در مورد فرقه اباضیه توضیح دهید که چگونه فرقه ای می باشد؟ اباضیه نام فرقه ای است که بعد از جنگ صِفّین و مسأله حکمیت به مخالفت خلیفه وقت برخاستند و چون از طرف علی (علیه السلام ) ابوموسی اشعری و از طرف معاویه عمرو عاص به داوری معین شده بودند تا با مطالعه ٔ کتاب خدا و سنت رسول معلوم کنند که از علی و معاویه کدام یک بر حقند؛ همین که داور شام داور عراق را فریب داد و عراقیان دانستند از عمرو عاص فریب خورده اند؛ بر علی (علیه السلام ) اعتراض کردند که چرا به حکمیت گردن نهاده اید و اینها خود فرقه ای شدند و بمخالفت علی پرداختند. ابتداء این عده اهمیت چندانی نداشتند ولی روز به روز بر شمار آنان افزوده شد و سرانجام در حزورا، گردآمدند. علی (علیه السلام ) با آنان جنگید و خوارج شکستی سخت خوردند.[1] اِباضیه، یا اَباضیه، فرقهای از خوارج منسوب به عبدالله بن اباض تمیمی [2] و از کهنترین فرق پیدا شده در بین مسلمانان هستند. با این که این فرقه در برابر اکثریت عظیم امت اسلامی (اهل سنت و تشیع) گروه کوچکی بهشمار میآیند، ولی از لحاظ تاریخی و شناخت اعتقادات فرق و مذاهب دارای اهمیت بسیار هستند. جوامع اباضی تاکنون در انزوای نسبی به سر برده و آن چنان که باید، شناخته نشدهاند لذا می توان آنها را فرقه ای گمنام و یا کمتر شناخته شده نامید. آنچه که از تاریخ به دست می آید این است که اباضیه در جریان حرکت خوارج در هنگام خروج از سپاه علی (علیه السلام) پدید آمدند و سپس راهی مستقل در پیش گرفتند. زمینه این انشعاب را ابوبلال مرداس بن اُدَیه و افکار او فراهم ساخت و این گروه با تأثیر پذیرفتن از راه و روش او، از گروههای تندرو خوارج چون ازارقه و... کناره گرفتند. ابوبلال حلقه واسطی بود میان جریان اصلی خوارج و گروههای معتدل و میانهرو. پس از شهادت امیر مؤمنان علی(علیه السلام)، خوارج چند بار قیام کردند که از آن میان قیام ابوبلال مرداس در زمان یزیدبن معاویه دارای اهمیت خاصی است. وی در 58ق پس از رهایی از زندان عبیدالله بن زیاد همراه با 30 تن از یاران خود از بصره خارج شد و به اهواز یا به طور دقیق تر به آسَک[3] آمد. همراهان او در آنجا 40 تن شدند. عبیدالله برای سرکوب ابوبلال و یارانش، اَسْلَم بن زُرعه را با 2000 تن به جنگ او فرستاد. ابوبلال پیش از آغاز جنگ خطاب به دشمنان گفت؛ چرا با ما میجنگید؟ ما بر زمین فسادی نکردهایم و بر کسی شمشیر نکشیدهایم؛ ولی به هر حال جنگ واقع شد و 40 تن جنگجوی خارجی قوای خلیفه را شکسته، وادار به فرار کردند. سال بعد عبیدالله سپاهی دیگر مرکب از 4000 مرد جنگی به مقابله با آنان فرستاد. نبرد در یک روز جمعه در دارابجرد فارس روی داد. قوای خلیفه در آغاز کاری از پیش نبردند، اما چون وقت نماز (نماز جمعه) رسید، ابوبلال پیغام داد که مهلتی برای اقامه نماز مقرر کنند؛ اما چون خوارج به نماز برخاستند، سپاهیان دشمن بر سر آنان ریختند و همه از جمله مرداس را به قتل رساندند.[4] بعد از مرگ ابوبلال خوارج به قصد جهاد در بصره گرد آمدند و به همراه نافع ابن ارزق به سمت اهواز رفتند ولی گروهی که موافق قیام نبودند به ریاست عبدالله بن اباض در بصره ماندند.