنچه به این فاصله طبقاتی شدت بخشید، سیاست (استیثار) عثمان بود. (استیثار)؛ یعنی، مقدم داشتن خود و وابستگان خویش در بهرهگیری از منابع. حضرت علیعلیه السلام، در اشاره به این سیاست، میفرماید: (استأثر فاساء الاثَرَة)؛ نهج البلاغه، خطبه 30. ؛ (او به انحصارطلبی روی آورد و در آن بد پیش رفت). ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 42 و 43. امامعلیه السلام در مقابل این شکاف طبقاتی عظیم و سیاستهای مخرب و نهادینه شده برای آگاهی از موارد فراوان استیثار عثمان ر.ک: موسوعة علی بن ابی طالب، ج 3، ص 140 - 153. قرار داشت. آن بزرگوار برای مقابله با این پدیده، سه گام اساسی برداشت: 1. اعلام سیاست مساوات، 2. اجرای قاطعانه این سیاست، 3. تلاش در راه برافکندن توجیهات دینی آن. گامهای اول و دوم در بخش (اصول گرایی و ارزشمداری)، توضیح داده شد. حضرت درگام سوم، نخست بیان کرد اموال بیت المال، از آن خدا است و همه مسلمانان به گونهای مساوی در آن بهره دارند نهج البلاغه، خطبه 126. و در این مورد، حتی او وحسن و حسینعلیهم السلام با یک برده بینی بریده حبشی، یکسانند. امام به سهل بن حنیف، صحابی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و غلام تازه مسلمانش، یک مقدار پرداخت کرد؛ سپس مبنای دینی کردارش را بیان داشت و یادآور شد: (پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سابقان در اسلام و تازه مسلمانان را برابر میداد). همان. آنگاه به نفی این توهم نهادینه شده - که هر کس در راه اعتلای اسلام بیشتر شمشیر زده، باید بیشتر دریافت کند روی آورد و فرمود: (قدمت در اسلام و تلاش در راه اعتلای آن، چیزی نیست که در برابرش اموال دنیوی قرار گیرد و فضیلتی نیست که در مقابل اموال بیت المال فروخته شود. برای این کار اجر و فضیلتی است که پاداشش را خداوند در روز قیامت خواهد داد). بحارالانوار، ج 32، ص 17 و 18. بافت فرهنگی - اجتماعی کوفه، مشکل دیگر امامعلیه السلام به شمار میآمد. در آن روزگار، قبایلی که با آغاز فتوحات در ایران، به انگیزههای مختلف دینی و اقتصادی، از نقاط مختلف جزیرة العرب به سمت ایران سرازیر شده بودند، در کوفه زندگی میکردند. در میان این جمع، عدّهای از اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز حضور داشتند که به تعلیم مسائل دینی آنان مشغول بودند. این عده خود را مجتهد و صاحب نظر در دین اسلام و احکام الهی میدانستند و همین تلقّی را به شاگردان خود منتقل کردند. روح سرکش و آزاد و نظام ناپذیر عربهای بیابانگرد، با ادعای اجتهاد و صاحب نظری در اسلام، دست به دست هم داده و از کوفه شهری پرتزلزل، ملتهب و سرکش ساخته بود؛ به گونهای که مردمش، در همان آغاز بنیان و در زمان خلافت عُمر، بارها به اعتراض برخاستند و از عمر خواستند فرماندارانش را عزل کند. عمر نیز در مقابل این سرکشیها - با این توجیه که عزل یک فرماندار از مقابله با صدهزار شمشیر آسانتر است تاریخ طبری، ج 3، ص 243. تسلیم میشد. این ویژگی در زمان حکومت حضرت علیعلیه السلام نیز وجود داشت و کوفیاندر موارد متعدد، با آن بزرگوار مخالفت کردند که اوج آن در ماجرای حکمیت و پدید آمدن خوارج تحقّق یافت. خوارج به طور عمده از قبایل بدوی بودند که با حفظ و قرائت قرآن، خود را مجتهدانی صاحب نظر میدانستند!! مخالفتهای آنان چنان بود که قدرت مانور را از امام سلب کردند تا جایی که خود فرمود: (لاَ رَأْیَ لِمَنْ لاَ یُطَاعُ)؛ نهج البلاغه، خطبه 27.؛ (کسی (حاکمی) که پیروی نمیشود، نمیتواند نظرش رااجرا کند). آنان گاه آن قدر عرصه را بر حضرتعلیه السلام تنگ میکردند که آن بزرگوار ناگزیر با عباراتی چون (یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ)؛ همان.؛ (ای شبیه مردان که مرد نیستید) آنان را مخاطب قرار میداد و چنین شکوه و گلایه میکرد: (ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم. شناختن شما - سوگند به خدا جز پشیمانی حاصل نداشت و اندوهی غمبار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینهام از خشم شما مالامال است...). البته واکنش امام، همواره اعتراض نبود و گاهی اندوهش را با خدایش در میان مینهاد: (خدایا! من این مردم را خسته کردم و آنان نیز مرا خسته نمودند. آنها از من به ستوه آمدهاند و من هم از آنان به ستوه آمدم. به جای آنان، افرادی بهتر، به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من، بر آنها مسلط کن). همان، خطبه 25. 3-2. شامیان؛ در مقابل این مردم، ساکنان شام قرار داشتند که معاویه و بنیامیه را از برترین مسلمانان میدانستند و همگی یکپارچه در فرمان او بودند! این امر در سابقه شهرنشینی و نظامپذیری آنان، شناخت ناقص و محدودشان از اسلام - که آن را در اسلام اموی منحصر میدانستند و نیز ارتقای شرایط زندگی آنها در مقایسه با قبل از اسلام، ریشه داشت. اینان چنان، در پیروی از معاویه، استوار بودند و جان فشانی میکردند که حضرت علیعلیه السلام آرزو میکرد، کاش معاویه ده کوفی گرفته، در مقابل یک شامی به او بدهد! همان، خطبه 97. حال تنها راه تسلّط و اصلاح این مردمان نظامناپذیر، پرادّعا، کمفرهنگ و مخالفنواز، تازیانه و شمشیر بود؛ چنان که تجربه تاریخی نشان داد، حاکمان مستبدی چون زیاد، عبیداللَّه بن زیاد و حجاج بن یوسف ثقفی - که با کوچکترین بهانهای شمشیر میکشیدند و کوفیان را با بدترین نوع شکنجهها و در زندانها جای میدادند توانستند بر این مردمان چیرگی یابند. حضرت علیعلیه السلام خود بهتر از هر کس، این راه درمان را میدانست و به آن تصریح میکرد؛ اما اجرای آن را با اصول و ارزشهای الهی خویش ناسازگار میشمرد و این نوع اصلاح را موجب فساد خود و دینش میدانست؛ همان، خطبه 69. زیرا این کار نوعی فساد برای حاکم اسلامی و نزدیکترین شخص به رسول خداصلی الله علیه وآله به شمار میآمد و جز نابودی اصول و ارزشهای دینی، نتیجهای نداشت. بنابر آنچه گفته شد، گاهی جامعه در مرحله انتخاب یک آیین و شروع زیرساخت یک تمدن است؛ در این مرحله طبیعی است جهت آشنایی مردم با احکام و دستورات جدید، نیاز به گذشت زمان است و جهت زمینه سازی برای اجرای قوانین جدید، باید به جامعه فرصت داد و به طور پلکانی رفتارها را نهادینه کرد. چنان که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از چنین روشی در جذب مشرکان و بیان معارف و احکام استفاده کرد. اما گاهی جامعه مراحل آشنایی با احکام و معارف اسلامی را طی کرده و حتی نمونههای اجرایی را پشت سر گذاشته است. در این هنگام انتظار عموم مردم و بدنه جامعه، اجرای درست ارزشها و مقابله با بدعتها و ناهنجاریها است. به طوری که اگر حاکم نیز کوتاهی کند، انتظار مردم عدالتجو برآورده نشده است و حتی چه بسا به مقابله با حاکم برخیزند؛ همان طور که گروهی علیه خلیفه سوم شورش کردند. در این مرحله حاکم یا باید قاطعانه موضع خود را اعلام و به تعدیل ناهنجاریها اقدام کند که روش علوی است و یا باید به شگردهای گوناگون، تأثیرگذاران جامعه را تطمیع کند و سر سفرهها بنشاند و یا تهدید کند و در پی ترور شخص و شخصیت آنان بر آید که روش معاویه است!! (منبع: سایت پرسمان ، http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=2712 ) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: 1/100102442)
چرا حکومت حضرت علی(ع) بسیار کوتاه بود در حالی که حکومت جمهوری اسلامی ایران دوام بسیاری داشته است؟
چرا حکومت حضرت علی(ع) بسیار کوتاه بود در حالی که حکومت جمهوری اسلامی ایران دوام بسیاری داشته است؟
در بررسی و ارائه تحلیلی صحیح پیرامون موضوع فوق توجه به مطالب ذیل حائز اهمیت می باشد :
یکم . تداوم نظام های سیاسی ؛ تداوم و ماندگاری یک حکومت وابسته به ساز و کارهایی است که پایداری و ثبات نظام را تضمین می کند. این سازکارها تنها در قدرت مادی و سخت افزاری تعریف نشده و مولفه های مهمتری در ارتباط می باشد آن چه می تواند تدوام یک نظام سیاسی را تضمین نماید چند اصل مهم است :
1. از نظر مبانی اندیشه ای اساس نظام ، باید بر اصول وارزشهای صحیح سازگار با فطرت و عقلانیت ، مستدل و موجه استوار باشد. جاذبه لازم و دلپذیری مناسب برای طبع سلیم و فطرت پاک انسانی داشته باشد.