[5] عبدالله ابن اباض از قبیله بنی تمیم یا به گفته طبری از بنی صرم[6] و مردی فقیه و معتدل بود که از همان آغاز با بعضی تندرویهای خوارج افراطی سازگاری نداشت و از آنها کناره گرفته و را ه اعتدال و میانه روی را درپیش گرفته بود. از تاریخ تولد و مرگ عبدالله اطلاع دقیقی در دست نیست. عبدالله بن اباض پایهگذار عقاید و احکام مذهب اباضی است و اباضیان از او با تکریم تمام سخن گفتهاند و در منابع اباضیه از او به عنوان امام اهل التحقیق و امام القوم و امام المسلمَین نام برده اند.از حوادث مربوط به زندگی او تقریباً این نکته مسلم است که که پس از قتل ابوبلال ، عبیدالله بن زیاد سپاهی را برای قلع وقمع بیشتر خوارج به مکه فرستاد و خوارج از شهر دفاع کرده و سپاه شام را شکست دادند که در دفاع خوارج از شهر مکه ابن اباض هم شرکت داشته اشت. اباضیان در قرن های گذشته در پهنهای بسیار گسترده زندگی می کردند و گروههایی از آنان تا زمان ما باقی ماندهاند و در عمان[7]، تانزانیا(زنگبار)[8] و شمال آفریقا سکونت دارند. امروزه مذهب عموم قبایل و مردم عمان اباضی است. گرایش مردم عمان به مذهب اباضیه باید از اوایل تشکیل فرقه و گسترش آن آغاز شده باشد. از آغاز حرکت و جنگهای خوارج در زمان امویان، بعضی از روسای فرقه اباضیه به عمان آمدند و به نشر عقاید خود پرداختند و یاران بسیاری گرد آوردند. وقتی جابر ابن زید توسط حجاج ابن یوسف ثقفی از بصره به عمان تبعید شد؛ اهل عمان به دعوت اباضیه پاسخ مثبت دادند. زیرا جابر خود اهل ازد است و قبیله غالب در عمان هم همین قبیله بوده است علاوه بر این افکار معتدل و آراء رهبر اباضی یعنی جابر ابن زید نیز در این مساله نقش مهمی داشته است. انحلال سلسله اموی در 132ق/750م و بینظمی و ضعفی که به قدرت مرکزی راه یافته بود، به اباضیان عمان امکان داد تا آرزوی دیرینه خود را محقق سازند و شخصی را به نام جُلَنْدی (یا جُلُنْدی) بن مسعودبن جَیفربن جلندی ازدی را از میان خود به امامت برگزیدند و او نخستین امام شناخته شده اباضی عمان بود. فرقه های اباضیه اباضیه هم مانند سایر ادیان و فرقه های که تا کنون در بین بشر وجود داشته از افتراق و انشعاب خالی نبوده و در میان آنها فرقه هایی با گرایش های مخصوص به خود بوجود آمده که ناشی از اختلافهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بوده است. برخی از فرق اباضیه به شرح ذیل می باشند:[9] 1 وَهْبیه: این فرقه از گروههای اصلی مذهب اباضی است و بخش عمده اباضیان به این شاخه تعلق دارند. 2 ابراهیمیه: فرقهای منسوب به ابراهیم نامی از مردم مدینه بود. منشأ پیدایش این گروه، فتوایی بود که ابراهیم در جواز فروش کنیزان مسلمان به کفار (غیر اباضیان) صادر کرد و در مورد کنیزی از خود نیز چنین کرد. در این وقت یکی از اتباع او به نام میمون بر او اعتراض کرد و این کار را جایز ندانست، ابراهیم به آیه (... اَحَلَّ اللهُ الْبَیعَ )[10] استناد کرده گفت: خداوند خرید و فروش را حلال کرده است .