2. ساختارهای مناسب در ابعاد مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، امنیتی و راهکارهای مفید تأثیرگزار و مثبت برای اجرای ارزش ها و تحقق شعارها و تأمین خواسته ها و نیازهای واقعی مردم و جامعه را به همراه داشته باشد.
3 . از نظر کادر اجرایی و مدیریتی متعهد و کاردان ، نیروی انسانی لازم را داشته باشد و کارگزاران در عین کارایی و کارآمدی فنی و مهارت های متناسب با مسئولیت صادقانه وبا ایمان راسخ برای خدمت به مردم تلاش و کوشش نمایند و تحقق عدالت و اقامه دادگری را در یک سیستم مناسب، پاسخگو، شفاف و سریع در عین دقت و احتیاط، مد نظر داشته باشد.
4 . داشتن پشتوانه قوی مردمی معتقد ( دین باور و دین مدار ) به مبانی و ارزشهای نظام سیاسی ، متحد و وفادار به امامت و رهبری نظام سیاسی وحضور مؤثر و همیشگی آنان در تمامی عرصه هایی که با تقویت ، کارآمدی و تداوم آن نظام مرتبط می باشد . آموزه های اسلامی نیز تایید کننده ارتباط اصول فوق با تداوم و مانایی یک نظام سیاسی است: خداوند متعال اجتماع انسانی را قانون مند قرار داده است. اگر بر اساس قوانین و سنت های الاهی عمل شود تردیدی نیست که پویایی و پایایی بدست خواهد آمد. خداوند سرنوشت جامعه ای را تغییر نمی دهد مگر این که خود آن جامعه در صدد دگرگونی خود باشد ؛ (ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند). (رعد / 11).در این آیه مبارکه(ما بقوم ) رو بنا و (ما بانفسهم ) زیر بنا است .
بنابراین بقاء و دوام هر تحولی و انقلابی , همانند اصل هر گونه تغییر و تحول و انقلاب در جوامع بشری و سرنوشت آنان , بستگی به خودشان دارد. اگر ملتی اساس نظم جمعی و اجتماعی خود را بر اسلام بنا نهاد بدون تردید از حقانیت بهره مند است. ولی پایایی این نظم وابسته به رعایت و عمل به عوامل پایار ماندن نظم اجتماعی است. همچنین قرآن کریم ایمان و تقوی را در افزایش رفاه و آسایش و نیز در پایایی یک جامعه مؤثر می داند.(اعراف، آیه 96) امام علی(ع) مهمترین موانع انقلاب و اسباب شکست نهضتها را کینه توزی، تفرقه، پشت کردن به یکدیگر و ترک یاری معرفی مینماید. (شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 13، ص 185). بنا بر این راز تداوم یک نظام سیاسی را باید در مولفه های فوق جستجو نمود و به هر نسب یک نهضت انقلابی ، نظام سیاسی و اجتماعی بتواند اصول فوق را با دقت و اهتمام لازم رعایت کند بدون تردید مانائی و پایداری خود را به همان اندازه تضمین کرده است.
دوم . تداوم انقلاب اسلامی و آسیب شناسی دوران حکومت امام علی (ع)
بررسی و تطبیق اصول پیش گفته با نظام حکومتی امام علی (ع) مؤید این واقعیت است که هر چند حکومت آنحضرت از نظر مولفه هایی نظیر مبانی اندیشه ای ، مشروعیت رهبری ، وجود یارانی وفادار ، متعهد و کاردان ، در بالاترین حد ممکن قرار داشت ؛ اما در عین حال با مشکلات مهمی خصوصاً در زمینه نیروی انسانی و کادر اجرایی و پشتوانه مستمر مردمی با چالش ها و کاستی های مهمی مواجه بود و نقش مهمی در عدم تداوم حکومت اسلامی بعد از شهادت ایشان داشت . اما بحمدالله در زمان ما با توجه به رشد فکری و بینش سیاسی و دینی مردم ایران و حضور متحد ، منسجم و همیشگی آنان در صحنه و وفادار به رهبری، در دوران بعد از انقلاب اسلامی تا کنون این مشکل اساسی به وجود نیامده و ان شاء الله در آینده هم با مقابله جدی با چالش ها و آسیب های تهدید کننده انقلاب ، پیش نخواهد آمد .
و تحقق بخش روایات متعددی که در این زمینه وجود دارد خواهد بود چنانکه رسول اکرم (ص) می فرماید: (یخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه ؛ مردمی از شرق قیام میکنند و زمینه را برای حرکت جهانی مهدی [عج] فراهم میسازند.)(سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ب 34، ح4088؛ کنز العمال، ح 38657؛ الزام الناصب، ج 2، ص 14.) همچنین امام باقر (ع) می فرماید: (کَانّی بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالمَشرِقِ یطلُبونَ الحَقَّ فَلایعطُونَهُ ثُمَّ یطلُبونَهُ فَلایعطُونَهُ فَاِذا رَأوا ذلِکَ وَضَعُوا سُیوفَهُم عَلی عَواتِقِهِم فَیعطونَ ما سَألوا فَلا یقبَلونَه حَتّی یقُومُوا وَ لایدفَعونَها إِلا إِلی صاحِبِکُم، قَتلاهُم شُهَداءُ أما إِنّی لَو أدرَکتُ ذلِکَ لَاستَبقَیتُ نَفسی لِصاحِبِ هذَاالاَمرِ؛ گویا می بینم مردمی در شرق قیام کرده، حق را طلب میکنند، ولی به آنان نمیدهند. دوباره حق را می طلبند، به آنان داده نمیشود. وقتی اوضاع را چنین دیدند شمشیرهای خود را بر شانه ها می گذارند، پس آنگاه حاضر میشوند که حق آنان را بدهند، اما آنان دیگر قبول نمی کنند تا اینکه قیام می کنند و [حکومت تشکیل میدهند و] آن [حکومت] را جز به صاحب شما [امام زمان (عج)] تحویل نمی دهند. کشته های آنها شهید به شمار می روند. آگاه باشید! اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر نگاه میدارم.)(کتاب الغیبة، ص 145.)
البته همواره باید از آسیبهای تهدید کننده انقلاب و انسجام جامعه اسلامی ، پرهیزنمود. استاد مطهری(ره) پس از پیروزی انقلاب در زمینه علل تداوم انقلاب این گونه بیان می دارد: (امروز نیز ما درست در وضعی قرار داریم نظیر اوضاع ایام آخر عمر پیامبر(ص)... اکنون باید از خود ترس داشته باشید. از منحرف شدن نهضت و انقلاب است که باید ترس داشته باشید. اگر با واقع بینی و دقت کامل با مسایل فعلی انقلاب مواجه نشویم، و در آن تعصبات و خودخواهیها را دخالت دهیم، شکست انقلابمان بر اساس قاعده (واخشون) و بر اساس قاعده ان الله لا یغیّر حتمی الوقوع خواهد بود. درست به همانگونه که نهضت صدر اسلام نیز بر همین اساس با شکست روبرو شد.). (مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، صص 27 28) امام راحل در وصیت نامه سیاسی الهی خود رمز تداوم انقلاب را چنین معرفی میکنند: (بیتردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت میداند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد میباشد.)
از مقام معظم رهبری ؛ (میکرب رجعت یا ارتجاع، دشمن بزرگ هر انقلاب است که به درون جوامع انقلابی نفوذ کرده و در آن رشد مییابد، نفوذ فساد و ایجاد تردید در اذهان جوانان نسبت به آرمانها، دنیاطلبی،اشتغال به زینتهای دنیوی و زندگی راحت در جامعه و بروز علائم زندگی تجملاتی در میان عناصر انقلابی، نشانههایی از تأثیر میکرب ارتجاع و عقب گرد است. پرداختن به مال و مال اندوزی دچار شدن به فسادهای اخلاقی مالی و فساد اداری، درگیر شدن در اختلافات داخلی که خود یک فساد بسیار خطرناک است، و نیز جاهطلبیهای غلط و نامشروع، کاخ آرمانی انقلاب اسلامی و هر حقیقت دیگری را ویران میکند.)(کیهان، 1373/10/17) در ادامه جهت تبیین دقیق تر دوران حکومت امام علی (ع) به بررسی آن می پردازیم : یک. نقد سیاست علوی برخی از خاور شناسان و کسانی که در توجیه رفتار ائمهعلیهم السلام به مبانی کلامی توجه نمیکنند، فضایل و کمالات انسانی حضرت علیعلیه السلام را میستایند؛ اما در توفیق سیاسی او، تردید نمیکنند و آن بزرگوار را رهبر و فرمانروایی موفق نمیشمارند! در نظر این گروه، دوران پنج ساله حکومت امامعلیه السلام - به ویژه سالهای آغازین آن بر درستی این سخن گواهی میدهد. در نگاه اینان، حکومت حضرت از مشکلات زیر رنج میبرد:
1. سیاست خشن امام در نخستین خطبه خود، به سیاست خشن روی آورد و مردم را به باز پس گرفتن اموال نامشروع نهج البلاغه، خطبه 15. و بالا و پایین بردن موقعیتهای اجتماعیشانتهدید کرد! همان، خطبه 16. آن حضرت در طول حکومت خود، سیاست مساوات عوام و خواص را در بهره برداری از بیت المال، اجرا کرد و مقدمات بیمهری اشراف و خواص را فراهم آورد. او میتوانست، با توجه بیشتر به خواصّ - که طبیعتاً انبوه طبقات عوام را پشت سر خود دارند پایههای حکومتش را مستحکمتر سازد. این اشکال هنگامی قویتر میشود که دریابیم حضرت علیعلیه السلام - حتی در اوج درگیری با بزرگترین دشمن بیرونی خود (معاویه) نیز از این سیاست دست برنداشت و مقدمه فرار بسیاری از بزرگان کوفه، به دربار معاویه را فراهم آورد.
2. عدم مسالمت اگر حضرت علیعلیه السلام در آغاز حکومتش، طلحه و زبیر - دو یار دیرین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را به کار میگرفت؛ هم انتظارات آنان را در به دست آوردن حکومت کوفه و بصره برآورده میساخت و هم از درگیری اصحاب بزرگ آن حضرت، جلوگیری میکرد. افزون بر این، او میتوانست با استفاده از نیروی این دو صحابی، به خوبی در مقابل معاویه ایستادگی کند و نابودش سازد؛ و چنانچه در بعضی جهات آنان را نمیپسندید، بعد از استحکام پایههای فرمانرواییاش، برکنارشان سازد. امام علیعلیه السلام در آغاز حکومتش، به نصیحت کارشناسانی چون مغیرة بن شعبه - که از او میخواستند برکناری معاویه را به پس از محکم شدن پایههای حکومتش واگذار کند گوش فرا نداد. اگر این پند را میپذیرفت، جنگ بزرگی به نام (صفین) پدید نمیآمد و حضرتعلیه السلام میتوانست با یکپارچه شدن جامعه اسلامی، حکومت مطلوب خود را پی افکنده، هم زمان به خارج از مرزها نظر کند و فتوحات خلفای پیشین را ادامه دهد.
3. عدم سلطه بررسی نوع اداره حکومت حضرت علیعلیه السلام نشان میدهد، یکی از مهمترین علل عدم موفقیت ایشان در تسلّط بر امور، عدم به کارگیری استبداد در برخورد با مردم بود. استبداد مطلق مذموم است و سرانجام دولت را به نابودی میکشاند؛ اما استفاده معقول و حساب شده از آن ضرورت دارد. موفقیت مستبدانی چون (زیادبنابیه)، در تسلّط بر مردم کوفه و بردن آنان به راههای مطلوب خویش، نشان میدهد، بهرهگیری از استبداد در آن مقطع تاریخی، میتوانست در حفظ حکومت سودمند باشد. دو. سیاست علوی در برخورد با این اشکالات، دو نوع پاسخ متصور است: نخست آنکه بگوییم، طبق مبانی کلامی مستحکم شیعه، امام، معصوم است و در همه اعمال فردی، اجتماعی و سیاسی، هرگز خطا نمیکند.
بنابراین، هیچ اشکالی به آن حضرت وارد نیست و حتی اگر نتوانیم در ظاهر پاسخی برای این اشکالها بیابیم؛ باید اجمالاً بپذیریم که امام علیعلیه السلام راه درست پیموده و خود به علت کارهایش آگاهتر است. دوم آنکه با قطع نظر از مبانی کلامی عصمت، خود به تحلیل رفتار سیاسی آن حضرتعلیه السلام بپردازیم و با توجه به ظرف زمانی و نیز شخصیت و اهداف امامعلیه السلام، بیهیچ پیش فرضی در پی علت اقدامات وی برآییم و درستی رفتار سیاسی امیرمؤمنانعلیه السلام را کشف کنیم. این نوشتار راه دوم را برمیگزیند و برای روشنتر شدن بحث، موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امامعلیه السلام و جامعه آن روز مسلمانان را به تفصیل بررسیمیکند.
1. ارزش مداری آیا ملاک موفقیت یک حاکم سیاسی، این است که به خوبی بر اوضاع کشورش مسلط شود؛ دشمنان خارجی را سرکوب کند؛ شورشگران داخلی را نابود سازد؛ سالیان دراز فرمان براند و سرانجام پس از درگذشتن به مرگ طبیعی، مملکتی آرام را برای وارث خود به یادگار نهد؟ در دیدگاه کسانی که به این پرسش پاسخ مثبت میدهند، حاکمانی مانندمعاویه، از موفقترین سیاستمدارانند و کسانی مانند حضرت علیعلیه السلام، از ناکامترین آنان به شمار میآیند!! این دیدگاه، در نگاه ظاهری و عوامانه، صحیح به نظر میرسد!! بنابراین حاکمی موفق است که به خوبی در قلمرو حکومتش فرمان براند! در این حکم راندن، جز ارضای حس جاهطلبی، هدفی متصور نیست؛ چنان که معاویه پس از ورود به کوفه، در پی امضای قرارداد صلح با امام حسنعلیه السلام، به مردم کوفه چنین گفت: (من با شما بر سر آنکه نماز، روزه، حج و زکات به جای آورید، نجنگیدم؛ زیرا شما خود این اعمال را انجام میدهید. با شما جنگیدم تا بر شما فرمان برانم).