لکن استدلال ابراهیم، میمون را متقاعد نکرد و او از ابراهیم برائت جست. 3 میمونیه: پس از برائت میمون از ابراهیم این فرقه بوجود آمد. 4 حفصیه: اینان پیروان حفص بن ابی المِقدام بودند که به گفته امام فخر رازی کنیه وی ابوجعفر بود حفصیه ایمان را تنها بر پایه معرفت خداوند تعالی استوار میدانند. 5 حارثیه : از اصحاب حارث اباضی که در مسأله قدر بر مذهب معتزله هستند. 6 یزیدیه: از اتباع یزید بن انیس که اعتقاد داشتند در آخرالزمان اسلام نسخ می شود و پیامبری از عجم خواهد آمد. 1 دهخدا ، علی اکبر ، لغتنامه دهخدا تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ اول ، 1372 ، ج 1 ، ص 221 2. آسک شهری از نواحی اهواز نزدیک ارجان . بین ارجان و رامهرمز که با شیراز شصت فرسخ فاصله دارد .همان ، ج 1 ، ص 95 3. الطبری ،محمد بن جریر ، تاریخ الامم و الملوک ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ، 1879 م ، ج 4 ص 231 و 232 و مبرد، محمدبن یزید، الکامل، مکتبه المعارف ، بیروت. 4. الطبری، همان ، ج 4 ص 438 . 5. الطبری، همان . 6. سلطان نشین عمان کشوری پادشاهی است در شرق شبهجزیره عربستان. پایتخت آن مسقط است. این کشور در جنوب خلیج فارس قرار دارد. 7. زَنگِبار نام یکی از جزایر مهم و پایتخت دولت فدرال زنگبار است این سرزمین در سال 1963 با تانگانیکا متحد شد و دولت جدیدی بنام جمهوری فدرال تان+زان= تانزانیا را تأسیس کرد. 8. شهرستانی ، محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد ، الملل والنحل ، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی ، ج 1 ، ص 135 و بغدادی ، عبد القاهر بن طاهر بن محمد. الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت - 1977، چاپ دوم ج 1 ص18. 9. بقره/275. 10.سبحانی ، جعفر ، البحوث فی الملل و النحل ، قم ، موسسه نشر اسلامی ، 1415، چاپ دوم ، ج 5 ، ص 69 با اندکی تغییر
در مورد فرقه اباضیه توضیح دهید که چگونه فرقه ای می باشد؟
اباضیه نام فرقه ای است که بعد از جنگ صِفّین و مسأله حکمیت به مخالفت خلیفه وقت برخاستند و چون از طرف علی (علیه السلام ) ابوموسی اشعری و از طرف معاویه عمرو عاص به داوری معین شده بودند تا با مطالعه ٔ کتاب خدا و سنت رسول معلوم کنند که از علی و معاویه کدام یک بر حقند؛ همین که داور شام داور عراق را فریب داد و عراقیان دانستند از عمرو عاص فریب خورده اند؛ بر علی (علیه السلام ) اعتراض کردند که چرا به حکمیت گردن نهاده اید و اینها خود فرقه ای شدند و بمخالفت علی پرداختند. ابتداء این عده اهمیت چندانی نداشتند ولی روز به روز بر شمار آنان افزوده شد و سرانجام در حزورا، گردآمدند. علی (علیه السلام ) با آنان جنگید و خوارج شکستی سخت خوردند.[1]
اِباضیه، یا اَباضیه، فرقهای از خوارج منسوب به عبدالله بن اباض تمیمی [2] و از کهنترین فرق پیدا شده در بین مسلمانان هستند. با این که این فرقه در برابر اکثریت عظیم امت اسلامی (اهل سنت و تشیع) گروه کوچکی بهشمار میآیند، ولی از لحاظ تاریخی و شناخت اعتقادات فرق و مذاهب دارای اهمیت بسیار هستند.
جوامع اباضی تاکنون در انزوای نسبی به سر برده و آن چنان که باید، شناخته نشدهاند لذا می توان آنها را فرقه ای گمنام و یا کمتر شناخته شده نامید.