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 46. اما از دیدگاه ارزشگرایانه، حکومت و حکم راندن، هرگز هدف مستقل و اصلی نیست؛ بلکه هدفی واسطهای است که حاکم ارزشی، برای رسیدن به ارزشهای مورد نظر خود، از آن بهره میجوید. حضرت علیعلیه السلام، حاکمی دینی است و دین، ارزشهای حاکمیتش را بیان میکند. او خود به دین پایبند است و هیچ یک از آموزههای آن را نادیده نمیگیرد. بنابراین، موفقیت کامل او، وقتی تحقّق مییابد که بتواند ارزشهای مورد نظر خداوند را در جامعه حاکم سازد. موفقیت نسبی این فرمانروا، در آن است که در طول حکومتش، همواره در مسیر حرکت به سمت برقراری ارزشها، گام نهد و در این راه، هرگز سستی و ناتوانی و کوتاهی نشان ندهد؛ هر چند به عللی - مانند عدم شرایط اجتماعی و وجود موانع فراوان به سر منزل مقصود نرسد. نسبی بودن این موفقیت، از آن جهت است که چنین تعریفی از موفقیتبه دو رکن حاکم و شرایط بیرونی (مانند اوضاع اجتماعی مناسب) وابسته است. در ماجرای امام علیعلیه السلام، نرسیدن به هدف در عدم تحقق رکن دوم ریشه دارد؛ و گرنه در رکن اوّل، موفقیت کامل آن حضرتعلیه السلام انکارناپذیر است. طبق این دیدگاه، اگر حاکمی از ارزشمداری دست بردارد - هر چند فرمانروایی تمام جهان در اختیارش قرار گیرد موفق به شمار نمیآید.
2. پایبندی به قرآن و سنت نبوی(ص) سیره و سخنان حضرت علیعلیه السلام نشان میدهد: کسب حکومت و حفظ آن، هدف اصلی ایشان نبود. آن حضرتعلیه السلام قبل و بعد از رسیدن به حکومت،رفتار سیاسیاش را در چارچوبی مشخص، منضبط کرده و خود را به تجاوز از آن مجاز نمیدانست. کتاب خدا و سنّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، چارچوب رفتار سیاسی، اجتماعی و فردی امامعلیه السلام به شمار میآمد. حضرتعلیه السلام آن قدر به این امر اهمیت میداد که در شورای عُمَر، پیشنهاد عبدالرحمان بن عوف را نپذیرفت و راه برای خلافت عثمان گشوده شد. عبدالرحمان به امامعلیه السلام گفت: چنانچهدر کنار کتاب و سنّت نبوی به سنّت شیخین (ابوبکر و عمر) وفادار بمانی، با تو بیعت خواهم کرد؟! حضرت واپسین شرط وی را نپذیرفت و از حکومت بازماند. ابن اثیر، الکامل فی ا لتاریخ، ج 2، ص 223. آن حضرتعلیه السلام در طول حکومتش، اصول حاکم بر رفتار سیاسی خویش را بیان فرموده است. بررسی این اصول نشان میدهد، همگی بخشها یا جلوههایی از کتاب و سنتاند.
برای نمونه حضرت علیعلیه السلام (تقوا) را ملاک همه اعمال خود و در رأس همه امور اخلاقی میدانست نهج البلاغه، حکمت 410. و حاضر نبود به هیچ بهایی و در برابر هیچ مصلحتی، آن را زیر پا نهد. در نقطه مقابل امامعلیه السلام، معاویه قرار داشت که حاضر بود برای حفظ قدرت، به نیرنگ دست زند و همه ارزشهای مادی و معنوی را قربانی کند! موفقیتهای او - که رهاورد عدم پایبندی به ارزشهای اسلامی و انسانی است در چشم برخی از سیاستمداران ظاهربین، بزرگ جلوه کرد؛ به گونهای که وی را باهوشتر و سیاستمدارتر از امام علیعلیه السلام خواندند!! حضرت علیعلیه السلام در پاسخ این ظاهربینان فرمود: (سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما او حیلهگر و جنایتکار است. اگر نیرنگ ناپسند نبود، من زیرکترین افراد بودم؛ ولی هر نیرنگی گناه و هر گناهی نوعی کفر و انکار است...). همان، خطبه 200.
3. باطل ستیزی جلوه دیگر ارزش مداری حضرت علیعلیه السلام، در حق گرایی و باطل ستیزی وی متبلور است. او حق را چندان مهم میداند که حتی حکومت و قدرت را بدون امید به برپاداشتن آن، بیارزش میخواند. روزی ابن عباس خدمت حضرت رسید. امامعلیه السلام - که به وصله زدن کفش اشتغال داشت فرمود: (این کفش پاره که مشغول وصلهزدنش هستم، از حکومت بر شما، برایم دوست داشتنیتر است؛ مگر آنکه به وسیله آن، بتوانم حقی را اقامه کرده و باطلی را از میان بردارم). همان، خطبه 33. این سخن و گفتارهای همانند آن - که نهجالبلاغه از آن آکنده است نشان میدهد احیای دین، بزرگداشت شعائر و احکام همان، خطبه 131. و حدود الهی، استقرار صلاح و دوستی و حمایت از ستمدیدگان، جلوههای گوناگون حضور کتاب و سنّت در جامعه است. برپایی عدالت اجتماعی نیز از جلوههای اصولگرایی حضرت علیعلیه السلام است.
چنان که در آغاز حکومتش، درباره سبب پذیرش فرمانروایی، فرمود: (سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید!... اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم). همان، خطبه 3. 4. عدالتمحوری ناگفته روشن است، شخصیتی چون حضرت علیعلیه السلام، تنها به گفتار بسنده نمیکند و حق را - حتی در سختترین موقعیتهای سیاسی بر پا میدارد. هنگامی که بر اساس محاسبههای مادی، عدالت در تقسیم بیتالمال به زیان حکومت است، حضرت بیتالمال را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم میکند و در برابر نصیحت مصلحت اندیشانی که از او میخواهند اشراف را بر فرودستان برتری دهد تا به موفقیت برسد؛ بر میآشوبد و قاطعانه میفرماید: (من هرگز با ظلم به رعیتم[ در تقسیم غیرمساوی بیت المال]، حاضر نیستم به پیروزی برسم.... اگر این اموال از آن خودم بود، به گونهای مساوی میان مردمان تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خدا است...). همان، خطبه 126. سرانجام یکسان دیدن اشراف و طبقات پایین جامعه، در تقسیم بیتالمال، سبب شد عدهای از اشراف به حکومت معاویه بپیوندند! الغارات، ص 29. حضرت علیعلیه السلام وقتی این خبر را شنید، فرمود: (آنان عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به خاطر سپردند و دانستند که همه مردم نزد ما یکسان هستند، پس به سوی انحصارطلبی (امتیاز خواهی) گریختند). نهج البلاغه، نامه 70.
آن بزرگوار، در مسیر عدالت جویی تا آنجا پیش میرود که در برابر فزون خواهیهای نزدیکترین بستگانش چون عقیل الغارات، ص 379.، عبداللهنهج البلاغه، نامه 41.بن جعفر و ابن عباس ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 200. - که به ترتیب برادر، داماد و پسر عمویش بودند مقاومت میکند. شایسته سالاری در به عهده گرفتن مسئولیتهای اجتماعی، اصل دیگری است که حضرتعلیه السلام حاضر نیست آن را نادیده بگیرد. صاحب منصبان عصر عثمان، در زندگی اشرافی و فساد اقتصادی روزگار میگذراندند و برای به دست گرفتن مسئولیتهای سیاسی و اجتماعی، شایستگی نداشتند. از این رو حضرت در نخستین روزهای فرمانرواییاش، به عزل آنان پرداخت و فرمود: (من هیچ گاه گمراهان را کمک کار خود نخواهم گرفت)بحارالانوار، ج 32، ص 386..
در همین راستا، حاضر نشد طلحه و زبیر را از مقامی برخوردار سازد؛ زیرا میدانست دیدگاه آنان در زمامداری، کسب مال و جاه است؛ نه بر پا داشتن ارزشهای اسلامی. نهج البلاغه، خطبه 205. حضرت عدم رعایت این اصل و برکشیدن پَستان (تقدیم الاراذل) و پایین آوردن شایستگان (تأخیر الافاضل) را از نشانههای عمده انحطاط حکومتها ذکر میکند. غررالحکم. امام علیعلیه السلام کتاب و سنت و اصول مستفاد از آن را (امرالله) و (دینی) میخواند و حاضر نبود در هیچ موقعیتی از آن دست بردارد: (لا یقیم امرالله سبحانه الا من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع)؛ نهج البلاغه، حکمت 110.؛ (فرمان خدا را بر پا ندارد، جز آن کس که در اجرای حق مدارا نکند، سازشکار نباشد و پیرو آرزوها نگردد). آن حضرت وقتی با پیشنهاد مصالحههای سیاسی مخالف با اصول خود روبه رو میشد، میفرمود: (والله لا اداهن فی دینی)؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 364. ؛ (سوگند به خداوند! در دینم سازش نخواهم کرد).