آنچه که از تاریخ به دست می آید این است که اباضیه در جریان حرکت خوارج در هنگام خروج از سپاه علی (علیه السلام) پدید آمدند و سپس راهی مستقل در پیش گرفتند. زمینه این انشعاب را ابوبلال مرداس بن اُدَیه و افکار او فراهم ساخت و این گروه با تأثیر پذیرفتن از راه و روش او، از گروههای تندرو خوارج چون ازارقه و... کناره گرفتند. ابوبلال حلقه واسطی بود میان جریان اصلی خوارج و گروههای معتدل و میانهرو. پس از شهادت امیر مؤمنان علی(علیه السلام)، خوارج چند بار قیام کردند که از آن میان قیام ابوبلال مرداس در زمان یزیدبن معاویه دارای اهمیت خاصی است. وی در 58ق پس از رهایی از زندان عبیدالله بن زیاد همراه با 30 تن از یاران خود از بصره خارج شد و به اهواز یا به طور دقیق تر به آسَک[3] آمد. همراهان او در آنجا 40 تن شدند. عبیدالله برای سرکوب ابوبلال و یارانش، اَسْلَم بن زُرعه را با 2000 تن به جنگ او فرستاد. ابوبلال پیش از آغاز جنگ خطاب به دشمنان گفت؛ چرا با ما میجنگید؟ ما بر زمین فسادی نکردهایم و بر کسی شمشیر نکشیدهایم؛ ولی به هر حال جنگ واقع شد و 40 تن جنگجوی خارجی قوای خلیفه را شکسته، وادار به فرار کردند. سال بعد عبیدالله سپاهی دیگر مرکب از 4000 مرد جنگی به مقابله با آنان فرستاد. نبرد در یک روز جمعه در دارابجرد فارس روی داد. قوای خلیفه در آغاز کاری از پیش نبردند، اما چون وقت نماز (نماز جمعه) رسید، ابوبلال پیغام داد که مهلتی برای اقامه نماز مقرر کنند؛ اما چون خوارج به نماز برخاستند، سپاهیان دشمن بر سر آنان ریختند و همه از جمله مرداس را به قتل رساندند.[4]
بعد از مرگ ابوبلال خوارج به قصد جهاد در بصره گرد آمدند و به همراه نافع ابن ارزق به سمت اهواز رفتند ولی گروهی که موافق قیام نبودند به ریاست عبدالله بن اباض در بصره ماندند.[5] عبدالله ابن اباض از قبیله بنی تمیم یا به گفته طبری از بنی صرم[6] و مردی فقیه و معتدل بود که از همان آغاز با بعضی تندرویهای خوارج افراطی سازگاری نداشت و از آنها کناره گرفته و را ه اعتدال و میانه روی را درپیش گرفته بود.
از تاریخ تولد و مرگ عبدالله اطلاع دقیقی در دست نیست. عبدالله بن اباض پایهگذار عقاید و احکام مذهب اباضی است و اباضیان از او با تکریم تمام سخن گفتهاند و در منابع اباضیه از او به عنوان امام اهل التحقیق و امام القوم و امام المسلمَین نام برده اند.از حوادث مربوط به زندگی او تقریباً این نکته مسلم است که که پس از قتل ابوبلال ، عبیدالله بن زیاد سپاهی را برای قلع وقمع بیشتر خوارج به مکه فرستاد و خوارج از شهر دفاع کرده و سپاه شام را شکست دادند که در دفاع خوارج از شهر مکه ابن اباض هم شرکت داشته اشت.
اباضیان در قرن های گذشته در پهنهای بسیار گسترده زندگی می کردند و گروههایی از آنان تا زمان ما باقی ماندهاند و در عمان[7]، تانزانیا(زنگبار)[8] و شمال آفریقا سکونت دارند. امروزه مذهب عموم قبایل و مردم عمان اباضی است. گرایش مردم عمان به مذهب اباضیه باید از اوایل تشکیل فرقه و گسترش آن آغاز شده باشد. از آغاز حرکت و جنگهای خوارج در زمان امویان، بعضی از روسای فرقه اباضیه به عمان آمدند و به نشر عقاید خود پرداختند و یاران بسیاری گرد آوردند. وقتی جابر ابن زید توسط حجاج ابن یوسف ثقفی از بصره به عمان تبعید شد؛ اهل عمان به دعوت اباضیه پاسخ مثبت دادند. زیرا جابر خود اهل ازد است و قبیله غالب در عمان هم همین قبیله بوده است علاوه بر این افکار معتدل و آراء رهبر اباضی یعنی جابر ابن زید نیز در این مساله نقش مهمی داشته است.