سه. مشکلات حکومت امام علیعلیه السلام شرایط و اوضاع زمانه، گاه ممکن است حاکم را در رسیدن به اهدافش یاری دهد و زمانی چون سختترین مانع،در برابر برنامههایش بایستد. در نگاه اول ممکن است تصور شود شرایط زمان به حکومت رسیدن حضرت علیعلیه السلام، به سود امام بود و آن بزرگوار نتوانست از اوضاع - چنان که باید بهره گیرد. در توضیح این سخن گفتنی است، مردم در 25 سال سکوت آن حضرتعلیه السلام، حکومتهای مختلف را تجربه کرده بودند و هیچ یک از آنها نتوانست آنان را به حکومت نبوی نزدیک سازد. در این مدت - به ویژه در شش سال آخر حکومت عثمان جامعه چنان از آرمانهای نبوی دور افتاده بود که چارهای جز انقلاب نبود. پس عثمان را از میان برداشتند و برای ادامه راه رسول خداصلی الله علیه وآله، به حضرت علیعلیه السلام روی آوردند.
آن حضرت استقبال عمومی مردم از خود را چنین وصف میکند: (روز بیعت، فراوانی مردم، چون یالهای پُر پشت کَفتار بود. از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین لگدکوب شوند. ردای من از دو طرف پاره شد؛ مردم چون گلههای انبوه گوسفند، مرا در میان گرفتند... نهج البلاغه، خطبه 3. دست مرا برای بیعت میگشودند و من میبستم. شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم. سپس چونان شتران تشنه - که به طرف آبشخور هجوم میآورند بر من هجوم آوردید تا آنکه بند کفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پایمال گردیدند. آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان، شادمان و پیران برای بیعت کردن، لرزان به راه افتادند و بیماران بر دوش خویشان، سوار و دختران جوان، بینقاب به صحنه آمدند).همان، خطبه 229. طبیعی است چنین مردمانی، با جان و دل در کنار رهبر محبوب خود میایستند و او را در احیای آرمانهای نبوی یاری میکنند. با این حال حکومت حضرت با دشواریها و مشکلاتی چند رو به رو بود.
1. بدعت گذاری خواص تاریخ نشان میدهد - برخلاف نگاه اولیه شرایط زمانی به سود امامعلیه السلام نبود و بیشترین نقش را در عدم موفقیت امام علیعلیه السلام در دستیابی به اهدافش بر عهده داشت. با رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، سقیفه نشینان بر مسند قدرت قرار گرفتند. آنان کوشیدند حضرت علیعلیه السلام و اهل بیتعلیهم السلام را از نظر سیاسی و علمی، به حاشیه برانند برای اطلاع بیشتر ر.ک: سید محمد رضا، حسینی جلالی، تدوین السنة الشریفة، ص 409-422. و اسباب حرمان جامعه اسلامی را از وجود آن حضرت فراهم آورند. بازیگران عرصه خلافت، خود معترف بودند حضرت علیعلیه السلام، داناترین مردمان به کتاب و سنت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است و در مشکلات، از وجود او بهره میبردند؛برای مثال عبارتهای (لولا علی لهلک عمر) (اگر علی نبود، عمر به هلاکت میرسید و (لا ابقانی الله لمعضلة لیس لها ابوالحسن) (خداوند مرا در مشکلی که علیعلیه السلام در آن حضور ندارد، باقی نگذارد) از عمر مشهور است! برای اطلاع بیشتر ر.ک: سید عبدالحسین، شرف الدین، النص و الاجتهاد؛ علامه امینی، الغدیر، ج 6-9.
اما با این حال فضا را به گونهای سامان میدادند که مردم، فکر استفاده از آن حضرت را از سر بیرون برانند. از سوی دیگر، به علت اطلاع اندک مردم از کتاب و سنت و نیز تلقی خاص از جایگاه قانون گذاری و تشریع، زاویههای انحراف در دین اسلام را شکل دادند؛ زاویههایی که با گذشت زمان بازتر شد و انحرافهایی جبرانناپذیر ایجاد کرد. بدعتهای فراوان، رهاورد این دیدگاه است. ر.ک: النص و الاجتهاد. دوره عثمان - به ویژه شش سال آخر حکومتش سالهای اوج انحرافات دینی بود. بی توجهی به احکام خداوند، گنجینه شخصی دانستن بیت المال، نصب کارگزاران نالایق و غیر متعهد، برخورد خشن بااصحاب بزرگ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله - چون عمار و ابوذر برگشت مطرودان حضرت رسولصلی الله علیه وآله، رواج تجمّلگرایی، فزون شدن فاصله طبقاتی و... بخشی از جلوههای فاصله گرفتن از آیین رسول خدا در این دوره است. موسوعة علی بن ابی طالب، ج 3، ص 137 - 194.
به همین دلیل، حضرت علیعلیه السلام در نامه خود به مالک اشتر، تعبیر زیبا و اسفانگیز (اسارت دین در دست اشرار) را به کار برد: (...فان هذا الدین قد کاناسیراً فی ایدی الاشرار یُعْمَل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا)؛ همان، نامه 53.؛ (همانا این دین دردست نابکاران، اسیر گشته بود که با نام دین به هوا پرستی پرداخته و دنیای خود را به دست میآوردند). در این سالها، جز نام چیزی از دین باقی نماند. امام علیعلیه السلام هنگامی که از کوفیان خسته شده بود، به توبیخ و انتقاد از آنان پرداخت و فرمود:(... ما تتعلقون من الاسلام اِلاّ باسمه و لا تعرفون من الایمان اِلارسمه)؛ همان، خطبه 193. ؛ (...از اسلام تنها به نام آن چنگ زدید و از ایمان جز نشانی نمیشناسید).
بنابراین، نباید انقلابیان و نیز مسلمانان بیعت کننده با حضرت علیعلیه السلام را شیعیان مخلص آن حضرت به شمار آورد. بسیاری از مردم، از ظلم و ستم کارگزاران عثمان به ستوه آمده و برای شکایت به مرکز خلافت سرازیر شده بودند. حضرت علیعلیه السلام موقعیت آن روز مدینه را به خوبی درک میکرد و از مراد انبوه تشنگان بیعت آگاه بود. بدین سبب از پذیرش بیعت سرباز زد و فرمود: (مرا واگذارید و دیگری را به دست آورید؛ زیرا حوادث و اموری فراروی ما است که رنگارنگ و فتنهانگیز است و چهرههای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقلها بر این پیمان استوار نمیماند. چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته مانده است). وقتی اصرار مردم بر بیعت را مشاهده کرد، شرایط خود را برای پذیرش خلافت بیان داشت و فرمود: (آگاه باشید! اگر دعوت شما را بپذیرم، بر اساس آنچه که میدانم با شما رفتار میکنم و به گفتار این و آن و سرزنشِ سرزنش کنندگان گوش فرانمیدهم. اگر مرا رها کنید، چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم. در حالی که من وزیر و مشاورتان باشم، بهتر است تا اینکه امیر و رهبر شما گردم). همان، خطبه 92.
بنابراین، مردم آن روزگار، همچون شیعیان این زمان نبودند که حضرت علیعلیه السلام را امام معصوم و مرجع دینی خود بدانند. در نظر آنان، امامعلیه السلام مانند خلفای دیگر و حتی پایینتر از دو خلیفه نخستین بود. از این رو، وقتی حضرت تصمیم گرفت بدعتهای پیشین را براندازد و فهرستی بلند بالا از بدعتهای عبادی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گذشتگان ارائه داد، بامخالفت مردم روبه رو شد و در اجرای این برنامه اساسی ناکام ماند!! توجه به یکی از اقدامهای امامعلیه السلام و واکنش مردم، میتواند در درک فضای فکری مردم آن روزگار سودمند باشد. (صلات تراویح) (هزار رکعت نماز نافله در شبهای ماه مبارک رمضان)، مستحب است. عمر دستور داده بود آن را به جماعت بخوانند و خود گفته بود: (نِعم البدعة)؛ احمد بن ابی واضح، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 140.؛ (بدعت خوبی است)!