انحلال سلسله اموی در 132ق/750م و بینظمی و ضعفی که به قدرت مرکزی راه یافته بود، به اباضیان عمان امکان داد تا آرزوی دیرینه خود را محقق سازند و شخصی را به نام جُلَنْدی (یا جُلُنْدی) بن مسعودبن جَیفربن جلندی ازدی را از میان خود به امامت برگزیدند و او نخستین امام شناخته شده اباضی عمان بود.
فرقه های اباضیه
اباضیه هم مانند سایر ادیان و فرقه های که تا کنون در بین بشر وجود داشته از افتراق و انشعاب خالی نبوده و در میان آنها فرقه هایی با گرایش های مخصوص به خود بوجود آمده که ناشی از اختلافهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بوده است. برخی از فرق اباضیه به شرح ذیل می باشند:[9]
1 وَهْبیه: این فرقه از گروههای اصلی مذهب اباضی است و بخش عمده اباضیان به این شاخه تعلق دارند.
2 ابراهیمیه: فرقهای منسوب به ابراهیم نامی از مردم مدینه بود. منشأ پیدایش این گروه، فتوایی بود که ابراهیم در جواز فروش کنیزان مسلمان به کفار (غیر اباضیان) صادر کرد و در مورد کنیزی از خود نیز چنین کرد. در این وقت یکی از اتباع او به نام میمون بر او اعتراض کرد و این کار را جایز ندانست، ابراهیم به آیه (... اَحَلَّ اللهُ الْبَیعَ )[10] استناد کرده گفت: خداوند خرید و فروش را حلال کرده است .لکن استدلال ابراهیم، میمون را متقاعد نکرد و او از ابراهیم برائت جست.
3 میمونیه: پس از برائت میمون از ابراهیم این فرقه بوجود آمد.
4 حفصیه: اینان پیروان حفص بن ابی المِقدام بودند که به گفته امام فخر رازی کنیه وی ابوجعفر بود حفصیه ایمان را تنها بر پایه معرفت خداوند تعالی استوار میدانند.
5 حارثیه : از اصحاب حارث اباضی که در مسأله قدر بر مذهب معتزله هستند.
6 یزیدیه: از اتباع یزید بن انیس که اعتقاد داشتند در آخرالزمان اسلام نسخ می شود و پیامبری از عجم خواهد آمد.
1 دهخدا ، علی اکبر ، لغتنامه دهخدا تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ اول ، 1372 ، ج 1 ، ص 221
2. آسک شهری از نواحی اهواز نزدیک ارجان . بین ارجان و رامهرمز که با شیراز شصت فرسخ فاصله دارد .همان ، ج 1 ، ص 95
3. الطبری ،محمد بن جریر ، تاریخ الامم و الملوک ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ، 1879 م ، ج 4 ص 231 و 232 و مبرد، محمدبن یزید، الکامل، مکتبه المعارف ، بیروت.
4. الطبری، همان ، ج 4 ص 438 .
5. الطبری، همان .
6. سلطان نشین عمان کشوری پادشاهی است در شرق شبهجزیره عربستان. پایتخت آن مسقط است. این کشور در جنوب خلیج فارس قرار دارد.
7. زَنگِبار نام یکی از جزایر مهم و پایتخت دولت فدرال زنگبار است این سرزمین در سال 1963 با تانگانیکا متحد شد و دولت جدیدی بنام جمهوری فدرال تان+زان= تانزانیا را تأسیس کرد.
8. شهرستانی ، محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد ، الملل والنحل ، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی ، ج 1 ، ص 135 و بغدادی ، عبد القاهر بن طاهر بن محمد. الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت - 1977، چاپ دوم ج 1 ص18.
9. بقره/275.