امامعلیه السلام در برابر این بدعت ایستاد و مردم را از به جماعت خواندن آن باز داشت. وقتی این خبر پخش شد، فریاد (واسنت عمراه) از گوشه و کنار لشکرش برخاست و کار به جایی رسید که بیم شورش میرفت. حضرت ناگزیر عقب نشینی کرد. محمد بن یعقوب کلینی، الروضة من الکافی، صص 85 - 90. آری، اگر اوضاع کمی بهبود مییافت و امام از جنگهای داخلی فراغت حاصل میکرد، امید آن بود که بر اصلاحات بیشتر تأکید ورزد و سنت پیامبر اکرم رادر همه ابعادش احیا کند. چنان که خود میفرمود: (لوقد استوت قدمای من هذه المداحض لغیّرت اشیاء)؛ نهج البلاغه، حکمت 272. ؛ (اگر ازاین فتنهها و لغزشگاهها با قدرت بگذرم، دگرگونیهای بسیار پدید میآورم).
2. جناح بندی و عدم امنیت سیاسی حضرت علیعلیه السلام حکومتش را در یکی از دشوارترین موقعیتهای سیاسی، آغاز کرد؛ زیرا از یک سو برای نخستین بار در میان مسلمانان جایگاه مقدس خلافت،به خون آغشته شده بود و از سوی دیگر، نیروهای پرشور و انقلابی - که امام میدانست به زودی شور و هیجانشان فرو مینشیند وی را محاصره کرده بودند و با شدّت از او میخواستند خلافت را بپذیرد. با توجه به مخالفتهای حضرت علیعلیه السلام با عثمان و وجود قاتلان عثمان در میان بیعت کنندگان، در معرض اتهام قرار دادن حضرت برای مغرضانی چون معاویه و دستاندرکاران واقعه جَمل، کاری ساده بود. افزون بر این، امامعلیه السلام میدانست، تنی چند از اصحاب شورای عُمَر - مانند طلحه و زبیر با ورود در شورای عُمَر، باور کرده بودند مانند عثمان، برای خلافت شایستگی دارند و چون زندگی عثمان به درازا کشید، طاقت از کف داده، به بهانه فسادهای عثمان - که خود نیز از آن بهرهبرده بودند در جهت سرنگونی وی کوشیدند!!
حضرت، در نامهای به معاویه به قدرتطلبی طلحه و زبیر اشاره کرده، میفرماید: (انهما طلبا الملک و نکثاالبیعة)؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 106.؛ (آن دو [ طلحه و زبیر ]درخواست حکومت داشتند و از این رو بیعت شکستند). در کنار این عوامل ناامید کننده، باید معاویه را نیز افزود. امام از جاهطلبی و قدرتمندی وی آگاه بود و میدانست او به شدت مراقب اوضاع است. معاویه، بدان سبب که کشته عثمان را برای اهدافش سودمندتر میدانست، درخواستهای فراوان کمک او را نادیده گرفت و به انتظار قتل وی نشست تا از موقعیت جدید به سود خویش بهره گیرد. حضرت که از این مشکلات آگاهی داشت، از مردم خواست سراغ دیگری روند. آن بزرگوار، با توجه به دشواریهای یاد شده، آینده را تاریک، سخت، فتنهآمیز و خسته کننده میدید و میفرمود: (حوادث و اموری فراروی ما است که رنگارنگ و فتنهآمیز است و چهرههای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت، ثابت و عقلها بر این پیمان، استوار نمیماند). نهج البلاغه، خطبه 92. در این موقعیت، تنها بدان سبب که حجّت بر او تمام شده بود، ناگزیر خلافت را پذیرفت؛ بدان امید که با همه مشکلات، اصلاحاتی پدید آورد و حق ستم دیدگان را از ستمگران بستاند.همان، خطبه3. امامعلیه السلام مشکلات رابه درستی درک کرده بود. پس از فروکش کردن شور و هیجان انقلابی و بازگشت مردم به شهرهای خود، فتنه انگیزان سر برآوردندو طلحه و زبیر به سمت بصره روانه شدند تا با سپاهی عظیم با حضرت مقابله کنند! حضرت علیعلیه السلام - که خلیفه مسلمانان به شمار میآمد برای مقابله با آنان از مدینه بیرون رفت؛ ولی تنها هفتصد نفر با وی همراه شدند!
3. تبعیض و فساد اقتصادی کوفه، جز چند ماه آغازین حکومت، مرکز خلافت آن حضرت به شمار میآمد. این شهر - که مدل کوچکی از جامعه آن روز مسلمانان بود از مشکلات بسیاری رنج میبرد.
شماری از این مشکلات عبارت است از:
3-1. کوفیان؛ مهمترین مشکل اجتماعی آن روزگار، شکاف طبقاتی روزافزون بود. این شکاف در آغاز با برنامههای اقتصادی عمر شکل گرفت. او با این توجیه که تلاشگران در راه پیشرفت اسلام، باید سهم بیشتری از بیت المال دریافت دارند، تبعیض طبقاتی را بنیان نهاد. بر اساس نظام پرداخت او (نظام عطا)، شرکت کنندگان در جنگ بدر، سالانه پنج هزار درهم دریافت میکردند. آنان که در فاصله میان بدر و حدیبیه (در سال ششم هجرت) اسلام آوردهاند، چهار هزار درهم سهم داشتند. مسلمانان بعد از حدیبیه، تا پایان جنگهای ردّه در سال 12ق. سه هزار درهم دریافت میکردند و نومسلمانان دویست درهم. محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج 3، ص 108 و 109. این روش به طور گستردهتر و نیز دست درازی به بیتالمال، در زمان عثمان نیز ادامه یافت و سبب شد طبقهای ثروتمند - که بسیاری از اصحاب با سابقه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بودند در جامعه پدید آید.
تاریخ ثروت برخی از اصحاب بزرگ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را چنین گزارش میدهد: الف. زبیر بن عوام، پنجاه هزار دینار، هزار اسب، هزار بَرده و زمین و خانههای فراوان در گوشه و کنار مملکت اسلامی (مانند بصره، کوفه و اسکندریه) داشت. ب. طلحة بن عبیداللَّه در کوفه و مدینه، خانههای اشرافی داشت و درآمدش از محصول عراق هر روز هزار دینار بود. ج. دارایی عبدالرحمان بن عوف صد اسب، هزار شترو ده هزار گوسفند بود. د. زیدبن ثابت زمینها و خانههایی به ارزش صدهزار دینار داشت. شمشهای طلا و نقره او به اندازهای بود که بعد از مرگش، برای تقسیم آن در میان وارثان، مجبور شدند آنها را با تبر بشکنند. ه. عثمان، هنگام کشته شدن، دارای 150 هزار دینار و یک میلیون درهم و زمینهایی به ارزش هزار دینار و اسب و شتر بسیار بود. آنچه به این فاصله طبقاتی شدت بخشید، سیاست (استیثار) عثمان بود. (استیثار)؛ یعنی، مقدم داشتن خود و وابستگان خویش در بهرهگیری از منابع. حضرت علیعلیه السلام، در اشاره به این سیاست، میفرماید: (استأثر فاساء الاثَرَة)؛ نهج البلاغه، خطبه 30. ؛ (او به انحصارطلبی روی آورد و در آن بد پیش رفت). ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 42 و 43. امامعلیه السلام در مقابل این شکاف طبقاتی عظیم و سیاستهای مخرب و نهادینه شده برای آگاهی از موارد فراوان استیثار عثمان ر.ک: موسوعة علی بن ابی طالب، ج 3، ص 140 - 153. قرار داشت. آن بزرگوار برای مقابله با این پدیده، سه گام اساسی برداشت:
1. اعلام سیاست مساوات،
2. اجرای قاطعانه این سیاست،
3. تلاش در راه برافکندن توجیهات دینی آن.