10.سبحانی ، جعفر ، البحوث فی الملل و النحل ، قم ، موسسه نشر اسلامی ، 1415، چاپ دوم ، ج 5 ، ص 69 با اندکی تغییر
- [سایر] إباضیّه چه فرقه ای است، تاریخچه و عقاید آنها را به اختصار توضیح دهید؟
- [سایر] فرقه کیسانیه چگونه فرقه ایست توضیح دهید؟
- [سایر] فرقه تصوف چگونه فرقه ای است؟ آیا فرقه ای است هدایت یافته یا گمراه؟
- [سایر] فرقة زیدیه دارای چه فرقه هائی می باشد؟
- [سایر] فرقه درویشی، چه فرقه ای است؟ چه عقایدی دارند؟
- [سایر] فرقه های مسیحیت چگونه ایجاد شد؟ مهمترین فرقه ها کدامند؟
- [سایر] میخواستم بطور مختصر فرقه های مختلف شیعه را بدانم و همچنین اثبات فرقه برحق(شیعه جعفری) در میان این فرقه ها?
- [سایر] آیا بهائیت فرقه بوده و از فرقه های اسلامی محسوب می شود؟
- [سایر] فرقه بتریه چگونه فرقه ای است؟ اعتقاداتشان و مکان استقرار آنها در کجا قرار دارد.
- [سایر] در مورد فرقه وهابیت اطلاعاتی می خواستم! آیا این فرقه ساخته انگلیس هست یا خیر؟
- [آیت الله مکارم شیرازی] غسل و کفن و نماز و دفن میت مسلمان واجب کفائی است یعنی، اگر بعضی انجام دهند، از دیگران ساقط می شود چنانچه هیچ کس انجام ندهد، همه معصیت کرده اند و در این مسأله تفاوتی میان فرقه های مختلف مسلمانان نیست.
- [آیت الله میرزا جواد تبریزی] مسلمانی که منکر خدا یا پیغمبر یا معاد یا از فرقه هائی بوده باشد که در مسأله (2406) گفته شد و یا حکم ضروری دین؛ یعنی حکمی را که مسلمانان جزء دین اسلام می دانند مثل واجب بودن نماز و روزه؛ در صورتی که بداند آن حکم ضروری دین است انکار کند مرتد می شود و احکامی که در مسائل آینده ذکر می شود بر او مترتب است.
- [آیت الله وحید خراسانی] زن مسلمان نمی تواند به عقد کافر در اید و مرد مسلمان هم نمی تواند با زنهای کافره غیر اهل کتاب ازدواج کند ولی متعه کردن زنهای اهل کتاب یعنی یهود و نصاری مانعی ندارد و بنابر احتیاط مستحب ازدواج دایم با انها ننماید ولی نمی تواند با زن های اهل کتاب بدون رضایت زن مسلمان خود ازدواج دایم یا موقت نماید و بعضی از فرقه ها از قبیل خوارج و غلات و نواصب که خودرا مسلمان می دانند و در حکم کفارند مرد و زن مسلمان نمی توانند با انها به طور دایم یا موقت ازدواج نمایند
- [آیت الله فاضل لنکرانی] سر بریدن حیوان شش شرط دارد: اول: کسی که سر حیوان را می برد چه مرد باشد، چه زن باید مسلمان باشد و بچه مسلمان هم اگر ممیز باشد یعنی خوب و بد را بفهمد می تواند سر حیوان را ببرد. و اگر کسی که از کفّار یا از فرقه هائی است که در حکم کفّارند مانند غلات و خوارج و نواصب سر حیوان را ببرند، حلال نمی شود. دوّم: سر حیوان را با آهن ببرند ولی چنانچه آهن پیدا نشود و طوری باشد که اگر سر حیوان را نبرند می میرد، با چیز تیزی که چهار رگ آن را جدا کند مانند شیشه و سنگ تیز، می شود سر آن را برید. سوّم: در موقع سر بریدن، جلو بدن حیوان رو به قبله باشد و کسی که می داند باید رو به قبله سر ببرد، اگر عمداً حیوان را رو به قبله نکند حیوان حرام می شود ولی اگر فراموش کند، یا مسأله را نداند، یا قبله را اشتباه کند، یا نداند قبله کدام طرف است و نتواند بپرسد و ناچار به ذبح باشد یا نتواند حیوان را رو به قبله کند اشکال ندارد. چهارم: وقتی می خواهد سر حیوان را ببرد یا کارد به گلویش بگذارد به نیت سر بریدن، نام خدا را ببرد و همین قدر که بگوید (بسم الله) کافی است و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را ببرد، آن حیوان پاک نمی شود و گوشت آن هم حرام است، و همچنین است اگر از روی جهل به مسئله نام خدا را نبرد ولی اگر از روی فراموشی نام خدا را نبرد اشکال ندارد. پنجم: حیوان زنده باشد و با بریدن رگ ها جان بدهد. لذا اگر معلوم باشد که حیوان زنده بوده و بعد از ذبح جان داده اشکال ندارد و اگر شک در زنده بودن آن قبل از ذبح داشته باشد در صورتی محکوم به طهارت است که بعد از ذبح حرکتی بکند که علامت زنده بودن آن باشد مثلاً دم خود را حرکت دهد یا پا به زمین بزند یا به مقدار متعارف خون از بدن حیوان خارج شود. ششم: آنکه کشتن از مذبح باشد و بنابر احتیاط وجوبی جائز نیست کارد را پشت گردن فرو نموده و به طرف جلو بیاورد که گردن از پشت بریده شود.