گامهای اول و دوم در بخش (اصول گرایی و ارزشمداری)، توضیح داده شد. حضرت درگام سوم، نخست بیان کرد اموال بیت المال، از آن خدا است و همه مسلمانان به گونهای مساوی در آن بهره دارند نهج البلاغه، خطبه 126. و در این مورد، حتی او وحسن و حسینعلیهم السلام با یک برده بینی بریده حبشی، یکسانند. امام به سهل بن حنیف، صحابی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و غلام تازه مسلمانش، یک مقدار پرداخت کرد؛ سپس مبنای دینی کردارش را بیان داشت و یادآور شد: (پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سابقان در اسلام و تازه مسلمانان را برابر میداد). همان. آنگاه به نفی این توهم نهادینه شده - که هر کس در راه اعتلای اسلام بیشتر شمشیر زده، باید بیشتر دریافت کند روی آورد و فرمود: (قدمت در اسلام و تلاش در راه اعتلای آن، چیزی نیست که در برابرش اموال دنیوی قرار گیرد و فضیلتی نیست که در مقابل اموال بیت المال فروخته شود. برای این کار اجر و فضیلتی است که پاداشش را خداوند در روز قیامت خواهد داد). بحارالانوار، ج 32، ص 17 و 18. بافت فرهنگی - اجتماعی کوفه، مشکل دیگر امامعلیه السلام به شمار میآمد.
در آن روزگار، قبایلی که با آغاز فتوحات در ایران، به انگیزههای مختلف دینی و اقتصادی، از نقاط مختلف جزیرة العرب به سمت ایران سرازیر شده بودند، در کوفه زندگی میکردند. در میان این جمع، عدّهای از اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز حضور داشتند که به تعلیم مسائل دینی آنان مشغول بودند. این عده خود را مجتهد و صاحب نظر در دین اسلام و احکام الهی میدانستند و همین تلقّی را به شاگردان خود منتقل کردند. روح سرکش و آزاد و نظام ناپذیر عربهای بیابانگرد، با ادعای اجتهاد و صاحب نظری در اسلام، دست به دست هم داده و از کوفه شهری پرتزلزل، ملتهب و سرکش ساخته بود؛ به گونهای که مردمش، در همان آغاز بنیان و در زمان خلافت عُمر، بارها به اعتراض برخاستند و از عمر خواستند فرماندارانش را عزل کند. عمر نیز در مقابل این سرکشیها - با این توجیه که عزل یک فرماندار از مقابله با صدهزار شمشیر آسانتر است تاریخ طبری، ج 3، ص 243. تسلیم میشد.
این ویژگی در زمان حکومت حضرت علیعلیه السلام نیز وجود داشت و کوفیاندر موارد متعدد، با آن بزرگوار مخالفت کردند که اوج آن در ماجرای حکمیت و پدید آمدن خوارج تحقّق یافت. خوارج به طور عمده از قبایل بدوی بودند که با حفظ و قرائت قرآن، خود را مجتهدانی صاحب نظر میدانستند!! مخالفتهای آنان چنان بود که قدرت مانور را از امام سلب کردند تا جایی که خود فرمود: (لاَ رَأْیَ لِمَنْ لاَ یُطَاعُ)؛ نهج البلاغه، خطبه 27.؛ (کسی (حاکمی) که پیروی نمیشود، نمیتواند نظرش رااجرا کند). آنان گاه آن قدر عرصه را بر حضرتعلیه السلام تنگ میکردند که آن بزرگوار ناگزیر با عباراتی چون (یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ)؛ همان.؛ (ای شبیه مردان که مرد نیستید) آنان را مخاطب قرار میداد و چنین شکوه و گلایه میکرد: (ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم. شناختن شما - سوگند به خدا جز پشیمانی حاصل نداشت و اندوهی غمبار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینهام از خشم شما مالامال است...).
البته واکنش امام، همواره اعتراض نبود و گاهی اندوهش را با خدایش در میان مینهاد: (خدایا! من این مردم را خسته کردم و آنان نیز مرا خسته نمودند. آنها از من به ستوه آمدهاند و من هم از آنان به ستوه آمدم. به جای آنان، افرادی بهتر، به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من، بر آنها مسلط کن). همان، خطبه 25. 3-2. شامیان؛ در مقابل این مردم، ساکنان شام قرار داشتند که معاویه و بنیامیه را از برترین مسلمانان میدانستند و همگی یکپارچه در فرمان او بودند! این امر در سابقه شهرنشینی و نظامپذیری آنان، شناخت ناقص و محدودشان از اسلام - که آن را در اسلام اموی منحصر میدانستند و نیز ارتقای شرایط زندگی آنها در مقایسه با قبل از اسلام، ریشه داشت. اینان چنان، در پیروی از معاویه، استوار بودند و جان فشانی میکردند که حضرت علیعلیه السلام آرزو میکرد، کاش معاویه ده کوفی گرفته، در مقابل یک شامی به او بدهد! همان، خطبه 97. حال تنها راه تسلّط و اصلاح این مردمان نظامناپذیر، پرادّعا، کمفرهنگ و مخالفنواز، تازیانه و شمشیر بود؛ چنان که تجربه تاریخی نشان داد، حاکمان مستبدی چون زیاد، عبیداللَّه بن زیاد و حجاج بن یوسف ثقفی - که با کوچکترین بهانهای شمشیر میکشیدند و کوفیان را با بدترین نوع شکنجهها و در زندانها جای میدادند توانستند بر این مردمان چیرگی یابند.
حضرت علیعلیه السلام خود بهتر از هر کس، این راه درمان را میدانست و به آن تصریح میکرد؛ اما اجرای آن را با اصول و ارزشهای الهی خویش ناسازگار میشمرد و این نوع اصلاح را موجب فساد خود و دینش میدانست؛ همان، خطبه 69. زیرا این کار نوعی فساد برای حاکم اسلامی و نزدیکترین شخص به رسول خداصلی الله علیه وآله به شمار میآمد و جز نابودی اصول و ارزشهای دینی، نتیجهای نداشت. بنابر آنچه گفته شد، گاهی جامعه در مرحله انتخاب یک آیین و شروع زیرساخت یک تمدن است؛ در این مرحله طبیعی است جهت آشنایی مردم با احکام و دستورات جدید، نیاز به گذشت زمان است و جهت زمینه سازی برای اجرای قوانین جدید، باید به جامعه فرصت داد و به طور پلکانی رفتارها را نهادینه کرد. چنان که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از چنین روشی در جذب مشرکان و بیان معارف و احکام استفاده کرد. اما گاهی جامعه مراحل آشنایی با احکام و معارف اسلامی را طی کرده و حتی نمونههای اجرایی را پشت سر گذاشته است.
در این هنگام انتظار عموم مردم و بدنه جامعه، اجرای درست ارزشها و مقابله با بدعتها و ناهنجاریها است. به طوری که اگر حاکم نیز کوتاهی کند، انتظار مردم عدالتجو برآورده نشده است و حتی چه بسا به مقابله با حاکم برخیزند؛ همان طور که گروهی علیه خلیفه سوم شورش کردند. در این مرحله حاکم یا باید قاطعانه موضع خود را اعلام و به تعدیل ناهنجاریها اقدام کند که روش علوی است و یا باید به شگردهای گوناگون، تأثیرگذاران جامعه را تطمیع کند و سر سفرهها بنشاند و یا تهدید کند و در پی ترور شخص و شخصیت آنان بر آید که روش معاویه است!!
(منبع: سایت پرسمان ، http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=2712 ) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: 1/100102442)
- [سایر] شما چقدر حکومت جمهوری اسلامی را به حکومت علی(ع) یا حکومت مهدوی مشابه می دانید؟ توجه کنید که در حکومت علی زندانی و جرم سیاسی وجود نداشت ولی در حکومت ما وجود دارد؛ و ...
- [سایر] به نظر شما امام علی (ع) کدام شکل حکومت را داشتند؟ دمکراسی، جمهوری، سلطنتی، خلافتی، پادشاهی؟
- [سایر] آیا در زمان حکومت اسلامی پیامبر(ص) و حضرت علی(ع)، حجاب اجباری بوده و برخوردی می شد؟
- [سایر] حکومت فعلی ایران- جمهوری اسلامی- چه برتری هایی نسبت به حکومت شاه دارد؟
- [سایر] از دیدگاه امام علی علیه السلام حاکم و کارگزاران حکومت اسلامی باید چه شرایطی داشته باشند؟
- [سایر] رهآورد حکومت امام زمان (عج) از دیدگاه امام علی (ع) چیست؟
- [سایر] چرا در ایران که دارای حکومت جمهوری اسلامی است فساد پنهانی وجود دارد؟
- [سایر] قانون حکومت جمهوری اسلامی ایران دربارة متعه چیست؟ آیا ثبت آن از لحاظ قانون لازم است؟
- [سایر] تفاوت حکومت جمهوری اسلامی ایران با استبداد پهلوی چیست؟ آیا استبداد شرعی داریم؟
- [سایر] خیلی از کشورهای جهان، داعیة حکومت اسلامی دارند، دلیل اینکه جمهوری اسلامی ایران به حق نزدیکتر است چیست؟
- [آیت الله جوادی آملی] ) .االله اکبر) یعنی خدای سبحان بزرگتر از آن است که وصف شود. (أشهد أن لا إله الاّ االله ), یعنی شهادت می دهم که غیر خدای یکتا و یگانه خدای دیگری نیست . (أشهد أنّ محمداً رسول االله ); یعنی شهادت میدهم که حضرت محمدبن عبداالله(ص) پیامبر و فرستاده خداست . (أشهد أنّ علیاً امیرالمؤمنین و ولیّ االله)؛ یعنی شهادت میدهم که حضرت علی(ع)امیر مؤمنان و ولیّ خدا بر همه خلق است . (حیّ علی الصلاة )؛ یعنی بشتاب برای اقامه نماز، (حیّ علی الفلاح)؛ یعنی بشتاب برای رستگاری، (حیّ علی خیر العمل )؛ یعنی بشتاب برای بهترین کار که نماز است، (قد قامت الصلاة)؛ یعنی به تحقیق نماز برپا شد، (لا إله الاّ االله )؛ یعنی خدایی؛ جز خدای یکتا و یگانه, سزاوار پرستش نیست.
- [آیت الله نوری همدانی] اذان هیجده جمله است : اللهً اکبرُ چهار مرتبه اشهدً ان لا الهَ الا اللهً ، اشهدً انّ محّمداً رسولً اللهِ ، حیّ علی الصلاهِ، حیَّ علی الفلاحِ ، حیّ علی خیرِ العملِ ، الله اکبرُ ، لا الهَ الا اللهً هر یک دو مرتبه ، و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه الله اکبرُ از اول اذان و یک مرتبه لا اِلَه الّا اللهً از آخر آن کم می شود و بعد از گفتن حیّ علی خیرِ العملِ باید دو مرتبه قد قامتِ الصلاهً اضافه نمود .
- [آیت الله جوادی آملی] .اذان, هجده جمله است : (االله اکبر ) چهار مرتبه، (أشهد أن لا إله الاّ االله )، (أشهد أنّ محمداً رسول االله )، (حیّ علی الصلاة )، (حیّ علی الفلاح)، (حیّ علی خیر العمل )، (االله اکبر )، (لا إله الاّ االله )، هر کدام دو مرتبه، و اقامه , هفده جمله است : دو مرتبه (االله اکبر )، از اول اذان و یک مرتبه (لا إله الاّ االله ) از آخر آن , کم می شود و دو مرتبه (قد قامت الصلاة ) بعد از (حیّ علی خیر العمل) افزوده میشود.
- [آیت الله سبحانی] اذان هیجده جمله است: اللّهُ أَکْبَر چهار مرتبه. أَشْهَدُ أَنْ لا اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، حَیَّ عَلَی الصَّلاَةِ، حَیَّ عَلَی الفَلاَح، حَیَّ عَلَی خَیْرِ العَمَلِ، اللّهُ أَکْبَر، لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ هر یک دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه اللّهُ أَکْبَر از اول اذان و یک مرتبه لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ از آخر آن کم می شود و بعد از گفتن حَیَّ عَلَی خَیْرِ العَمَلِ باید دو مرتبه قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ اضافه نمود.
- [آیت الله صافی گلپایگانی] . اذان هیجده جمله است: "اللهُ أکْبَرُ" چهار مرتبه؛ "أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ" "أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله" "حَیَّ عَلی الصّلاة" "حَیَّ عَلَی الْفَلاَح" "حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَل" "اللهُ أَکْبَرُ" "لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله" هر یک دو مرتبه. اقامه هفده جمله است یعنی: دو مرتبه "اللهُ أکْبَرُ" از اول اذان و یک مرتبه "لا إِلَهَ إِلاَّ الله" از آخر آن کم می شود وبعد از گفتن "حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَل"باید دو مرتبه "قَدْ قامَتِ الصَّلاة" اضافه نمود.
- [آیت الله فاضل لنکرانی] اذان هیجده جمله است: اَلله اکبرُ چهار مرتبه اَشهدُ اَنْ لا الهَ اِلاّاللهُ، اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسولُ الله حیَّ عَلَی الصَّلوةِ حَیَّ عَلَی الفَلاحِ حَیَّ عَلی خیرِ العملِ، الله اکبرُ لااِلَه اِلاّالله هر یک دو مرتبه و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه الله اکبرُ از اوّل اذان و یک مرتبه لااِلهَ اِلاّالله از آخر آن کم می شود و بعد از گفتن حَیَّ عَلَی خیرِ العَمَل باید دو مرتبه قَد قامَتِ الصَّلوةُ اضافه نمود.
- [آیت الله خوئی] اذان هیجده جمله است:" الله اکبر" چهار مرتبه،" اشهد ان لا اله الا الله، أشهد ان محمداً رسول الله، حی علی الصلاة، حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل، الله اکبر، لا اله الا الله"، هر یک دو مرتبه، و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه" الله اکبر" از اوّل اذان، و یک مرتبه" لا اله الا الله" از آخر آن کم میشود، و بعداز گفتن" حی علی خیر العمل" باید دو مرتبه" قد قامت الصلاه" اضافه نمود.
- [امام خمینی] اذان هیجده جمله است: "الله اکبر" چهار مرتبه، "اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان محمدا رسول الله، حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل، الله اکبر، لا اله الا الله"، هر یک دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه"الله اکبر" از اول اذان، و یک مرتبه "لا اله الا الله" از آخر آن کم می شود، و بعداز گفتن "حی علی خیر العمل" باید دو مرتبه "قد قامت الصلاه" اضاضه نمود.
- [آیت الله بهجت] اذان هیجده جمله است: (اللّه اَکبَر) چهار مرتبه؛ (اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه)؛ (اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه)؛ (حَی عَلَی الصَّلاة)؛ (حَی عَلَی الفَلاح)؛ (حَی عَلی خَیرِ الْعَمَل)؛ (اللّه اَکبَر)؛ (لا اِلهَ اِلاَّ اللّه) هر یک دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است؛ یعنی دو مرتبه (اللّه اکبر) از اول اذان و یک مرتبه (لا اِلهَ الاَّ اللّه) از آخر آن کم میشود، و بعد از گفتن (حَی عَلی خَیرِ الْعَمَل) باید دو مرتبه (قَدْ قامَتِ الصَّلاة) اضافه نمود.
- [آیت الله علوی گرگانی] اذان هیجده جمله است: )اللّهُ أکْبَر( چهار مرتبه، )أشْهَدُ أن لا اًّلهَ اًّلاّ اللّهُ، أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه، حَیَّ عَلی الصَّلاِْ، حَیَّ عَلی الفَلاحِ، حَیَّ عَلی خَیْرِ العَمَل، اللّهُ اکْبَر، لا اًّلهَ اًّلاّ اللّه( هریک دو مرتبه . واقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه اللّهُ أکبَر از اوّل اذان ویک مرتبه )لا اًّلهَ اًّلاّ اللّهُ( از آخر آن کم میشود و بعد از گفتن )حَیَّ عَلَی خَیْرِ العَمَل(، باید دو مرتبه )قَدْ قامَتِ الصّلاْ( اضافه نمود.