- [آیت الله میرزا جواد تبریزی] سر بریدن حیوان چند شرط دارد: اول کسی که سر حیوان را می برد چه مرد باشد چه زن باید مسلمان باشد و بچه مسلمان هم اگر ممیز باشد یعنی خوب و بد را بفهمد می تواند سر حیوان را ببرد. و اما کسی که از کفار یا از فرقه هائی است که در حکم کفارند مانند غلات و خوارج و نواصب نمی توانند سر حیوان را ببرند. دوم سر حیوان را با چیزی ببرند که از آهن باشد؛ ولی چنانچه آهن پیدا نشود و طوری باشد که اگر سر حیوان را نبرند می میرد؛ یا ضرورتی مقتضی سر بریدنش شود با چیز تیزی که چهار رگ آن را جدا کند مانند شیشه و سنگ تیز؛ می شود سر آنها را برید. سوم در موقع سر بریدن؛ صورت و دست و پا و شکم حیوان رو به قبله باشد و بعید نیست گوسفند و مانند آن رو به قبله ایستاده باشد سرش را ببرند در استقبال قبله کافی می باشد و کسی که می داند باید رو به قبله سر ببرد؛ اگر عمدا حیوان را رو به قبله نکند؛ حیوان حرام می شود؛ ولی اگر فراموش کند؛ یا مسأله را نداند؛ یا قبله را اشتباه کند؛ یا نداند قبله کدام طرف است؛ یا نتواند حیوان را رو به قبله کند؛ اشکال ندارد. و احتیاط مستحب آن است که برنده سر (کشنده - ذابح) نیز رو به قبله باشد. چهارم وقتی می خواهد سر حیوان را ببرد یا کارد به گلویش بگذارد به نیت سر بریدن؛ نام خدا را ببرد و همین قدر که بگوید بسم اللّه کافی است و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را ببرد؛ آن حیوان پاک نمی شود و گوشت آن هم حرام است؛ ولی اگر از روی فراموشی نام خدا را نبرد اشکال ندارد. پنجم حیوان بعد از سر بریدن حرکتی بکند؛ اگرچه مثلا چشم یا دم خود را حرکت دهد یا پای خود را به زمین زند و این حکم در صورتی است که زنده بودن حیوان در حال ذبح مشکوک باشد و نیز واجب آن است که به اندازه معمول آن حیوان خون از بدنش بیرون آید و اگر بدانند که در حال سر بریدن زنده بوده؛ حاجتی به حرکت مزبور ندارد. ششم آنکه بنا بر احتیاط سر حیوان را پیش از بیرون آمدن روح از بدنش جدا نکنند؛ بلی اگر از روی غفلت یا به جهت تیزی چاقو سر جدا شود؛ اشکالی ندارد و همچنین بنا بر احتیاط رگ سفیدی را که از مهره های گردن تا دم حیوان امتداد دارد و او را نخاع می گویند عمدا قطع نکند و این در صورتی است که حیوان را از جلو گردن سر ببرند؛ ولی اگر کارد را پشت گردن فرو نموده و به طرف جلو بیاورد که گردن از پشت بریده شود بعید نیست که مانعی نداشته باشد. دستور کشتن شتر